علي رضا اردبيلي:

فرق ديالوگ با پولميك در اين است كه اولي يك رابطه دوجانبه و دومي يك امر سه طرفه است. در جريان ديالوگ، هدف تحت تأثير قرار دادن طرف بحث و يادگيري و ياددان متقابل دوطرفه است و در پولميك، هدف در وهله اول، تاثير گذاشتن بر مخاطبين يا همان "طرف سوم" است. همانطور كه در جريان هر انتخاباتي بعداز پروسه تبليغات كانديداها، با ممنوعيت فعاليتهاي انتخاباتي در آستانه رأي­گيري، زماني براي هضم و جذب داده­ها و ادعاهاي طرفين و نتيجه گيري از مجموع استدلال و شواهد ارائه شده اختصاص مي­يابد، بعداز هر پولميكي نيز مسئله به قضاوت مخاطبين واگذار مي­شود تا با تحليل از آنچه از سوي طرفين يا طرفهاي پولميك ارائه شده، به نتيجه معيني برسند يا سوآلات جديدي برايشان پيش آيد.

 

اما در رژيمهاي ديكتاتوري كه جامعه شهروندي، محلي از اعراب در تفكر حاكمان ندارد، بدگماني نسبت قوه تميز آنها دائمي است و ارگانهاي تبليغاتي، ايدئولوژيك و دستگاههاي ايجاد هيجان و پيشبرد جنگ رواني با تكرار پيام حاكمان از تمامي بلندگوها و هر منفذ ممكن، مراقب هستند تا "ضعف" قوه تشخيص و امكان قضاوت شهروندان را جبران كنند. بمباران دائمي رژيم جمهوري اسلامي در ذم تهاجم فرهنگي و افشاي دائمي توطئه­هاي اجانب براي براندازي نرم و سخت، به اين خاطر است. در جوامع دمكراتيك هر موضوعي زمان طرح خود را دارد و مسئله افشاي دائمي "دشمن" و "خائن" و "وطنفروش" حتي اگر پيش بيايد، محاكمه يك يا چند "فرد" مشخص با نام و آدرس معين در پريود زمان كوتاهي است و نه بخشي از حيات روزمره و بي پايان جامعه از آغاز تا پايان عمر رژيم حاكم و به هيچوجه جنبه "كارزار" ندارد. به عنوان مثال در تاريخ معاصر سوئد 5 جاسوس شناخته شده و پروه محاكمه مربوطه آنها را داشته­ايم كه بايستي مقايسه شود با 70 سال كشف، محاكمه، شكنجه و اعدام "جاسوسان" در شوروي سابق و بخصوص تبليغات دائمي در تمامي زواياي جامعه بسته آن رژيم.

شيوه آقاي علاءالدين و چند همفكر وي كدام است؟ يك متد وي براي برپاداشتن دائمي كارزار اهانت و پرونده­سازي عليه جنبش ملي آذربايجان را ميتوان "يخه­گيري" ناميد. وي مثل يك خبرچين مٶمن به كارفرماي خود، مترصد فرصتهايي است تا از ميان انبوه عظيم مطالب كتبي و شفاهي و تصويري توليد شده از سوي جنبش ملي آذربايجان نكات منفي و قابل تمسكي پيدا كند تا اين تئوري خود را كه جنبش ملي آذربايجان آلت دست جمهوري اسلامي است به اثبات برساند. اين همان شيوه­اي است كه اعضاي باسابقه حزب كمونسيت شوروي را با تمسك به يك گزارشي كوتاه از خبرچيني بي نام و نشان اما در خدمت پليس سياسي مخوف حاكم، به ديار مرگ مي­فرستاد. 

كافي است كه از نظر وي كلمه­اي نابجا يا نادرست باشد. وي با كمترين دستمايه، دست به كار ميشود تا با تمسك به اين كلمه، به اثبات
تئوري خود خود نائل آيد. نمونه سند آمستردام و عمليات مستمر و به ظاهر پايان ناپذير وي مثال روشني در اين موضوع است. اين سند به تركي تنظيم شده و بعدا به فارسي ترجمه شده است.

نحوه تنظيم پيش نويس سند كه با شركت فعال تعداد كثيري از اهل قلم و فعالين سياسي صورت گرفته است قبلا شرح داده شده است
(نگاه كنيد: مقاله برگزاري موفقيت آميز كنفرانس ديالوگ آذربايجان در آمستردام در 21 آذر 1388) نتيجه اين صرف انرژي زياد در يك پروسه دمكراتيك تصويب سندي بود كه بي هيچ اغراقي شايسته نام "محصول خرد جمعي" است. متن پيشنهادي به كنفرانس آمستردام از مراحل متعددي گذشته بود. متن مزبور در در بين اسناد يك جزوه  74 صفحه اي در آستانه نشست بروكسل در 12 ژوئن 2010  منتشره بنام "ايراده، فيكير، عمل، اوغور" از سوي من تنظيم و ابتدا بصورت جزوه چاپي و سپس در اينترنت  منتشر شده است.  متن پيشنهادي مورد بحث در صفحات 25 و 26 آن در ده ماده آمده است. در بند دوم متن مزبور جمله زير موجود بود: 

1. "
آذربايجان تورك ميللتي، اٶز موقدراتيني موعين ائتمكده سون سٶز صاحيبي اولمالي دير." (شكل موجود در سند پيشنهادي تقديم شده به كنفرانس) با اينكه جمله جزو موارد مورد اختلاف نبود، اما در نهايت تعجب و احتمالا به علت سهل انگاري فردي، در متن منتشر شده بصورت زير تغيير يافته بود:


2. " آذربايجان ميللي حرکاتي اؤز موقددراتيني تعيين ائتمکده سون سؤز صاحيبي اولماليدير." (متن تصويب شده) اين جمله كه آشكارا محصول يك اشتباه تكنيكي بوده است، در ترجمه­هاي منتشر نشده و منتشر شده متفاوت، به شكل زير مطابق جمله موجود در متن پيشنهادي اصلاح شده است:


3. "تصمیم نهائی برای تعیین سرنوشت خود، فقط در ید صلاحیت ملت ترک آذربایجان می باشد" (ترجمه منتشر شده از علي رضا اردبيلي)


4. "تصمیم نهائی برای تعیین سرنوشت خود، فقط در ید صلاحیت ملت ترک آذربایجان می باشد" (ترجمه منتشر نشده سيف الدين حاتملويي)


5. " ملت آذربایجان درحق تعیین سرنوشت خود حرف آخر را می زند" (ترجمه منتشر نشده ماشاالله رزمي)

در چهار وئرسيون از 5 مورد بالا، صحبت از تعلق حق تعيين سرنوشت به "ملت" است اما در سند مصوبه اين كلمه به "جنبش ملي" منسوب شده است. چيزي بنام "جنبش ملي" پديده بي نياز از تعريفي نيست و در كنفرانس آمستردام هيچ بحثي در اين موضوع در نگرفته است و تمامي شواهد امر حاكي از يك اشتباه در استنساخ در جريان مباحثات بوده است و نه يك تغيير آگاهانه كه هيچ توجيه منطقي نداشته و ندارد. لذا هر سه مترجم، اين تغيير بدون مباحثه در متن پيشنهادي را حاصل اشتباه (ونه تغيير بر اساس آراء كنفرانس) تلقي كرده و حق تعيين سرنوشت را متعلق به "ملت" دانسته و در ترجمه اين اصلاح را جايز دانسته­اند. تمامي طرفهاي حاضر در كنفرانس آمستردام هم كه امكان تماس با آنها موجود بود ايرادي به اين اصلاح نداشتند. با وجود اين، متن تركي اعلام شده اوليه (اما نادرست) را در انتظار گردهم آيي باصلاحيتي كه بتواند اين تغيير را در آن ايجاد كند، بشكل اعلام شده اوليه دست نخورده باقي گذاشتند. از مجموع دست اندركاراني كه در كنفرانس در جريان مباحثات بوده­اند كسي ادعايي بر وجود اراده­اي مبني بر تفويض حق تعيين سرنوشت به چيز (از نظر حقوقي) تعريف نشده­اي چون "جنبش ملي" نداشته و ندارد. اين مسائل چندبار توضيح داده شده است و ترجمه منتشر شده هرگز از سوي شركت كنندگان، تصويب كنندگان و تأييد كنندگان سند مصوب مورد سوآل نبوده است. در مقابل آقاي علاءالدين بعنوان يكي از معدود مخالفان اين سند، در هرفرصتي در طي اين سالها، مترجم را به
"دست بردن" و "تحريف" متهم كرده است! گويي فرد مخالفي از بيرون گود، صلاحيت بيشتري از تدوين كنندگان و تصويب كنندگان يك سند در مورد تدقيق محتواي آن دارد! هيجان بيش­از حد و انرژي زياد صرف شده از سوي آقاي علاءالدين براي نشان دادن "تحريف" در ترجمه نه به علت علاقه يا اعتقاد وي به صحت متن تركي منتشر شده (تفويض حق تعيين سرنوشت به "جنبش ملي") و حتي نه براي بيان نفرت وي از مترجم بوده است. برعكس، وي نيز مثل هر آدم معمولي ديگري "حق تعيين سرنوشت" را متعلق به كل جامعه مي­داند و نه هيچ چيز ديگري. كارزار وي بر عليه مترجم و اصلاح يك امر به آشكارا نادرست بايستي از اين بات بوده باشد كه وي يك فرصت طلايي براي كثيفترين تهاجمات به جنبش ملي آذربايجان را از دست داده است. والا فهم اينكه چرا وي اصلاح يك نكته خطا با همفكري طرفهاي مربوطه را -كه موافق با نظر خود وي نيز هست- چنين در شيپور كرده است، هرگز ممكن نخواهد شد. چنين رصد خطا (واقعي يا وهمي) همان شيوه دائمي وي است و بنظر ميرسد كه با اين اصلاح، مهمترين سند مصوب جنبش ملي آذربايجان، از تيررس حملات زهرآ گين وي در امان مانده است.

مورد ديگري از ايراد وي باز به بيانه مصوب كنفرانس آمستردام مربوط مي­شود. از نظر وي كاربرد كلمه "دولت" و تقاضاي تشكيل دولت در آذربايجان يعني طرفداري از استقلال. (در فرهنگ لغات وي تجزيه طلبي يا جدائي طلبي كه هر دو افكاري شيطاني و مجرمانه­اند نه يك راه حل سياسي و نه يك انتخاب آگاهانه) وي معتقد است كه كلمه "دولت" باطل­السحري است كه با بر زبان آوردن آن، دهها سال كار فكري و سياسي و قلمي در باره فدرالسيم بي اثر مي­شود. به لحاظ متد نام اين كار در سياست "يخه گيري" است و در عمل ازسوي ايدئولوژي­زدگان مذهبي و سياسي به وسعت بكار مي­رود. كافي است مٶمن پا به سني كلمه­اي برزبان بياورد يا در جايي بخندد تا (از نظر متعصبين) جايي در قعر جهنم براي وي اختصاص يابد. در رژيمهاي توتاليتر كمونيستي نيز، افراد بخاطر "خطا"هاي مشابه دچار عقوبتهاي غيرانساني مي­شدند.


هر جنبشي در كنار زبان عمومي و تخصصي موجود، به ساختن مفاهيم جديد، ابداع اصطلاحات و بازتعريف عبارات قديمي نيز مبادرت مي­كند. در جنبش ملي مدرن آذربايجان نيز، صرفنظر از هرگونه سابقه تاريخي، امروز مفهوم "دٶولت­چي­ليك" به عنوان نام مشترك ناظر بر يكي از دو آلترناتيو شركت بعنوان ايالت/جمهوري آذربايجان در چهارچوب ايران فدرال يا تشكيل كشور مستقل آذربايجان جنوبي بكار مي­رود. "دٶولت­چي­ليك" در فرهنگ سياسي جنبش ملي آذربايجان به معني ساختارهاي دولتي خودمديريتي در همه زمينه­ها در سطح آذربايجان است خواه كليت اين ساختارها در چهارچوب كشور مستقل آذربايجان جنوبي باشد خواه در زير مجموعه كشور فدرال ايران.

حتي استفاده نابجا، ناصحيح يا نادقيق از كلمه "دولت" نميتواند مجوزي براي اتهام دروغگويي و دورويي براي فعالين سياسي آذربايجان (يا هركس ديگري) باشد. يك عمر فعاليت سياسي يا يك پلاتفورم سياسي چيزي بيش از يك كلمه است و بجز در نزد ايدئولوژي­زدگان، با يك كلمه و يك جمله زير و رو نمي­شود. آيا كاربرد كلمه "دولت" براي مفهومي مغاير با
State بعنوان مثال به مفهوم كابينه وزيران يا دولت غيرمستقل زير مجموعه كشور مادر، از ابداعات جنبش ملي آذربايجان است؟


جواب سوآل فوق براساس داده­هاي موتور جستجوي گوگل در جدول زير آمده است.

 

دولت

حكومت

"دولت" چند برابر "حكومت" بكار رفته است؟

سردار سپه

36600

1870

20

قوام

29800

8220

4

قوام السلطنه

20800

9770

2

اميني

3590

236

15

هويدا

5230

2300

2

شاپور بختيار

45200

908

50

بازرگان

21500

2060

10

ميرحسين موسوي

91300

1290

71

 

 

برابر جدول فوق روشن است كه در زبان فارسي، فركانس كاربرد "دولت" به معني مغاير با State از 2 تا 71 برابر است. يعني در رقابت با كلمه "حكومت" كه گفته ميشود بايستي بعنوان معادل Government بكار رود، كلمه "دولت" با دوبرابر تا 71 برابر مصرف بيشتر پيشتاز است و جامعه فارس زبان دست به قلم اگر واقعا هم قصد داشته است كه براي اين دو كلمه دو معادل جداگانه معين كند، در اين كار موفق نبوده و اين تنها خاص اين دو كلمه نيست و تعداد اصطلاحات رشته هاي  علوم انساني و حتي علوم تجربي كه به هنگام ترجمه و معادل يابي در فارسي، نويسنده و مترجم فارسي نويس را در موقعيت انتخاب ميان آلترناتيوهاي جا نيفتاده قرار مي دهد فزون از شمار است.  طبق جدول فوق نيز،  در ميان بيش از 280 هزار مورد كاربرد دو كلمه "دولت" و "حكومت" در زبان فارسي، بخت كلمه "دولت" براي نشستن بجاي كلمه State، چندان زياد نيست و از اين جهت وقتي جنبش ملي آذربايجان در يك پروسه جنب و جوش فكري و خلاقيت سياسي از عبارت احياي "دٶولتچي ليك" (تقريبا معادل دولتمداري) را براي هر دو احتمال برقراري دولت مستقل آذربايجان يا شركت آذربايجان در تركيب ايران فدرال آينده استفاده مي¬كند، دچار گناه كبيره يا رفض در مقدسات زبان فارسي يا هر مقدسات ديگري نشده است. در زبان فارسي "دولت" برخلاف كشورهاي غربي صرفا براي "كشور" يا "دولت-ملت" بكار نمي­رود و چنانچه اشاره شد، اين تنها نمونه از اين دست نيست و به هزار و يك دليل، زبان فارسي از جهت داشتن معادلهاي ثابت و جا افتاده براي ترمينهاي غربي فقير بوده و دچار تشتت است.

.

سوآل ديگر اين است: آيا سابقه كاربرد "دولت" براي يك ساختار زير مجموعه كشوري فدرال، از ابداعات جنبش ملي آذربايجان در دوره مدرن آن (از پايان دهه 1980 به اينسو) است؟ براي يافتن پاسخ اين پرسش ميتوان سري به ادبيات حكومت ملي آذربايجان در سال 1234-1325 و آثار رهبران آن جنبش زد. جالب است كه در آن سالها و از سوي رهبران حكومت ملي آذربايجان و نيز در سالهاي بعداز شكست حكومت ملي، كلمه "دولت" نه بمعني كشور مستقل بلكه براي ناميدن حكومت ملي آذربايجان بكار رفته است. سيد جعفر پيشه وري بارها با عبارت "دولت ملي" از حكومت تحت رهبري خود نام برده است. بعنوان مثال:

"بو مسخره آميز جاواب خالقيميزي بير قدم داها ايره لي گئديب عملاً اؤز حاقّيني آلماغا، يعني مجلس ملّي و ملّي دولت ياراتماغا وادار ائتدي." ( منبع علي رضا ميانالي: آذربايجان ملي مجلسي )

مثال ديگر از زبان "ع.زنوزي" از رهبران حكومت ملي آذربايجان است كه كلمه "دولت" حتي در تيتر مقاله وي آمده است:


” آذربايجان ملي حكومتي دؤورونده خالقين دولت حاكميّت اوْرقانلاري“

 


"خالقا منسوب اوْلان دولت حاكميّتي نين ان عالي اوْرقاني آذربايجان ملي مجلسيندن عبارت ايدي. ولايت، ماحال، بلوك انجمن لري ايسه دولت حاكميّتي نين يئرلي اوْرقانلاري و يا خود منسوب اوْلدوقلاري ماحالين مجلس لري و آذربايجان ملي مجلسي نين ممثللري ايدي لر." (منبع علي رضا ميانالي: آذربايجان ملي مجلسي)


در مقاله خود علي رضا ميانالي با تيتر "
آذربايجان ملي مجلسي" نيز كلمه "دولت" 27 بار مورد استفاده واقع شده است كه بجز يكي دو مورد، بقيه در اشاره به حكومت ملي و غير مستقل آذربايجان بوده است و نه اشاره به "دولت-ملت" يا كشور ايران.
تا اينجا روشن است كه نه در زبان فارسي و نه در تركي كلمه "دولت" مختص كشور مستقل نبوده و هم در دوره حكومت ملي آذربايجان و هم در دور جديد جنبش ملي آذربايجان، ميتواند به يكي از سه معني زير بكار رود:


1. دولتي مستقل يا همان كشور، (دولت ايران)
2. يك ساختار دولتي زير مجموعه يك كشور مادر، (دولت ملي آذربايجان)
3. كابينه وزراي تحت امر نخست وزير به مثابه بخشي از ساختار سياسي جامعه. (دولت بازرگان)


در بيانيه آمستردام هم، به مشروعيت همه راه حلهاي سياسي موجود براي پايان دادن به نظام آپارتايد حاكم تأكيد شده است:

"
شركت كنندگان در كنفرانس تاريخي آمستردام ، وجود نحله­هاي فكري متفاوت و گروي متنوع سياسي را يك واقعيت و وضعيت طبيعي مي­بينند. تنوع موجود در ميان اين گرايشات، پلاتفورمهاي سياسي ناظر بر خود مختاري فرهنگي، فدراليسم، استقلال و دولت واحد آذربايجان را در خود جاي مي­دهد. كنفرانس تمامي بينشهاي متفاوت موجود را چون جريانات سياسي مشروع پذيرفته و تفاوتها را به مثابه يك غنا ارزيابي مي­كنند." (بيانيه آمستردام)


آيا صراحتي بيش­از آنچه در جملات بالا نهفته است، ضروري است؟ با وجود صراحت موجود در پاراگراف حتي اگر "دولت" در زبان در صد در صد موار كاربرد آن ناظر بر دولت مستقل بود و در هيچ موردي در ادبيات حكومت ملي آذربايجان از آن حكومت با كلمه "دولت" ياد نشده بود، بازهم هيچ فرد بي غرضي بيانيه آمستردام را سند استقلال طلبي نمي­ناميد.


همه آنچه در سطور بالا آمد، مانع از ادعاهاي عجيب و غريب آقاي علاءالدين نشده است.


 

 

∓ lang=

lang=quot;; color: black;

در باره نویسنده:

علي رضا اردبيلي

آخرین مطالب علي رضا اردبيلي