راسیسم فارس

سوالات جواب داده شده: جمعا 14 سوآل آبيA Javadi

پاسخ سوآلات فوق سياه

34 سوال تكميلي بي جواب مانده به رنگ قرمز
1. در مورد ميزان اطلاعات مستند ما از تاريخ مردماني كه قبل از اسلام در اراضي امروزي ايران ميزيستند، چه ميتوانيد بگوييد؟ مرز مابين ابهام و روشني از نظر اشراف نسل امرووز به واقعيات آن دوره كجا قرار گرفته است؟ (چي چيزهايي را ميدانيم و چه چيزهايي را نميدانيم)

 

  • . من در زمینه ایران قبل از اسلام تخصص ندارم اما کلیات را تا حدی میدانم. علاقه من بیشتر به دوره بعد از اسلام و بخصوص 500-600 سال بین آمدن ترکان به خراسان و مابقی ایران و سلجوقیان تا مدتی بعد از صفویه است. فاما اطلاعات مستند البته هرچه عقب تر میروید کمتر و خواندنش تخصصی تر میشود اما این نیست که اطلاعات مستند نیست. اگر تاریخ ایران کنونی را از عیلام شروع کنید یعنی هزاره سوم تا دوم قبل از میلاد بناچار باید به کتیبه های سومری، آسوری و عیلامی مراجعه کنید. و خیلی بعد تر در دوره هخامنشی مثلا به کتیبه بیستون مراجعه کنید. اکثر این تحقیقات را غربی ها آن هم در این 200 سال گذشته انجام داده اند. در ایران تعداد کسانی که میتوانند این کتیبه ها رابخوانند بسیار کم است. بطور مکتوب گات های اوستا از زبان ایرانی باستان و یا حدود 400-500 سال بعد از آن 22 متن پهلوی یعنی فارسی میانه داریم مانند «کارنامه اردشیر بابکان» و یا «دینکرد» و غیره. اینجا البته ظهور اسلام و طبیعتا محو آثار غیر اسلامی را به این واقعیت افزود که به نسبت امروز و یا هزار سال پیش، در آن موقع یعنی مثلا زمان هخامنشیان و اشکانیان از نظر تعداد هم آثار چندانی نبود اما از آنچه بود بخش مهمی نابود شده است همانطور که در مصر هم این کار شده است. بعد از اسلام هم که روشن تر میشود و آثار بصورت «کتاب» پیدا میشود، آن هم به زبان فارسی معاصر که از میان زبان های ایرانی بر پایه گونه شرقی – خراسانی آن شروع به تکامل کرد و توسعه یافت
  • 15 ـ سوال: پاسخ شما با اطلاعات تاريخي صاحب نظراني كه برخي بسيار هم پان ايرانيست هم هستند، در تقابل است. دكتر همايون كاتوزيان (استاد رشته تاريخ ايران در دانشگاه آكسفورد انگلستان) مثل همه متخصصين اين رشته، «کارنامه اردشیر بابکان»، «دینکرد» و چند نوشته ديگر از اين سلسله را نوشته شده در دوران اسلامي ميداند. ابراهيم پورداوود از نبود هيچ اثر مكتوب از دوران ماد ميگويد. از سويي قديمترين نسخه اوستا (بنام 2K) متعلق به سال 1268 ميلادي است، ملك الشعراي بهار ايرانيان را "غالبا مردمي بياباني و چوپان و برزيگر بيش نبودند و از خود خط و ادبيات و فرهنگ و آداب شهر نشيني نداشتند." معرفي ميكند و احمد تفضلي در باره چهارصد پنجاه سال دوران موسوم به "اشكانيان" ميگويد "هيچ نوشته ادبي به زبان پهلوي اشكاني چه ديني و چه غيرديني، از دوران اشكانيان برجاي نمانده است." در شاهنامه فردوسي كه گويا براساس كتابي از دوران ماقبل اسلامي بنام "خداينامك" نوشته شده است، حتي نام "هخامنشيان" يا نام فردي از آن سلسله هم نيامده است و الي آخر. پرويز ناتل خانلري، سعيد نفيسي و بسياري ديگر نيز هركدام به بخشي از تهي بودن تاريخ قبل از سلام ايران از آثار مكتوب گواهي داده­اند. آيا اين مدعيان تولي گري مکتب تاريخ ايران باستان، اشتباه ميکنند؟
  • 16ـ اگر اين بزرگان و بنامان اشتباه ميكنند، علت اشتباه يا انگيزه آنها چه ميتواند باشد و دلايل شما براي رد نظرات آنها چيست؟  

17ـ آيا اگر اين نظرات متخصصين رسمي "تاريخ ايران باستان" مستند باشد، بازهم ميتوان از "شهرت و افتخار ایران قبل از اسلام" (عبارت شما) صحبت كرد؟

  1. نظرتان در مورد دوران اوج تمدن اسلامي چيست؟ اگر به وجود چنين پديده­اي معتقديد، سهم ايرانيان را در اين تمدن چيست؟
  • . 2. اگر منظور اوج تمدن اسلامیدر سرزمین تاریخی و کنونی ایران است و اگر شام و بغداد را در دوره خلافت اسلامی مستثنی کنیم بنظرم خوارزم و خراسان حدودا 300 سال بعد از اسلام یعنی از 900 تا حدودا 1200 میلادی را میتوان دوره طلائی اسلام ایران نامید یعنی دوره ای که دانشمندان عرب از بغداد به خوارزم و بخارا و هرات میامدند، دانشمندان، ریاضی دانان و فلاسفه و حکیمان و طبیعتا شعرا و متصوفانی مانند ابن سینا، رازی، خوارزمی، فارابی، عطار، عمرخیام و سپس فردوسی،شیخ احمد یسوی، نظام الملک... تصوف ایرانی و شرقی که رنگ ترکی آسیای میانه و متاثر از شامانیزم و اندیشه های «طبیعی - نومادیک» دارد و بعد ها در علویگری آناطولی و قزلباشان میبینیمهم در همین منطقه و همین دورهشکل گرفته است.
  • 18ـ در روايتهاي غربي از جمله در ېک اثر جدېد سوٸدې از اېنگمار کارلسون که حکم جمعبندې اسناد تاکنونې را دارد، از تمدن اسلامي در سه مركز بغداد، اندلس (اسپانياي اسلامي) و سيسيل (ايتاليا) نام برده ميشود و در ميان هزاران نام مطرح عرب و غير عرب مسلمان از معدود كساني نام برده ميشود كه "متولد" ايران بوده­اند. درست مثل برندگان جايزه نوبل آمريكايي كه متولد كشورهاي ديگري بجز ايالات متحده آمريكا هستند. آيا بعنوان مثال، نخبگان پاكستاني مقيم غرب زير مجموعه فرهنگ امروز كشور پاكستان هستند يا دانشگاهها و كشورهاي محل تحصيل و تحقيق امروزي آنها؟
  1. امروز از نظر شما "ايراني" كيست؟ آيا در گذشته هم همين بوده است؟
  • . 3. باید اول ببینیم ایران کجا بوده و کجاست. این، یک نقشه معین با مرز و پاسپورت کهامروزه شاهدش هستیم نیست. عینا بهمین صورت از خودمان بپرسیم «توران» و یا «ترکستان» کجاست؟ هر جا که ترکی صحبت میشد و میشود. ایران و ایرانی هم بیش از همه چیز بر پایه زبان و فرهنگ است و در ضمن تجربه تاریخی. این یک موضوع شعور و درک است – و یا احساس. وقتی تاریخ میخوانید عیلام را که زبانش کاملا از زبان های امروزی فرق میکرد و حالا از بین رفته از خودتان میدانید. و یا ماد را که هر چه بود، زبان های ایران غربی داشت.و یا فارس و پهلوی و اشکانی را... فرق هم نمیکند. زیر حکومت های تقریبا هزارساله ترک زبانان یعنی از غزنویان به بعد هم اینجا ایران بوده چونکه همان حکام ایرانی شده و مثل ایراین عمل کرده اند. اما مشخصا بعد از شاه اسماعیل اول یعنی از سال 1501 میلادی به بعد است که ایران از زیر خرابه های خلافت های اسلامی و پس لزرزه های بعد از آن بلند میشود و دوباره ایران میشود. و هرکسی که در آنجا زندگی میکرد و میکندمیشود ایرانی. ولی این هموز روشن نبود و تا حد زیادی به اسلام و بعد از صفویه به مذهب تشیع هم وصل میشد. تا اینکهما در قرن بیستم درست مثل دوره جمهوری ترکیه تبدیل بدریج تبدیل به «شهروند» شدیم (و هنوز این روند ادامه دارد!) ، صرفنظر از دین و زبان و قومیت و غیره. با تعریف مدرن، مثل شهروند آمریکا و یا مصر و آمریکا، در ایران هم هر کسی که شهروند ایران باشد ایرانی است.

19ـ ميگوييد هرجا تركي صحبت ميكردند و ميكنند، "تركستان" بوده و است. پس هرجا هم كه فارسي صحبت ميكردند و ميكنند "ايران" ميناميد. با توجه به اينكه در دوران ايلام و قبل و بعداز آن و بسياري ادوار ديگر در تمام يا بخشي از ايران زبانهايي غيراز فارسي مورد تكلم بوده است و تا شروع سيستم تحصيلات عمومي اكثريتي از اهالي ايران فارسي نميدانستند، پس تكليف اين تعريف شما در آن دوره ها و در بخشهايي از ايران كه كسي يك كلمه فارسي نميدانست چه ميشود؟

4-     وحدت ملي ايرانيان در چه چيزهايي متبلور است؟

«وحدت ملی» یک تعبیر سیاسی هست.فکر نمیکنم بین ایرانیان و یا ملتی دیگر در کل و بطور مدام چیزی بنام «وحدت ملی» باشد. بین اکثریت ایرانیان و یا ملل دیگر در بعضی مرحله های تاریخ نزدیکی و تفاهم و همکاری و همدردی بوده و احتمالا بعد از این هم خواهد بود. مثلا زمان حمله صدام به ایران یک وحدت ملی وجود داشت. این از جنبه سیاسی موضوع. یکی هم هست که مربوط به مشترکات ملی ایرانیان میشود مثل عادات و سنن، ادبیات و شعر،غذا، درک و سلیقه در شوخی و یا احترام به بزرگتر ها و یا سنن داخل خانواده ها و غیره... اینها مشترکات هستند که میتوانند بین ملت ها فرق داشته باشند. 5. «چ

20ـ هموطنان ناسيوناليست "تاريخ مشترك" و "زبان مشترك" را دو جزء اين وحدت ملي ميشمارند. آيا با اين ادعا مخالفيد؟

 

21ـ نظرتان در باره سطور زير از يك شعر از آقاي غلامعلي حداد عادل و بخصوص ذكر نام تبريز بعنوان "ملك زبان فارسي" چيست؟

ای زبان فارسی، ‌ای درّ دریای دَری / ای تو میراث نیاکان،‌ای زبان مادری

در تو پیدا فَرّ ما، فرهنگ ما، آیین ما / از تو برپا، رایتِ دانایی و دانشوری

کابل و تهران و تبریز و بخارا و خُجند / جمله، ملک توست تا بلخ و نشابور و هری

جاودان زی،‌ای زبان دانش و فرزانگی / تا به گیتی، نور بخشد آفتاب خاوری¨

 

5---روش مطبوعاتي شما در سايت چشم انداز و صفحه فيسبوكي تان در برخورد به آراي منتقد و مخالف چگونه است؟ آيا به اينگونه نظرات جاي مي­دهيد ؟

 

شم انداز» سایت شخصی بنده است. یک زمانی از افراد مختلف که نظرات مختلف اما مکمل همدیگر داشتند هم در «چشم انداز» مقاله منتشر میکردم اما حالا صرفا مقالات خودم است و بعضی مقالات منتشر نشده پسر عموی فاضلم استاد حسن جوادی. از این جهت من در «چشم انداز» روش مطبوعاتی و فلان ندارم. در «فیس بوک» هم بیشتر لینک مقالاتم را میگذارم و گاه در این یا آن مورد یادداشتی اضافی میگذارم و نظری میدهم. چطور میتوانم در فیس بوک به آراء مختلف و منتقد جا بدهم و یا ندهم؟

22ـ علت اين سوآل اين بود كه برخي از مخاطبين شما كه نظر انتقادي به برخي از نوشتجات شما دارند، از روش حذف نظرات منتقد در بخش نظرات سايت و فيسبوك شما گلاېه ميكنند. آيا اين نكته درست است؟

 

23ـ چند روز قبل، شما خبري در باره بالاتر رفتن علم در ايران نسبت به تركيه مطلبي به نقل يك شهروند تركيه به همراه يادداشتي تأييد آميز از خودتان منتشر كرديد. آيا روش بررسي انتقادي، روش علمي نيست؟ آيا در حالي كه در داخل ايران اين "رشد علم در ايران" مثل آمار كاذب كتابخاني ېا خودکفاېې از نظر تولېد غلات و موارد مشانه ديگر، بعنوان يك داستان مشكوك و محصول پروژه آمارسازي دولتي مورد انتقاد است، ميتوان با روشي غير منتقدانه اينگونه ادعاها را پذيرفت؟ آيا منطقي است كه تركيه با يك اقتصاد توليدي و داشتن دانشگاههاي معتبر به ميزان پنج برابر ايران، مقالات علمي كمتري از ايران عرضه كند؟ آېا روش تردېد علمې در ېنگونه موارد، بهتر نېست؟


شما معتقديد كه در عصر مدرنیته زوال بعضی زبانها روندی شاید برای بعضی ها درد آور اما طبیعی است. در شرايط خاص ايران 90 سال اخير، اين روند چگونه متحقق شده است؟

6-در این 100 سال اخیر در ایران و بیشتر از ایران در کشور های پیشرفته تر زبانها و لهجه های مختلف بسوی یک زبان و گونه استانداردحرکت کرده اند. این ظاهرا نتیجه طبیعی استانداردیزاسیون است. زندگی با استاندارد راحت تر است. 200 سال پیش ما برای وزن «من» و «باتمان» و «سیه» و «پونزه» داشتیم حالا فقط کیلو گرم داریم. برای اندازه گیری طول و راه و غیره هم همینطور. حتی امروزه داشتن دو سیستم اندازه گیری طول یعنی متر و مایل و یا درجه حرارت یعنی سانتی گراد و فارنهایت مردم دنیا را ناراحت میکند. زبان هم همینطور است. منظور من هم همین است. من هم خیلی دلم میخواهد که لهجه 50 سال قبل تبریز ما و یا زبان خلجی و یا مازی از بین نرود. بنظرم میشود کارهائی برای حفظ لهجه ها و زبانهای محلی و غیر استاندارد کرد اما بنظرم در دراز مدت نمیتوان مقاومتی جدی در مقابل این روند کرد.

24ـ استاندرديزاسيون از گذشته در جهان بوده است و با رشد صنايع جديد در قروه هيجدهم و بيستم اوج جديد گرفته است. اين كار از طريق توافقات چند جانبه صورت ميگيرد و كسي نميتواند كشوري را مجبور به كنار نهادن واحدهايي چون درجه فارنهايت، اينچ، مايل و امثالهم بكند. آيا زبان فارسي هم در ايران محصول يك سري مذاكرات و توافقات چندجانبه بوده است؟

25ـ شما در اين التقاط مفاهيم (استاندارديزاسيون با فرهنگ كشي) نقش "جبر" دولتي با "اختيار" و آزادي فردي و جمعي را ناديده ميگيريد. آيا اگر با اين منطق در مورد مسائلي چون قتل، تجاوز و سرقت، تفاوت دو مفهوم "اجبار" با "انتخاب آزاد" را در نظر نگيريم، آيا "تجاوز به عنف" معادل "عشقبازي"، "قتل" معادل "خودكشي" و "دزدي" معادل "هديه گرفتن" نخواهد بود؟

26ـ سوال ديگر در اين رابطه: در رابطه با هويتهاي زباني و فرهنگي، ايدئولوژيها و رژيماي زيادي براي يكدست سازي كشورها وارد عمل شده اند كه گاه مثل جنگ جهاني دوم نتايج فجيعي هم داشته است. آيا استاندارديزاسيون مثال شما (سيستم متريك، درجه سلسيوس و...) هم بنوعي فجايعي به همراه آورده است؟

27ـ اگر واقعا قصد از اين پروژه "استانداريزاسيون" به معني متعارف كلمه و نه يكسان سازي نژادي و فرهنگي باشد، چرا رژيمهاي پهلوي و اسلامي ايران به مهمترين استاندارديزاسيون تاريخ بشر يعني تقويم ميلادي بي توجه مانده و در عوض به فرهنگ كشي يا بقول شما "استاندارديزاسيون" زباني پرداخته اند؟

28ـ حتي اگر زماني معلوم شود كه جا براي همه زبانهاي موجود دنيا تنگ است و برخي زبانهاي كوچك بايستي قرباني شوند، به نظر شما مصلحت آن خواهد بود كه ترك و كرد و بلوچ در ايران، با تن دادن به محو زبان و فرهنگ هزاران ساله خودش، زبان فارسي را جايگزين آن كنند يا زبان انگليسي را؟ بنظر شما بهتر است در چنين موقعيت فرضي، انتخاب و اراده آزاد ترك و كرد و بلوچ ملاك انتخاب باشد يا باز هم "اجبار" ديگري بايد بايستي جايگزين انتخاب آزادنه آنها بشود؟

آيا موقعيت امروزي زبان فارسي، نتيجه تكوين طبيعي زبانهاي منطقه و ايران و ورود ما به عصر مدرنيته است

7. «تکوین طبیعی» یعنی چه، نمیدانم. فارسی معاصر که بر پایه زبانهای ایرانی شرق یعنی خراسان بزرگ نشو و نما کرده تقریبا 1200 سال است که زبان مشترک ما ایرانی جماعت است. قبلا یعنی تا این 100-200 سال قبل زبان ادبی و فرهنگی بسیاری هادر مناطق همجوار هم بود. چیزی از این «طبیعی» تر نمیشود. بهر حال آنقدر طبیعی است که حتی وقتی عرب و مغول و ترک هم میاید این زبان و فرهنگ را قبول میکند و توسعه میدهد و تقویتش میکند. البته تا مدتها در ایران تاریخی، زبان ادبیات علمی و دینی عربی بود و نه فارسی. ادبیات دینی هنوز هم عربی است. اما فارسی بیشتر زبان شعر و ادب بوده و هست. فکر کنید که تا 200 سال قبل اغلب آثار آذری های قفقاز فارسی بوده و نه ترکی. باکیخانوف در پایان «گلستان ارم» لیست جالبی از این کتابها میدهد. و یا به آثار و دیوانهای سلاطین عثمانی و بابریان هند نگاه کنید که اکثرا فارسی است. حالا صد سال است در زمینه علمی و تخصصی هم فارسی پیشرفت کرده. مثل ترکی در ترکیه.

29ـ ميگوييد كه " فارسی معاصر ... تقریبا 1200 سال است که زبان مشترک ما ایرانی جماعت است." آيا زبان سوئدي يا آلماني (كه يكي من نميدانم و ديگري را شما) ميتواند زبان مشترك مابين من و شما باشد؟ اگر تركهاي آذربايجاني و غير آذربايجاني ايران هم "ايراني جماعت" هستند، تا شروع دوران پهلوي و سيستم تحصيلات عمومي اجباري، كه اين زبان را نميدانسيند و حتي در پايان زمان پهلوي، هنوز نيمي از تركان ايران، فارسي نميدانستند، چگونه "زبان مشترك" آنها بوده است؟



30ـ آيا اعلام "زبان فارسي" بعنوان "زبان مشترك ما ايراني جماعت در 1200 سال"، پذيرفتن مهمترين تز نظام مبتني بر تبعيض نژادي در ايران 90 سال اخير نيست؟

31ـ استباط شما از "زبان مشترك" چيست؟ آيا صرف تكلم نخبگان و منشيان كه تعدادشان الزاما بسيار محدود است، به زباني خاص، موجب "زبان مشترك" شدن آن زبان بري كل جامعه ميشود؟ آيا در روسيه تزاري كه دربار، اشراف و روشنفكران جامعه به فرانسه صحبت ميكردند، زبان فرانسه "زبان مشرك روسيه" بود؟

شباهتها و تفاوتهاي مهم ميان موقعيت شش زبان عمده مورد استفاده در ايران امروز نسبت به يكصد سال قبل در چيست؟

8. «شش زبان عمده» کدام ها هستند؟ فارسی و ترکی آذری و عربی و کردی و بلوچی و ترکمنی؟ خداکند دیگران مثلا لر ها و گیلک ها و مازندرانی ها و خلج ها و تات ها و تالش ها از این جهت شکایت نکنند. نمیدانم. فکر کنم در مجموع در گذشته واژگان و تعابیر ما مشترک تر از امروز بود. حالا فارسی را میخواهند باصطلاح «پاک تر» کنند یعنی کلمات غیر فارسی را کمتر کنند. قبلا البته نسبت به لغات عربی حساسیت بیشتر بود حالا کمتر است. در مقابل مثلا ترکی آذری ما بیشتر تحت تاثیر فارسی قرار گرفته تا 30-40 سال قبل. من آن ترکی را که مثلا از خاله ام و یا خواهر بزرگم میشنوم نمیتوانم از فرزندان و نوه های آنها بشنوم. کسانی هم که میگویند خیلی خواهان تقویت زبان مادری هستند راه آسانتر را درپیش گرفته زبان باکو و یا استانبول را تقلید میکنند

32ـ شما در نوشته­هاي ديگرتان هم از وجود زبانهاي زياد و حتي 72 زبان در ايران سخن به ميان آورده­ايد. اين تأكيد شما از روي عدالتخواهي و تمايل به برآورده شده كامل حقوق همگاني است يا تلاشي است براي غير اجراي. غيرعملي و حتي ناممكن جلوده دادن رفع تبعيض زباني در يران؟

33ـ آيا اينطور نيست كه فارسي بعنوان يكي از زبانهاي تاريخا مووجود در ايران از زمان شروع دولت-ملت سازي در ايران در خدمت پروژه يكدست سازي جامعه ايران بر اساس اعتراف كتبي معماران اين پروژه است؟ و زبان فارسي يا عربي (در ايران ماقبل رضاشاهي) يا لاتين در اروپا، هرگز در خدمت يكدست سازي زباني هيچ جامعه­اي نبوده­ان و اين نقش زبان فارسي كاملا تازه است و با يك تصرف غيرقانوني در متن قانون اساسي مشروطه استارت خورده است؟

 

34ـ آيا قانون اساسي مشروطيت كه دين و مذهب رسمي كشور را تعريف كرده و حتي اديان غيررسمي اما موجود را هم مشخص كرده بود، در مورد "رسمي" بودن زبان فارسي هم بندي داشت ؟

در نوشته­اي با تيتر "ايراني آرياپرست ايراني ترك پرست" دو سيماي متفاوت موجود در جامعه را ترسيم كرده­ايد. در اين نوشته نامي از فرد يا گروهي نمي­بريد. آيا دو گروه مورد نظرتان، دو قطب خواهان ادامه وضع موجود و طرفداران تغيير در اين وضعيت است؟

. 9. نه، راستش اصلا من فکر نکرده بودم که کی خواهان تغییر و کی خواهان ادامه وضع سیاسی موجود است. با این یادداشت فقط خواستم بگویم که فرق پندانی بین این دو گروه نیست. هر دو گروه آریا پرست و ترک پرست «قوم» خودشان را تافته جدا بافته حساب میکنند. این کودکانه و خنده دار است. ترک هم این طور فکر کند خنده دار است، فارس هم، روس هم، انگلیسی هم. حرف من این است که موضوع باید بر سر شهروندی باشد. نه قومیت، نه زبان، نه نژاد و تیره و تبار، نه دین و مذهب.... شهروندی. ایرانیت باید فقط مبتنی بر همین باشد

35ـ شما بعنوان شهروند يك كشور اروپايي خوب ميدانيد كه بيماري خودمركزي در ميان افراد و گروههاي اجتماعي، بيماري لاعلاجي است. آيا واقع بينانه است كه ما از مردم يك كشور جهان سوي خواهان علاج آن بيماري­اي باشيم كه در پيشرفته­ترين كشورهاي دنيا مبتلايان بيشماري دارد؟

 

36ـ مسلما اينكه يك فارس، ترك يا كرد در عالم توهمات جاهلانه­اش، خود را مركز عالم و مادر تاريخ بداند چيز خوبي نيست و بايستي با سالمسازي و فرهنگسازي مثبت با آن مقابله كرد. اما از اين خودبيني، چه ضرري متوجه افراد ديگر يا جامعه ميشود؟ منظور ضرري قابل مقايسه با فرهنگ كشي و ممنوعيت زبان ديگران.

 

37ـ مهمترين معضل جامعه ايران، كدام است: اينكه عده­اي خود را مركز عالم فرض ميكنند يا اينكه يك دستگاه دولتي متكي به نيروي ارتش و قهر دولتي و مسلط بر همه ثروتهاي عمومي كشور، زبان اكثريت جامعه را غيررسمي و محكوم به فنا كرده­اند؟

 

38ـ آيا قبول نداريد كه به همان اندازه كه بيماري خود مركز بيني لاعلاج است، محكوميت زبانهاي غيرفارسي ايران به فنا داراي راه حل تجربه شده در كشورهاي ديگر است؟

 

39ـ در نوشته مزبور اندر خواص "ايراني ترك پرست" مينويسيند: " عاشق باکو است اما وقتی از ایران مهاجرت میکند بجای جمهوری آذربایجان، ساکن اروپا و یا آمریکا میشود."
آيا بنظر شما وقتي كسان ديگري كه شامل تعريف شما از "ايراني ترك پرست" نميشوند، در انتخاب مقصدي براي مهاجرت براساس معتقدات سياسي عمل ميكنند؟ مثلا مذهبي­هاي مسلمان به كشوري با نظامي مذهبي-اسلامي و كمونيستها به كشوري كمونيستي مي­روند و سوسيال دمكراتها به كشوري با يك حزب سوسيال دمكرات در حاكميت سياسي؟

 

آيا ايران يكدست از نظر زباني، وجود تاريخي داشته است؟

. 10. نه، هیچوقت ایرانی یکدست از نظر قومی و زبانی و مذهبی وجود نداشته. حالا هم نیست. هیچ کشور دیگری هم یکدست نبوده و نیست. مخصوصا حالا با اینهمه کوچ و مهاجرت و ارتباطات نمیتواند وجود داشته باشد. 11.

40ـ آيا با اين حساب ميتوان ادعا كرد كه اين تلاش براي فارسيزه كردن يا "استاندارديزاسيون" زباني در ايران حتي به معني بازگردانيدن ايران به اعماق تاريخ و بازتوليد يك زمان ماضي هم نيست؟

 

بين تاريخ (اعم از واقعي يا ادعايي و خواه مورد مشاجره يا محل اجماع) و حقوق مردم امروزي جامعه چه ارتباطي قائل هستيد؟ مثلا آيا قدمت زبان تركي يا فارسي و عربي در ايران، ربطي به حقوق مردم ´زنده امروزي هم دارد؟

بنظرم در این مورد بیش از ده بار نوشته ام. فرق نمیکند زبان شما در کشوری که موطن شماست هزار ساله است و یا صد ساله. اگر موضوع بر سر حق تحصیل زبان مادری است قدمت زبان شما و اینکه چگونه شد که آن زبان به این کشور آمد و رایج شد موضوعی ثانوی و حتی بی اهمیت است. واقعیت این است که ترکی زبانی نو تر در ایران است. ولی خوب، که چی؟ عربی در مصر و عراق هم قبلا زبان این سرزمین ها نبود. مردم ترکیه هزارسال قبل یونانی و ارمنی و زبانهای ایرانی غربی و آشوری صحبت میکردند. این که دلیل نمیشوحق تحصیل نداشته باشید و یا به شما بعنوان مهمان نگاه کنند.

41ـ پس اگر دلاېل استخراج شده از تارېخ براې دادن موقعېت انحصارې به زبان فارسې موجه نېست، نباېد مانعې براې ېک دېالوگ عمومې حول انتخاب زبان ېا زبانهاې رسمې در اېران در بېن باشد و نتېجه اېن بحثه نېز از طرېق مراجعه به آراې عمومې معېن شود· آېا با اېن نظر موافقېد؟

زبان فارسي از نظر شما زباني عقيم و جهان سومي است يا زباني مدرن و مستعد؟

. 12. عقیم چرا؟ فارسی زبان مشترک، رسمی و علمی - دانشگاهی بیش از 70 میلیون انسان است. نمیدانم «زبان جهان سومی» یعنی چه. صفاتی مانند «مدرن» و یا «مستعد» را هم بنظرم از نظر زبانشناسیمدرن کلا نمیتوان برای زبانها بکار برد. اما اگر از «مدرن» منظورتان احاطه مفاهیم تکنولوژی، علوم و پیشرفت های 500 سال پیش و بخصوص 100 سال گذشته است، نه، فارسی با این معنی «مدرن» نیست. فارسی و ترکی و عربی و سوئدی و داچ و پرتغالی زبانهای از این نظرمتوسط اند و تا حد زیادی تحت تاثیر انگلیسی و فرانسه و غیره. اما این زبانها چون زبان های دولتی و مشترک کشور های خودشان هستند، تا حدی باصطلاح پیشرفت کرده اند اما در این زمینه اینزبانها کجا و مثلا انگلیسی کجا. اما در مقابل، فارسی و یا ترکی و عربی، از این نقطه نظر، نسب به مثلا قزاقی و تالشی و کردی بمراتبباصطلاح «مدرن» تر است

42. آيا واقعا زبان فارسي با زبان سوئدي قابل مقايسه است؟

43. در اينصورت چرا آقاي داريوش آشوري بعنوان استاد و متخصص مسلم زبان فارسي اين زبان را هم "جهان سومي" و هم "عقيم" ناميده و در اين موارد به تفضيل روشنگري كرده است؟ و اگر كسي با اين درجه از دانش در مورد زبانهاي مدرن و زبان فارسي چنين نظري دارد، چرا كساني كه زبان خود را قرباني پروژه تحميل زبان فارسي به غيرفارسهاي ايران ميدانند، قضاوت ملايمتري در باره زبان فارسي داشته باشند؟

آيا دادن حق همگاني تحصيل به زبان فارسي و حق حفظ زبانهاي ديگر در حوزه فولكلور، خانواده و كوچه و بازار، معادل تحقق "عدالت فرهنگي-زباني" در ايران امروز است؟

. 13. «حق همگانی تحصیل به فارسی» که تعبیری دقیق نیست. هم اکنون و هزار سال است در ملاخانه ها ی قدیم و مدارسمعاصر فارسی تحصیل و تدریس میشد و میشود. از رضا شاه ببعد هم فقط فارسی تدریس میشود مثل همان که در ترکیه هم فقط ترکی تدریس میکنند و در فرانسه فرانسوی. بنظرم باید هرکس آزاد باشد اگر خواست هر زبانی از جمله زبان مادری اش را هم یاد بگیرد. البته اگرموضوع بر سر زبان مادری یک گروه ملت ایران بود دولت بنظرم باید این را تا حد امکان حمایت کند. طبیعتا این کار یکشبه و برای همه زبان ها و لهجه ها شدنی نیست. اما متاسفانه من حتی آن خواست و اراده سیاسی را همدر دولت نمی بینم. البته این تامین نوعی عدالت اجتماعی است. اما این را نبایدبصورتی در آورد که کرد ها در اقلیم کردستان عراق در آورده اند که فقط زبان خودتان را تدریس کنید و زبان ملی و مشترک همگانی (یعنی در ایران فارسی) را به یک کناری بیاندازید. این نمیشود. زبان و فرهنگ فارسی آن «چسبی» است که این ملت را یکجا نگهمیدارد

44ـ سوال فوق را به نحوي ديگر طرح ميكنم: آيا آزادي همگان براي عضويت در يك حزب به معني آزادي احزاب است يا آزادي احزاب به معني حق عضويت شهروندان در احزاب متفاوت است؟

45ـ آيا بنطر شما بحث جدي موافق و مخالف حول مسئله زبان تحصيلات عمومي در ايران، بر سر "تدريس زبان فارسي" است يا بر سر "تدريس انحصاري زبان فارسي و ممنوعيت ديگر زبانها از حوزه تحصيل و مملكتداري"؟

 

آيا سنگ راه تحقق برابري زبانها و فرهنگهاي موجود در ايران (شامل حوزه تحصيلات عمومي) در دور رژيم اسلامي و پهلوي، مشكلات اجرايي و اقتصادي بوده است؟

. 14. نه، من این را جای دیگری هم گفته ام. من با آن سیاست «یک ملت یک زبان» دوره رضا شاه مشکل دارم اما بنظرم احتمال قوی این، سیاستی بود که برای تحکیم دولت – ملت لازم بود. همچنانکه در ترکیه آتاترک هم همین سیاست «فقط ترکی» را بصورت بمراتب شدید تری از ایران به پیش بردند. اما بنظرم حالا بغیر از اینکه عدالت اجتماعی این را طلب میکند، حتی منافع ملی برای حفظ یگانگی کشوری و سیاسی هم ایران و هم ترکیه در آن است که هر کس بتواند اگر بخواهد حتی بکمک مدارس خصوصی و با کمک دولت زبان مادری خودش را یاد بگیرد البته بشرط ادامه تحصیل و آموزش همگانی بزبان مشترک و همگانی یعنی فارسی (در ترکیه ترکی)

46ـ آيا اگر سياستهاي غيردمكراتيك امروزي در ايران در تاريخهاي قديم در ايران، از سوي تركيه آتاترك، بقيه كشورهاي جهان سومي و حتي ديروز يا امروز كشورهاي پيشرفته هم اعمال شده باشد، براي قربانيان ايين سياستها پذيرفتني­تر خواهند شد؟ با اين حساب آيا هر سياست نادرستي به بهانه اينكه در زمان يا مكان ديگري از سوي ديگران هم اتفاق افتاده قابل توجيه نخواهد بود؟

 

 

47ـ آي ميتوان در پاسخ نقد جنبش فمنيستي از سياستهاي امروز رژيم ايران، آنها را به سنتهاي زن ستيزانه تاريخ ايران يا قوانين محافظه كارانه و عقب مانده آتاترك در مورد زنان حواله داد؟

48ـ از موضوعات مورد علاقه شما، تفاوتهاي موجود بين خانواده زبانهاي ترکي است. آيا اين تفاوتها بين زبانهاي دري، فارسي و تاجيکي هم هست؟ اگر هست، آيا به اين موضوع هم علاقه داريد؟

 

49ـ زبانهاي دري، فارسي و تاجيکي در سه کشور افغانستان، ايران و تاجيکستان، "غير رسمي"، ممنوع و در معرض نابودي نيستند. اگر قبول داريد که زبان ترکي در 90 سال اخير در ايران در معرض نابودي از سوي پروِه يکسانسازي و فارسيزاسيون بوده است، اشاره به تفاوتهاي يک موجود در معرض خطر با برادر و عموزاده اش بجاي دفاع از موجوديت آن موجود، تا بع چه منطقي و کدام ضرورت است؟

در باره نویسنده:

علي رضا اردبيلي

آخرین مطالب علي رضا اردبيلي