راسیسم فارس

علي رضا اردبيلي: صفحاتي از مكتب جعل تاريخ تاريخ توسط مترجمين در خدمت سيستم آپارتايد

در سال 888 بعداز ميلاد، آذربايجان در نقشه اصلي قدرتي مستقل شامل آذربايجان شمالي و جنوبي است اما در ترجمه فارسي بصورت يك قدرت زيرمجوعه يا حتي بعنوان منطقه جغرافيايي نيز وجود ندارد!!!

در اين موضوع كه چه چيزي سياسي هست و سياسي ميتواند بشود زياد بحث شده است. اما آنچه در ايران پهلوي و اسلامي يك سياستبازي زشت تبديل شده است، "تاريخ" است. اين موضوع چنان جدي است كه مؤسس سلسله فارس پهلوي، قبل از ساخت و ساز اين مؤسسه، "مدرسه علوم سياسي تهران" را بنيان نهاد و خود نيز كرسي "تاريخ ايران باستان" آنرا برعهده گرفت تا نسلهاي متعددي از تحصيلكردگان را با افكار راسيستي آريايي مسموم كند.

جعل در موضوعات تاريخي به شيوه­هاي متعددي صورت مي­گيرد:

1. انتخاب موضوع

2. انتخاب منبع

تا اينجا قسمت اعظم جعل و تأثيرگذاري جهت دار براي اثبات تزهاي سياسي روز با استمداد از روايات جعلي از حوادث چند صد و چند هزار سال پيش، انجام شده است و اصولا هر تاريخنويس سياست زده­اي از دو طريق فوق بدون اينكه متهم به جعل بشود، حداكثر اعمال نظر در روايت حوادث تاريخي را انجام داه است.

با وجود اين مكتب جعل تاريخ در ايران چنان بي­پروا و چنان بدور از هر پرينسيپي به فارستازي مشغول است كه در ترجمه همان منابع جهتدار نيز دست برده و منابع تاريخي را مطابق منويات سياسي نظام آپارتايد حاكم، دستكاري ميكنند.

قصد من در اين مطلب نشان دادن شيوه­اي است كه در نوع خود بي آبروتر از دست بردن در ترجمه متن است. موضوع عبارت از دستكاري آشكار در نقشه­هاي تاريخي است.

نويسنده و كارتوگراف كتاب اصلي كالين مك ايودي است و كتاب از سوي انتشارات پنگوئن منتشر شده است. مترجم كتاب آقاي "فريدون فاطمي" است. در معرفي وي در سايتهاي اينترنتي مطالب فراواني وجود دارد. شخصي بنام "آریانا آریارمن"، ايشان را "مترجم و يراستار آثار فلاسفه، علوم انساني، تاریخ،سیاست،اقتصاد و جامعه شناسی،... استاد ارزشمند و توانای ایران بزرگ" معرفي ميكند.

 

 

در سايت روزنامه اعتماد با اين كلمات از وي ياد ميشود: به "فلسفه، تاريخ و اقتصاد علاقه داشت. ترجمه هايي چنان زيبا و دقيق از فوئرباخ، ماركس و ويتگنشتاين..." در جايي ديگر "مترجم مطرح آثار فلسفي،اقتصادي،تاريخي و تئوري هاي نقد ادبي" و به همين ترتيب است در تمامي صفحات ديگر اينترنتي. مترجمي پركار و معروف كه نامش در كنار نام مؤلفين معروف جهان بعنوان مترجم فارسي ثبت شده است. آقاي فاطمي كتاب "اطلس تاريخي جهان از آغاز تا امروز" را به فارسي ترجمه كرده­اند. در مقايسه با اصل انگليسي كتاب كه از سوي انتشارات پنگوئن و به قلم كالين پتر مك ايودي Colin Peter McEvedy (1930 2005), منتشر شده است، تفاوتهاي فاحشي موجود است. مهمتر اين است كه كليه تغييرات در جهت موافق با تزهاي مكتب راسيستي آريايي فارسي حاكم بر ايران است. متن اصلي در چهار كتاب است كه ترجمه فارسي آن، بصورت يك اثر يك جلدي منتشر شده است. من كل اين اثر را از ابتدا بادقت مقايسه كرده و تمامي نقشه­هاي موجود را بصورت نقشه انگليسي در بالاي و نمونه ترجمه شده آن در پايين همان صفحه كپي كرده­ام و چند سالي است كه كار به همين صورت در كنار كارهاي ديگري از اين قبيل كه منتظر مجالي براي نشر كاغذي هستند، باقي مانده است. در اينجا من تنها به نشر 5 نمونه از اين مقايسه­ها اكتفا مي­كنم. با علم به اينكه نشر اينترنتي چندان مناسب اين نوع كارها نيست، قصد دارم تا با نشر اين مقايسه كوتاه، آگاهي حداقلي در اين زمينه داده باشم تا دوستان ديگر هم، بيشتر در منابع مورد مراجعه خود دقت كنند و هم شايد دوستي برخوردار از فراغتي بيش­از من، به اينكار علاقه مند شده و پي مسئله را بگيرد.

در ترجمه فارسي برخي از مهمترين نقشه­ها، تاريخ مربوطه يكي دو سالي پس و پيش شده. يعني كتاب از ابتدا موازي با منبع اصلي پيش مي­رود، اما در جاهايي كه بيشترين تحريفها صورت مي­پذيرد، تاريخ در متن فارسي بجاي سال 1361 ميلادي تبديل به سال 1360 ميشود و الي آخر.

تحريفات سيستماتيك بوده و در كل كتاب مطابق تزهاي راسيستي و ترك ستيزانه حاكم در دوره پهلوي و اسلامي پيش برده ميشود. كوچك كردن نقش دولتهاي تاريخي ترك در نقشه، حذف كامل آذربايجان در جاهايي كه بصورت كشور مستقل در كنار ديگر قدرتهاي منطقه آمده است و تحريفات بيشمار از اين قبيل.

در جاهاي متعدد بجاي "تركان اوغوز" يا "تركان پچنگ"، "تركان قاراخاني" در متن اصلي، با حذف معني­دار كلمه "تركان"، مترجم بترتيب، "غز"، "پچنگ"، "قره­خانيان" و امثالهم ثبت كرده تا به مراجعه كننده كتاب، تصور حضور همه جانبه تركان در تاريخ القا نشود. در حالي كه ترجمه "امپراطوري روم"، "امپراطوري آلمان"، "امپراطوري بيزانس" و موارد ديگر با دقت و بنام امپراطوري ترجمه شده است، "امپراطوري عثماني" در ترجمه فارسي به "سلاطين عثماني"(!) ترجمه شده است. چون تمامي نقشه­ها مربوط به سال بخصوصي هستند، معني اين كلمه آن است كه در يك سال واحد، سلطانهاي متعددي در عثماني حاكميت داشته­اند! نام يك امپراطوري ترك ديگر، يعني "امپراطوري شاهرخ" در متن اصلي، در ترجمه فارسي به "تيموريان" ترجمه شده است و "امپراطوري محمود غزنوي" در ترجمه فارسي به "غزنويان" تبديل شده است به بيان ديگر مترجم محترم تمامي تلاش خود را بكار برده تا نام يك دولت ترك بعنوان امپراطوري ثبت نشود. خواننده آگاه لابد ميداند كه براساس تزهاي آرياپرستانه دو رژيم نماينده دولتمداري انحصاري ملت فارس، تركان در تاريخ، غلام و كنيز بوده اند نه آنطور كه "رنه گروسه" ميگويد معماران دولتها و امپراطوريهاي بزرگ تاريخ. لذا مترجم محترم مصلحت ديده تا تاريخ را منطبق بر تزهاي راسيستي ترك ستيزانه ويرايش بكند!

هويت مستقل آذربايجان دستخوش تبهكارانه­ترين دستكاري شده است. در سال 888 ميلادي در متن اصلي كتاب، آذربايجان در كنار دولتهاي ساماني، ارمنستان، صفاري، عباسي، خزر، امپراطوري بيزانس، تركان پچنگ و بلغارهاي ولگا، دولت مستقلي است. در ترجمه فارسي اما شعبده­بازي خصمانه مترجم آثار فلسفي آقاي فريدون فاطمي (يا شايد هم دست قدرتمند ديگري؟)، حتي نام آذربايجان بصورت زير مجموعه دولت ديگر را نيز از بيخ و بن حذف كرده است!

اين تبهكاري فرهنگي-سياسي در نقشه­هاي تاريخي مربوط به سالهاي 925، 1000 و 1030 ميلادي نيز تكرار شده است. در هر سه اين موارد در ترجمه فارسي تنها دو اتفاق مهم افتاده است: اول حذف كامل نام  "امارت آذربايجان" كه در نقشه اصلي بصورت قدرت مستقل داده شده است و دوم تغيير تاريخ به مدت دوسال. (923 بجاي 925 و الي آخر) در ديگر موارد بجز كوچك كردن حضور تركان، در مرزها و نامهاي ديگر دولتها تغييري اتفاق نيفتاده است. در نقشه سال 1361 ميلادي نيز سال مربوط در ترجمه فارسي يكسال به عقب برگشته، يا دولت مقتدر "تركان آق قويونلو و تركان قره قويونلو" در مساحتي به اندازه يك پنجم يا كوچكتر و حذف عبارتهاي "تركان" و تنها بنام "قره­قويونلو" داه شده است. نكته ديگر اينكه اين لغزش تاريخ و جابجايي يكي دو ساله در گذر از متن اصلي به ترجمه فارسي در مواردي اتفاق افتاده است كه مترجم محترم آثار فلسفي هوس يك جراحي جاعلانه براي حذف حصور مستقل آذربايجان در تاريخ را نموده است. بعنوان مثال در سالهاي 825، 670، 560، 480، 375، 323، 301 قبل از ميلاد و سالهاي بعدي سال نقشه در هر دو مورد ثابت است و دچار تغييري نشده است. آرران ناميده شدن بخش كوچكي در شمال غرب آذربايجان شمالي و نه كل آذربايجان شمالي در سرزمينهاي شمال آراز (طبق تزهاي راسيسم حاكم) در نقشه مربوط به سالهاي 1000 و 1030 بعداز ميلاد هست اما قبل و بعداز اين تاريخ، اين نامگذاري وجود ندارد. اين تضاد كتاب مك ايودي با تزهاي فارسي راسيستي نيز، گوشه ديگري از دلايل مترجم آثار فلسفي، آقاي فريدون فاطمي، براي دستكاري در كتاب مزبور را افشا ميكند. يادآوري ميكنم كه طبق ادعاهاي راسيستي رژيم آپارتايد حاكم و مدافعان آن در داخل و خارج ايران، تا سال 1918 هميشه و در همه منابع نام بخش شمالي آذربايجان، "آرران" و گاهي "آلباني" بوده است.

 

 

 

در پايان نسخه اسكان شده 5 جفت نقشه مربوط به سالهاي 888، 925، 1000، 1030 و 1361 بعداز ميلاده تقديم خوانندگان ميشود. علامتگذاري سبز و قرمز از سوي من است. با كليك كردن بر روي هر يك از پنج رقم مربوطه در بالا، نقشه مربوط به همان سال باز ميشود.

در صورتي كه بعلت كار با اينترنت كم سرعت، نميتوانيد فايلهاي اسكان شده را بازكنيد، از طريق اي ميل تماس بگيريد تا فايل از همان طريق براي شما ارسال شود: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

 

 

نكته مهم ديگر آن است، در بسياري موارد تا صحبت از حقوق ملي آذربايجان ميشود، طرفداران راسيسم حاكم عنوان ميكنند كه چون آذربايجان در گذشته قدرت مستقلي در نقشه سياسي جهان نبوده است، پس امروز هم بايد در آتش رژيم آپارتايد بسوزد و بسازد! با عنايت به اينگونه جعليات، آن استدلالها بيش از پيش پوچ و مسخره مينمايند. چرا كه عدم حضور مستقل آذربايجان در جهان قديم بنوبه خود محصول تمهيدات اينچناني همان آقايان است.

در باره نویسنده:

علي رضا اردبيلي

آخرین مطالب علي رضا اردبيلي