تئوری

"دادنامه آذربايجان، بررسي تحليلي پان فارسيسم": يادي از جزوه اي كه 18 سال پيش منتشر شد. به بهانه چاب آن در افغانستانDad1


136 صفحه آخر مجموعه چهارم "تريبون" در زمستان 1999 عبارت از يك نوشته طولاني به نام فوق بود. در آن سالها هنوز ادبيات سياسي حول مسئله ملي در يران بطور عام و مسئله آذربايجان بطور خاص، در وسعت و غناي امروزي خود نبود. جزوه 136 صفحه اي "دادنامه...." يك طرح بحث شامل زيرمجموعه ها و اجزاء ريز و درشت مسئله ملي در ايران از يك نگاه تاريخي و جهاني بود. تاريخ رشد نژادپرستي در اروپا، سهم ايران از اين بساط و نشان دادن مكانيزم تأسيس و نحوه عملكرد يك نظام راسيستي در ايران، در مجموعه اي مرتبط با هم در آن جزوه آمده بود.



مجموعه تريبون در آن تاريخ در تيراژي قابل توجه منتشر ميشد و بخشهايي از هر شماره در داخل كشور به انحاء مختلف كپي و بازنشر ميشد. اين جزوه طولاني هم به همت دوستان بسياري شامل فعالين متعلق به همه ملل اسير در ايران، در داخل كشور تكثير و توزيع شد. هنوز بعداز 18 سال، اتفاق مي افتد كه خبر اين جزوه از غيرقابل انتظارترين گوشه كشور ايران، ميرسد. اين نكته شايد امروز عجيب بنظر نرسد، اما ما در مورد سال 1999 يعني بسيار قبل از گسترش اينترنت در ايران، صحبت ميكنيم. در آن زمان، تنها راه انتقال تريبون به ايران، از طريق مسافرين راهي ايران از كشورهاي همسايه بود.



يكي دو روز قبل، دوستي، خبر انتشار جزوه مزبور بصورت كتابي همراه اسناد و تصاويري ديگر، در زمستان 1392 يعني سه سال قبل در افغانستان را داد. امروز نسخه پي دي اف، مربوط به اين چاپ را هم برايم فرستاد.



تصوير جلد اين نشر در افغانستان و تصوير روي جلد تريبون 4 را اينجا نصب ميكنم. لينك نسخه پي دي اف كتاب منتشر شده در افغانستان و چند سطر از مطالب موجود در صفحات افغانستاني اينترنت را در جاي كامنتها كپي پست خواهم كرد.



با سپاس از همه دوستان افغانستاني كه زحمت انتشار اين جزوه را متحمل شده اند.



متأسفانه هم در اين نشر و هم در نشر اينترنتي كه خود ما در سايت تريبون انجام داديم، هنگام تبديل از نسخه كامپيوتري به فايل پي دي اف، همه زيرنويسهاي اين جزوه كه شامل آدرس صدها منبع مورد استفاده بود، حذف شده است.



معرفي "دادنامه آذربايجان، بررسي تحليلي پان فارسيسم" در وبلاگ "قيزيل قلم آذر"

نويسنده [علي رضا اردبيلي]  با متانت و فروتني هر آذربايجاني ديگري معتقد است مسائل مطرح شده در اين نوشته قبلاً توسط بزرگاني چون دكتر هيئت ، دكتر نطقي ، دكتر فرزانه ، دكتر ضيا صدر الاشرافي ، و بسياري ديگر از روشنفكران و صاحب قلمان آذربايجاني طي سالهاي طولاني مورد بررسي قرار گرفته و اين بزرگواران نقد ستم ملي در ايران را وجهة همت خود قرار داده و با لياقت به دين خود در اين زمينه عمل كرده اند . اما نويسنده از زاويه اي ديگر به مسئله مي نگرد . و ابتدا پان ايرانيسم را به نقد مي كشد :

«اين نهضتها : پان اسلاميسم ، پان عربيسم ،پان تركيسم ، پان اسلاويسم ،و غيره و غيره روشنگر تمايل به نزديكي و وحدت گروههاي ديني ، زباني و« نژادي» است كه فعلاً خارج از چارچوب مرزهاي يك كشور واحد پراكنده اند و اصولاً «پان واتيكانيسم ، پان ايالات متحده­ايسم» پان عربستان ايسم ، پان مصريسم ، پان تركيه ايسم و غيره وجود ندارند لذا پان ايرانيسم را بايد اتيكت قلابي يك كالاي قاچاق ناميد . اما پان ايرانيسم به عنوان گرايش « نژاد پرستانه » به قوم اسطوره اي «اير= آريا» درست است كه به پديدة بيمارگونة ملي گرايي ايلي- تباري مربوط است».[1]

دكتر محمود افشار هم اين برداشت از پان ايرانيسم را مد نظر داشت و معتقد بود چون نژاد  آريايي­ها در ميان نژاد زرد ترك و نژاد سامي مشخص است ما هم بايد پان ايرانيسم را داشته باشيم .

«پان فارسيسم» در عرصة نظري به قول كسروي معتقد به تئوري يك درفش ، يك آيين ، يك زبان و نيز يك دولت و يك فرهنگ است و تنوع در زبان ها و فرهنگ يك كشور ( ايران ) را نه يك «امكان مساعد» براي پيشرفت ، بلكه مانعي در راه آن مي داند . اين ايسم به شهادت عملكرد آن در صدد نابودي فرهنگها و زبانهاي غير فارس در ايران است تا وحدت ملي مورد نظر خود را فراهم كند . اين «ايسم» شكوفايي فرهنگ تركي ، كردي ، بلوچي ، عربي و غيره را معادل شكوفايي فرهنگي ايران نمي داند و خواهان دفن ابدي اين فرهنگها و رسيدن به هدف يك كشور با يك فرهنگ (فارسي) است . پان فارسيسم ايرانيان غير فارس را «تازه وارد» ، «مستأجر» مي داند و فارسها را صاحبخانه.[2]

اردبيلي در اين كتاب خويش ، تمامي زواياي پان ايرانيسم و پان فارسيسم را كاويده و اسناد معتبري را از  حركتها و گفتارهاي پان فارسيستها نشان داده است . او اين ايسم جعلي را محصولي ساخت غرب دانسته و استدلالهاي غير قابل انكار آورده است . او معتقد است در بين محافل صد در صد وابسته محافلي چون «كاوه» ، «انجمن ميهن پرستان ايران» ، «كميته برلين حزب دموكرات» ، افرادي چون تقي­زاده، كاظم زادة ايرانشهر ، پور داوود ،قزويني و چند تن ديگر به ترويج عقايد نژاد پرستانه و برتري نژاد آريا و شكار جوانان مي پرداختند . سيد حسن تقي زاده در خاطرات خود به تأمين مالي مجلة كاوه از سوي آلمانها اشاره دارد :

« آلمانها به لحاظ هزينه هيچ مضايقه نداشتند و پول به سهولت مي دادند».[3]

احسان يارشاطر نيز تأييد مي كند كه در دوران حاكميت نازيها در آلمان ، مطبوعات آرياپرستانه از سوي آلمان نازي چاپ و به طور مجاني به ايران ارسال مي كند و اين اروپائيان بودند كه به كشف تاريخ ايران باستان و خاصه يادگارهاي فخرآميز ايران هخامنشي نائل آمدند».[4] در اين ميان بد نيست اشاره اي كنيم به شرقشناس معروف فرانسوي «كلمان هوار» كه در ايران كاملاً شناخته شده و معروف است كه به تأييد چنين عالمان پان فارسيست «مشغول كشف مجهولات تاريخ ايران در عهد باستان» بوده است .

اردبيلي تفكر اساسي غربي ها را در مورد شرقي ها از درون نوشته هاي آنان بيرون مي كشد كه عبارتند از :

1)   عقب ماندگي شرق ، مربوط به چيزهايي پست بودن «نژاد» و «ذات» اين ملتهاست .

2)     شرق وظيفه اي جز اطاعت از منويات استعمار ندارد .

3)     آموختن فرمانبري به مردمان شرقي مستلزم گماردن يك ديكتاتور از سوي غرب بر آنان است.

4)     به دليل نبود «قرابت نژادي و يا اشتراك زباني» بايد آنان را با افكار خود ستايانه مشغول كرد .

5)     لايه اي از روشنفكران و تحصيل كردگان در غرب ، پذيراي تسلط استعمار هستند .

بر اساس تفكرات فوق ، استعمار درصدد پياده كردن سياست هاي خود در قالب پان ايرانيسم- پان فارسيسم برمي آيد . با شركت انبوهي از دانشمندان و مرشدان فكري و با پول نازيسم و استعمار ، تب نژادپستانه را شعله ور مي سازند . «از اين جهت شكل گيري تعريف هويت ملي ايرانيان بر اساس اساطير  موهوم ، برتري موهوم نژاد آرياو زبان فارسي كه متأسفانه تا به امروز در متن قوانين و ذهنيت عمومي ماندگار شده است مستقيماً محصول اروپاي دهه هاي دوم و سوم عصر حاضر ميلادي (قرن بيستم) است كه خود به شدت نژاد پرستانه است.[5]

توجه به واقعيات تاريخي ، مارا به اين نكته دردناك واقف مي كند كه هياهوي باستانگرايانه و ماضي پرستي اهدايي بيگانگان ، چيزي جز مشتي شعار در قبال غارت ثروت هاي مادي ايران نبوده است . نگاهي به تاريخ فعاليتهاي همزمان و موازي كه در دو جهت براي :

1-   تاراج ثروتهاي طبيعي ايران

2-  رواج خرافات نژاد پرستانه آريايي

افشاگر اين واقعيت است . مبلغان سر سپردگي ايران به غرب مي خواستند كه «ايران بايد ظاهراً و باطناً ، جسماً و روحاً فرنگي شود و بس».[6] پان فارسيسم به روشنفكران و عوام كمك مي كند تا به جاي پي بردن به علل بدبختي امروزي اش ، به دوران «مجد و عظمت ايران باستان» و ادعاي برتري نژادي (آنهم صرفاً بر عربها و تركان) به خلسه فرو رود  و واقعيت تلخ امروز را فراموش كند . همة كاسه و كوزه ها را بر سر مقدونيان ، اسلام ، اعراب ،مغولها و تركان بشكند . گويا ايران هخامنشي و ساساني مدينه هاي فاضله­اي بودند كه از سوي مقدونيان و اعراب به بربريت سوق داده شدند.[7]

ماهيت به شدت ضد تركي و ضد آذربايجاني پان فارسيسم مسئله آشكاري است . مورخان درباري در توضيح علت اين مسئله ، خصومت رضا خان با سلسلة قاجار ترك زبان را دليل مي آوردند !؟ اما به استناد اطلاعات مستندي كه در دست است رضاخان جز يك ماسك بي اراده بر چهرة بازيگران اصلي ، مصدر كار ديگري نبود . بنابراين ماهيت ضد تركي و ضد آذربايجاني پان فارسيسم را بايد در جاي ديگر جستجو كرد كه علت آن چيزي جز نقش آذربايجان در انقلاب مشروطه و عصيان آذربايجان به رهبري شيخ محمد خياباني عليه قرار داد 1919 وثوق الدوله نيست كه طومار منافع انگلستان را در هم پيچيد . با حدس و گمان نمي توان تاريخ را توجيه كرد . آذربايجان با روي كار آمدن يك رژيم صد در صد وابسته انگليسي قرار بود تقاص مخالفتهاي خود را با سياست انگلستان پس بدهد كه اين انتقام كشي تا امروز ادامه دارد .

نويسندة «دادنامه آذربايجان» با قلمي شيوا به جستجو در اوراق تاريخ مي پردازد و سياستهاي استعمار را در اين نمايش مضحك افشا مي كند به طوريكه از نوشتة مختار حديدي در رابطه با جشنهاي 2500 سالگي شاهنشاهي ايران چنين بر مي آيد :

«ظهور باستانگرايي آريايي در قرن نوزدهم و گسترش آن در دوره پهلوي ، ارتباط تنگاتنگي با هدفهاي استعماري بريتانيا در هند و ايران داشته است».[8]

در پي همان سياستها بود كه «ايران نوين» جايگزين «ممالك محروسة ايران» مي گردد كه به نظر بسياري از انديشمندان سياسي ، هنر تركان در بنا نهادن دولتهاي بزرگ در سرزمين هاي چند مليتي بوده است . جالب است كه جعل تاريخي شووينيستها به مرور زمان افشا مي گردد . از آن جمله نادر صديقي از كار شناسان مسائل قفقاز و آسياي ميانه در نشرية دولتي «مطالعات سياسي» ، شكست نهايي ديگر جعل تاريخي پان فارسيستها را افشا   مي كند و مي نويسد :

«تز اران» جعلي آكادميك و بر خاسته از نيازهاي سياسي- ايدئولوژيك دوران شاه بود و به عنوان تحكيم ناسيوناليسم شاهنشاهي عمل مي كرد . اين تز عاجز از توضيح  اين واقعيت فرهنگي و سياسي است كه چگونه جمهوري آذربايجان در طول ساليان خفقان كمونيستي هويت ملي خود را حفظ كرد».[9]

در حاليكه مي دانيم شوونيستهاي وطني 70 سال عمر منحوس خود را صرف ساختن اين جعل تاريخي كردند كه آذربايجان شمالي وجود نداشته و آن سرزمين « آران » نام داشته است!.

استعمار براي پياده كردن اهداف پليد خود ، نياز به گرفتن ژستهاي مدرن مآبانه بود و رضا خان را روي كار آورد كه خود معتقد بود « اصل و نسب روشني ندارد و ظاهري خشن و زمخت داشته و سوادي ندارد».[10] اين گفتة آپرون ساير است . وي رضا خان را « مردك دزد»[11] مي ناميد و پسر تاجدار او را به لقب «فضلة ايران»[12] مفتخر ساخته بود .

اما نوكران اين خاندان چه فضيلت هايي كه به اين پدر و پسر نبستند ! چنگيز پهلوان ، رضا خان را سردار «برقراري انديشه ملي!» معرفي كرد ! دكتر جواد شيخ الاسلامي در مقالة «سيماي احمد شاه قاجار بعد از گذشت نيم قرن» به تطهير كودتاي رضاخاني پرداخت.[13]

مي دانيم كه اصولاً پان اسلاميسم يا پان عربيسم ، پان آمريكائيسم و... هر يك به نوعي تظاهر روح مقاومت در برابر استعمار بودند ، اما پان فارسيسم از درون يك نهضت ادبي يا جنبش سياسي بر نخواسته است و همواره محدود به ايران بوده و در خارج ازايران طرفداراني ندارد بلكه ساخته و پرداخته استعمار و نوكران داخلي آن است كه در داخل نيز شامل اقليتي كمتر از نصف مردم ايران- در صورت پيروزي- خواهد بود . چگونه مي توان آريايي تبار بودن مردم كنوني ايران را ادعا كرد؟ مي بينيم اينان در تأسيس مكتب نژاد پرستي ايران چند قرن تأخير كرده اند و با همين طرز تلقي ، فرهنگ كشي جاري در ايران «بازگشت به اصل نژادي ، تباري و زباني آريايي» معرفي مي كنند. اينان زبان فارسي را زبان مادري همة ملل ايراني مي دانند و همه ايرانيان را فارس زبان مي خواهند !

اردبيلي تك به تك عقايد پان فارسيستها را با سئوال و جوابهاي منطقي به مخمصه مي اندازد و افكار نژاد پرستانه آنان را بررسي و رد مي كند كه خوانندگان را به مطالعه دقيق آن فرا مي خوانيم .

[1] ) عليرضا اردبيلي ، تريبون ، شمارة 4 ، 1999 ، ص 215 .

[2] ) از جملة اين نظريه پردازان چنگيز پهلوان است ، آدينه ، شمارة 15 ، مراداد ماه 1366 .

[3] ) زندگي طوفاني (خاطرات سيدحسن تقي زاده) ، به كوشش ايرج افشار ، تهران ، انتشارات علمي ، 1368 ، ص 1844 .

[4] ) فصلنامة ايران ، شمارة 6 ، زمستان 1375 .

[5] ) اردبيلي ، دادنامة آذربايجان ، ص 235 .

[6] ) مجلة كاوه ، دورة جديد ، 22 ژانويه 1920 ، ص 2 (سيد حسن تقي زاده) .

[7] ) اردبيلي ، همان ، ص 237 .

[8] ) فصلنامة تخصصي تاريخ معاصر ايران ، نگاهي به اسناد محرمانة جشنهاي 2500 سالة شاهنشاهي ، مختار حديدي ، ص 1033 .

[9] ) نشرية مطالعات سياسي ، كتاب دوم ، پاييز 1372 ، مقالة «قفقاز و بيداري اسطوره هاي تاريخي» ، نادر صديقي ، ص 51 – 63 .

[10] ) خاطرات سري آيرون سايد ، مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي با همكاري مؤسسه خدمات فرهنگي رسا ، 1373 ، ص 133 .

[11] ) پرويز راجي ، خدمتگزار تخت طاووس ، ترجمة ح . ا . مهران ، انتشارات اطلاعات ، تهران ، 1374 ، ص 144 .

[12] ) اردشير ريپورتر ، جستارهايي از تاريخ معاصر ايران ، تهران ، 1373 ، جلد 2 ، ص 148 .

[13] ) اردبيلي ، همان ، ص 260 .

[14]) تریبون شماره 3 ، 1998 ، استهلکم ، ص 98 .

[15]) تریبون ، همان ، ص 120 .

[16] ) تریبون ، همان ، ص 165 .

[17]) همان ، ص 66 .

[18]) تریبون 2 ، ص 90.

[19] ) مجله آدینه ، شماره های 47 و 48 ، 1368 .

[20]) تریبون 3 ، ص10.

چاپ و نشر در افغانستان زمستان 1393
ناشر: اداره دارالنشر افغانستان، پيشاور، زمستان 1392

در باره نویسنده:

علي رضا اردبيلي

آخرین مطالب علي رضا اردبيلي