علي رضا اردبيلي:

در پايان سال 2008 آقاي مددي در يك "اثر" ماندني، كاتالوگي بر عليه جنبش ملي آذربايجان تنطيم كرده و محافل تورك ستيز را از جهت خوراك لازم تأمين كرد. چنانچه همان موقع به درستي پيش بيني شد، اين تنها مرحله "توليد" بود و دوران طولاني مصرف اين توليدات در كارزارهاي تورك ستيزانه محافل راسيست تا بامروز ادامه داشته است و چنانچه تجربه ما از موارد مشابه نشان مي­دهد، در صورت ادامه اسارت آذربايجان در چنگال راسيسم حاكم در آينده نيز ادامه خواهد داشت. مضمون "اثر" مزبور، تورك ستيزانه بود اما فورم آن كپي برداري شده از شابلون آشناي بلشويكي-پراودايي بود كه عبارت است از، پراكندان اتهامات تعريف نشده بدون هيچ اشاره كونكرت به متهمين و زمان و مكان يا اسناد ارتكاب اين اتهامات. هدف از اين ابهام سه گانه (تعريف جرم، معرفي متهم و نشان دادن مصاديق ارتكاب آن جرم معين از سوي متهم مشخص) در نظام بلشويكي مشخص بود. در آن روزگاران سياه، چند سطر در چهارچوب يك مقاله در پراودا، قرار بود سرنوشت هزاران بخت برگشته در سرتاسر سرزمين شوراها را رقم بزند. لذا امكان معرفي تك-تك آنها در چند سطر پر راز و رمز روزنامه پراودا نبود. اين چند سطر در واقع اعلام عمومي فرمان جديد قتل عام بخشي از هالي در سرتاسر مملكت شوراها بود.

وحشتناك بودن آن عمليات به دو علت بود.

1. كنترل 100 درصدي رژيم شوروي بر رسانه­ها.
2. وجود يك قوه مجريه در هيبت سازمانهاي مخوف ترور دولتي در سرتاسر جامعه كه شامل نظام "قضايي" كشور هم بود.

حال نسخه برداري آگاهانه يا صرفا از روي عادت مألوف، از آن فاجعه، بدون اينكه آقاي مددي بتواند انحصار سخن آزاد را داشته باشد يا قويه مجريه قدرقدرتي براي عملياتي كردن مدعيات و اتهامات مطروحه­اش داشته باشد، چيز مسخره­اي از آب درمي­آيد. با وام گرفتن از زبان تئاتر ميتوان گفت كه اگر نسخه اورژينال بولشويكي يك تراژدي بود، نسخه المثناي آقاي مددي يك پارودي (مضحكه) است.

براي اطلاع ناآشنايان با ادبيات بلشويكي آوردن يك نمونه از موارد بيشمار از تاريخ بولشويسم، حتما مفيد خواهد بود. روز 6 ژانويه 1918 روزنامه پراود حاوي جملات زير بود:

"نوكران اجير شده بانكداران، كاپيتاليست­ها و ملاكان، بردگان دلارهاي آمريكايي، آدمكشان حرفه­اي و سوسياليست-انقلابي­هاي دست راستي ميخواهند همه قدرت را بنام مجلس مؤسسان براي خود و رهبرانشان [يعني] دشمنان خلق، قبضه كنند. اما كارگران، دهقانان و سربازان قصد دادن امكان فريب خود از سوي سرسخت­ترين دشمنان سوسياليسم را ندارند. آنها تمامي آدمكشان آشكار و نهان را بنام انقلاب سوسياليستي و جمهوري شوروي سوسياليستي از سر راه جارو خواهند كرد."

(Richard Pipes, The Russian Revolution, Den ryska revolutionen, s 294) ترجمه و اضافات داخل كروشه از من است.ع.ا.

 

شباهت نسخه آقاي مددي با شابلون مزبور روشن است. تعداد عجيب و كثيري از دشمنان رنگارنگ، نبود تعريفي از هيچكدام از جرمهاي برشمرده شده، ارائه نشدن يك نقل قول، ارائه نشدن زمان و محل ارتكاب جرم، ارائه نشدن هويت متهمين، اشاره نشدن به هويت نيروهاي مورد حمايت نويسنده يعني "كارگران، دهقانان و سربازان". روشن است كه در حتي در كشوري صد بار كوچكتر از روسيه، اين سه گروه اخير ميتواند سازمانها و سخنگويان و نمايندگان بسيار متفاوتي داشته باشد و سخن گفتن از نيرويي بنام "كارگران، دهقانان و سربازان"، يعني نهايت ابهام عمدي در يك نوشته پروپاگانديستي تحريك آميز. در جملات فوق از نيروهاي "سياه" (از نظر نويسنده) انسانيت زدائي شده و در هيبت يك توده بي­شكل، هيولايي و ژلاتيني قابل نفرت ترسيم شده­اند. نيروهاي "سفيد" نيز مبهم و غير كنكرت­اند. يعني همان روش حاكم بر مقاله "21 آذر و امروز" آقاي مددي. (ليست دشمنان رديف شده در اين جن نامه به 108 مي­رسد كه تنها 6 مورد از آن ميان مشخص و 102 مورد (!) مبهم و غير كونكرت است. براي ديدن ليست تماشايي دشمنان آقاي مددي اينجا كليك كنيد)

مثل نوشته بي سر و ته اما انباشته از اتهام و ليست مطول دشمنان رنگارنگ آقاي مددي، هيچ خواننده­اي از اتهامات انباشته در چند جمله مختصر نقل شده از روزنامه پراودا، چيز مشخصي دستگيرش نمي­شود. تنها اگر با ادبيات و زبان بلشويكي آشنا باشد بوي خونهاي ناحقي را كه كارزار شروع شده در صدد ريختن آنهاست، به مشامش خواهد رسيد. براي كمك به كساني كه با تاريخ، زبان و ادبيات بولشويكي آشنا نيستند، ببينيم موضوع بر سر چيست.

روز پنجم ژانويه 1918 يعني يك روز قبل از انتشار شماره مذكور پراودا، مجلس مؤسسان كه مهمترين بهانه بلشويكها براي دست زدن به كودتاي كبير اكتبر 1917، بود گشايش يافت. خود كودتا چندان كبير نبود و براحتي صورت گرفت و بسياري حتي در پطروگراد پايتخت متوجه آن نشدند اما نتايجي كه براي بشريت پديد آورد، واقعا "كبير" بود. انتخاب نمايندگان مردم براي ارسال به اين مجلس به فراخوان دولت حاصل از كودتاي اكتبر 1917 به رهبري لنين، در تاريخ 12-14 نوامبر در پطروگراد و نيمه دوم اين ماه در بقيه كشور برگزار شد. 19 حزب در انتخابات مجلس موسسان شركت كردند. عليرغم اعمال نفوذ حزب بلشويك كه در رأس قدرت دولتي بود، حزب اس. ار. (سوسياليستهاي انقلابي) بيش از 40 درصد، بلشويكها 24 درصد و مهمترين حزب ليبرال يعني كادتها نزديك به 5 درصد آرا را كسب كردند. 31 درصد باقيمانده در بين احزاب ديگر تقسيم شد. برخي از اين احزاب كوچك در مقياس سراسري امپراطوري روسيه كوچك بود اما در مناطق ملي خودشان اكثريت بزرگي از آراي اهالي را كسب كرده بودند كه بعنوان مبناي حقوقي تشكيل دولتهاي ملي مستقل از اراده روسيه، كافي بودند. انتخابات در قفقاز جنوبي در 26-28 ماه نوامبر برگزار شد. حزب مساوات در آذربايجان 63 درصد آرا را در قبال 4 درصد آراي بولشويكها به دست آورد. در ارمنستان حزب داشناكسوتيون و در گرجستان حزب منشويك، اكثريت بسيار بزرگتري از آرا را كسب كردند.

جالب است كه جامعه در اصل كونسرواتيو و دهقاني روسيه حتي بدون احتساب آراي بولشويكها، به يك اكثريت سوسياليست و چپ رأي داده بود و آراي حزب بورژوايي كادتها حتي به 5 درصد كامل هم نمي­رسيد و عليرغم شركت احزاب متعدد، نتيجه انتخابات جهت روشني براي يك حزب بزرگ مورد اعتماد مردم و آلترناتيو براي يارگزيني آن حزب (اس ار) از مياان ديگر احزاب شركت كننده قرار داده بود.

يك نكته مهم مربوط به اهميت حزب كادت بود كه عليرغم درصد پايين آراي آن در كل روسيه، در شهرهاي بزرگ، ميزان آراي آن، نزديك به ميزان آراي بولشويكها بود. اين مسئله، حزب 5 درصدي ليبرال كادت را از نظر اميال قدرت طلبانه بولشويكها، خطرناكتر از حزب غالب انتخابات يعني اس ارها مي­كرد. خيز قاطعانه و بيرحمانه حزب بولشويك براي قبضه انحصاري قدرت بي­پايان ناشي از تسلط بر كشور پهناوري چون امپراطوري روسيه و تأسيس بي سابقه­ترين نوع حكومت تاريخ بشر يعني اولين رژيم توتاليتر تك حزبي از سوي لنين رهبري مي­شد. اين حزب، سلسله اقداماتي را بر عليه مجلس مؤسسان و اكثريت 76 درصدي غيربولشويك آن به عمل آورد:

1. بولشويكهاي 24 درصدي به رهبري لنين در اولين قدم از تمهيدات خود بسوي قدرت صد در دصد (و به مدت 74 سال بدون وقفه!)، حزب ليبرال كادت را ممنوع اعلام كرده و دستور دستگيري رهبران آن بعنوان "دشمنان خلق" را صادر كردند.

2. قدم بعدي بولشويكها تباني با اس ارهاي چپ يعني تنها متحدين خودشان در كودتاي اكتبر بود. اس ارهاي چپ آخرين پله از نردبان صعود بولشويكها به قدرت انحصاري بودند كه قرار بود خود نيز قرباني هيولاي كمونيستي تشنه خون و قدرت بشوند.

3. لنين كه در اول دسامبر 1917 شعار "همه قدرت به مجلس مؤسسان" را داده بود، كمتر از دو هفته بعد يعني در دوازدهم همين ماه اعلام كرد كه اين شعار ارتجاعي است! وي به خود حق داد كه مجلسي را كه قرار بود، مادر همه قوانين عمده و سيستم حكومتي آينده باشد، به فرمانبري از حزب 24 درصدي بولشويك دعوت كند! وي اعلام كرد كه مجلس مؤسسان مؤطف است كليه مصوبات "كنگره دوم شوراها" را -كه دستپخت اختصاصي حزب بولشويك بود- تأييد كند و حتي مصوبات ارگان ديگر بولشويكي بنام "شواري كميسارهاي خلق" را نيز قبول كند. به معني ديگر لنين به بزرگترين مجلس قانونگزاري تاريخ روسيه اولتيماتوم داد كه خود را به مهر "تصويب شد" ارگانهاي رژيم كودتايي بولشويكها تنزل دهد و در صورت امتناع از قبول اين اولتيماتوم، منتظر "پر نيروترين، سريعترين، شديدترين اقدامات مصممانه از سوي قدرت شوروي باشد"

4. در تاريخ 4 ژانويه 1918 تنها يك روز مانده به افتتاح مجلس مؤسسان، لنين فردي باسم "پاداوويسكي" مسئول "كميته نظامي" بولشويكها كه اجراي كودتاي اكتبر را بعهده داشت، در رأس "قرارگاه نظامي فوق­العاده" مأمور رسيدن به حساب مجلس نمايندگان مردم كرد. پاداوويسكي در پطروگراد حكومت نظامي اعلام كرد. پراودا نيز اعلام كرد كه هرگونه تجمع و تظاهرات در اطراف محل برگزاري مجلس مؤسسان (قصر تااوريك) با خشونت و قاطعيت تمام سركوب خواهد شد.

5. روز پنجم ژانويه، تمامي خيابانهاي منتهي به قصر تااوريك، از سوي نيروهاي لاتويايي تا به دندان مسلح وفادار به بولشويكها، اشغال شده بود و نمايندگان براي ورود به ساختمان محل برگزاري مجلس مؤسسان بايستي از ميان دالانهاي تنگي از سربازان مسلح عبور ميكردند. نيروهاي نظامي لاتويايي مزبور نقش گارد ويژه حزب بولشويك در اجراي پروژه قبضه انحصاري قدرت را بازي ميكردند.

6. ساعت يك بعداز ظهر، لنين براي نظارت بر انحلال مجلس مؤسسان وارد جلسه مجلس شد. سربازان و ملوانان طرفدار بولشويكها، سلاحهاي خود را بسوي نمايندگان مجلس مؤسسان نشانه گرفته بودند. عليرغم اين جو سنگين تهديد مستقيم نظامي، اكثريت غير بولشويك مجلس مؤسسان زير بار اولتيماتوم نرفت. كمي بعداز ساعت چهار صبح روز 6 ژانويه، به دستور فرمانده گارد محافظ لنين، يك ملوان آنارشيست بسوي هيئت رياست مجلس مؤسسان رفته و خواهان انحلال مجلس شد. ويكتور چرنوف، رئيس اس ار مجلس از پذيرفتن اولتيماتوم سر باز زد. طبق قرار قبلي لنين، مجلس مؤسسان كمي ديگر اجازه ادامه كار يافت. اولين نشست مجلس مؤسسان روسيه ساعت 6 صبح 6 ژانويه به تقويم قديم تا ساعت 5 عصر تنفس اعلام كرد.

اين اولين و آخرين نشست مجلس مؤسساني بود كه بولشويكها به بهانه برگزاري آن كودتا كرده و خود فرمان انتخابات را صادر كرده و بر سير آن نظارت داشتند. صبح روز ششم ژانويه، ياكوو سوردلوو، رئيس CEK "كميته اجرائي مركزي شوراهاي سراسر كشور" و نزديكترين مرد لنين كه مأموريت تيرباران اعضاي بيگناه خانواده آخرين امپراطور روسيه، نيكولاي سوم را نيز بر عهده داشت، فرمان انحلال مجلس مؤسسان را صادر كرد. CEK از ابزارهاي متنوعي بود كه بولشويكهاي براي به قبضه و حفظ قدرت ابداع كرده بودند و هيچ مشروعيت حقوقي و قانوني براي انجام هيچ كار كوچكي هم نداشت، چه برسد به صدور فرمان انحلال عاليترين ارگان قانونگزاري سرتاسر تاريخ روسيه.

در واقع پنجم و ششم ژانويه 1918 نقطه چرخش در سرنوشت مليونها انسان بيگناهي است كه نه در آن روز و نه در ماههاي بعد از اين ماجراها خبر نداشتند و جزئيات مربوطه تنها بعداز انحلال نظام شوروي در نتيجه تحقيق در آرشيوهاي مربوطه براي بشريت روشن شد.

بعداز شرح بسيار مختصر فوق از يك بزنگاه تاريخي منجر به تأسيس اولين نظام توتاليتر تاريخ بشر، بسيار جالب است كه به "تاريخ حزب كمونيست اتحاد شوروي" از "انتشارات ادبيات سياسي" مسكو مراجعه كنيم. ترجمه فارسي اين اثر، كتاب روي ميز همه علاقه­مندان و فعالين چپ ايران بوده است. نسخه مورد استفاده من مربوط به ترجمه­اي از پنجمين نشر، ويرايش و چاپ سال 1977 مسكو است كه ترجمه به فارسي آن به تاريخ 1358 با آدرس نشر استكهلم منتشر شده است. نقش اين كتاب در آشنايي نسلهاي متعدد مردم شوروي و كل دنيا با تاريخ كشور شوروي، بسيار بزرگ بوده است. تا جايي كه من ميدانم، اين كتاب در اصل كتاب درسي تمامي مراكز آموزش عالي كل اتحاد شوروي در سال اول دانشگاهها بود كه به همراه درس كم حجم "آته ايسم علمي" دو درس ايدئولوژيك اجباري طبق برنامه تحصيلي مركزي براي تمامي مراكز آموزش عالي در شوروي سابق را تشكيل ميداد.

اين ماجرا در كتاب مزبور، جمعا 18 سطر را بخود اختصاص داده است:

"حزب[،] توطئه­اي را كه ضدانقلاب براي برانداختن حاكميت شوروي بوسيلۂ مجلس مؤسسان چيده بود برهم زد. انتخابات مجلس مؤسسان در نوامبر سال 1917 برحسب ليست احزاب قبل از انقلاب اكتبر، هنگاميكه بخش مهمي از مردم هنوز نتوانسته بودند به اهميت انقلاب سوسياليستي پي ببرند[،] انجام گرفته بود. اس [ا]رهاي راست كه موفق شده بودند اكثريت آراء را در ولايات و ايالات دوراز پايتخت ومراكز صنعتي بدست بياورند[،] ميخواستند از اين وضع استفاده كنند.

كميته اجرائي مركزي شوراهاي سراسر كشور در آستانۂ گشايش مجلس مؤسسان "اعلاميه حقوق زحمتكشان و مردم استثمار شده" را كه لنين نوشته بود[،] تصويب كرد. در اعلاميه گفته ميشد كه در كشور تمام حاكميت دولتي متعلق به شواراهاست و فرمانهاي صلح، زمين و فرمانهاي ديگر حكومت شوروي و سياست خارجي آن مورد تأييد قرار گرفته بود. كميته اجرائي مركزي به مجلس مؤسسان كه پنجم ژانويه سال 1918 گشايش يافت[،] پيشنهاد نمود كه اين اعلاميه را تصويب كند. اما اكثريت ضد انقلابي مجلس مؤسسان از مذاكره در باره اعلاميه سرباز زد و آشكارا خود را در برابر حاكميت شوراها و ارادۂ اكثريت مردم قرار داد و ماهيت ضد شوروي خود را برملا ساخت. ششم ژانويه كميت اجرائي مركزي شوراهاي سراسر كشور[،] مجلس مؤسسان بورژوائي را منحل نمود. خلق اين اقدام را تأييد كرد."
(صفصات 296-297. اضافات داخل كروشه از من است. ع.ا.)

همين! 206 كلمه در 18 سطر از كتاب مزبور را كه مهمترين چرخش قانوني در تاريخ روسيه را توضيح مي­دهد، خوانديد. براي من جالب­ترين نكته در اين گزارش كلمه "پيشنهاد" است. اين كلمه دقيقا به معني مورد استفاده در رپليك معروف "دون ويتو كورلئونه" (مارلون براندو) در فيلم "پدرخوانده" اثر بزرگ Francis Ford Coppola است. در آن رپليك نيز معني "پيشنهاد" به معني دادن امكان انتخاب ميان قبول اولتيماتوم پدرخوانده با مرگ بود. اينجا در روايت اين كتاب تاريخ نيز با توجه به عاقبت مجلس مؤسسان روشن است كه منظور از "پيشنهاد"، دادن امكان انتخاب ميان قبول اولتيماتوم لنين با انحلال مجلس مؤسسان بوده است.

با خواندن هر سطر از اين 18 سطر سوآلات بيشتري به ذهن آدمي خطور مي­كند:

1. چرا مجلس مؤسساني كه خود بولشويكها با وعده فراخوان آن كودتا كرده و با وفا به عهد، فرمان انتخابات آنرا صادر كرده و بر انتخابات آن هم نظارت كرده­اند، "توطئه ضدانقلاب" است؟

2. در فاصله كمتر از يكماهي كه در بين انجام كودتاي اكتبر و انتخابات مجلس مؤسسان موجود است، "ليست احزاب" روسيه چه تغييري غيرعادي كرده بود؟

3. مگر جرياني بنام "اس ارهاي راست" وجود خارجي داشت؟

4. از كجا معلوم شده بود كه مردم به اهميت انقلاب سوسياليستي پي نبرده بودند؟ پس چرا حزب سوسياليست اس ار بزرگترين حزب انتخابات شده بود و نه مثلا حزب ليبرال كادت كه در مقايسه با يك حزب سوسياليست، تنها يك هشتم آراي آنرا بدست آورده بودند؟

5. چرا در اين گزارش دهي به كل آراي مأخوذه و سهم هر يك از احزاب اشاره نمي­شود؟ (بسيار معني­دار است كه آقاي مددي نيز در مصاحبه 8 فوريه 2009 خود از تعداد شهداي جنگ جهاني دوم صحبت كردند اما حاضر به صحبت در باره ميزان آراي حزب بولشويك و حزب مساوات در انتخابات مزبور در آذربايجان نشدند!)

6. آيا احزاب غير بولشويك تنها در مناطق دور دست در اكثريت بودند؟ مگر در كل كشور نتيجه كلي متفاوت بود؟

با پريدن از روي سطور و مدعيات بعدي آخرين و مهمترين سوآل اينست:


7. "خلق" يعني چه كساني؟ مگر آنهايي كه رأي دادند، "دشمنان خلق" بودند؟ در اينصورت چرا بولشويكهاي متخصص در قتل عام سازمان يافته "دشمنان خلق"، به آنها حق رأي داده بودند؟ و بالاخره اينكه ادعا ميشود، "خلق اين اقدام را تأييد كرد" اين تأييد كي و چگونه انجام گرفت؟

به اول اين مبحث برگرديم و نگاهي دوباره به جملات روزنامه پراودا كه مرتبط با اين ماجراي فاجعه­بار است بياندازيم:

"نوكران اجير شده بانكداران، كاپيتاليست­ها و ملاكان، بردگان دلارهاي آمريكايي، آدمكشان حرفه­اي و سوسياليست-انقلابي­هاي دست راستي ميخواهند همه قدرت را بنام مجلس مؤسسان براي خود و رهبرانشان [يعني] دشمنان خلق، قبضه كنند. اما كارگران، دهقانان و سربازان قصد دادان امكان فريب خود از سوي سرسخت­ترين دشمنان سوسياليسم را ندارند. آنها تمامي آدمكشان آشكار و نهان را بنام انقلاب سوسياليستي و جمهوري شوروي سوسياليستي از سر راه جارو خواهند كرد."

كساني كه مقاله من تحت عنوان "ناممكن كردن ديالوگ كتبي و شفاهي" را خوانده­اند، حتما مصاحبه ساتيريك ابراهيم نبوي نقل شده را در آن مقاله را هم بياد دارند. شباهت دشمنان غير مشخص دچار گمگشتگي زماني و مكاني (
disorientation) و بي هويتي كامل در آن مصاحبه، جملات فوق از پراودا و "اثر" آقاي مددي واقعا حيرت آور است. به جدول زير توجه كنيد.

دشمنان غير مشخص دچار گمگشتگي زماني و مكاني و هويتي در سه منبع متفاوت اما مشابه

پراودا 6 ژانوايه 1918

اثر ساتيريك ابراهيم نبوي، زمستان 1378

"اثر" 21 آذر امروز

نوكران اجير شده بانكداران...
كاپيتاليست­ها و ملاكان...
بردگان دلارهاي آمريكايي...
سوسياليست-انقلابي­هاي دست راستي...
دشمنان سوسياليسم...
آدمكشان آشكار و نهان...

عناصر وابسته به استكبار...
دشمن ارزش­ها...
كساني كه فساد اخلاقي...
جاسوسان دشمن...
عناصر معلوم­الحال مشكوك كه پدرشان جاسوس انگليسي­ها بوده،...
عوامل استكبار...
روزنامه مجهول الهويه...

ملیت پرستان تند رو...
نژادستایان و پیامبران بومی آن...
موجود موهومی بنام «تورک»...
ترک گرایان و تورانیست ها...
«بیگ» ها و «بایان» ها...
پهلوان پنبه ها...
کسانی که با بودجه دولت های بیگانه...
«باش بوغچو» ها، «اولکوجو» ها...

در پايان، براي بستن راه فرار جن گيران و شكارچيان اشباح و ارواح تأكيد كنم كه همه اين موجودات ميتوانند وجود داشته باشند و وجود هم دارند. يعني آدمكش، كاپيتاليست، ملاك، جاسوس انگليس، نژادپرست، پانتوركيست، تندرو و امثالهم در دنياي واقعي هم وجود دارند. اما براي كساني كه اسير ايدئولوژيهاي مذهبي يا كمونيستي توتاليتر نيستند، اين موجودات زميني بوده و در يك زمان و مكان معين، با تعريف مشخص، با نام و آدرس ميتوانند موجوديت داشته باشند. اما براي حسين شريعتمداري، مقاله نويس پراودا و آقاي مددي اينها حياتي در دنياي اجنه و اشباح دارند. يعني تعريف ندارند، آدرس و نام ندارند و تعداد و ميزان نفوذ و عملكرد آنها معلوم نيست و تابع قانون علت و معلولي در ارتباط با هيچ پديده­اي نيستند. در دنياي نورمال براي اينكه كسي را جاسوس انگليس معرفي كرد، قبل از هر چيزي بايستي جرم جاسوسي تعريفي حقوقي و قانوني داشته باشد، متهم بايستي موجودي مادي با نام و آدرس باشد، تاريخ تولد داشته باشد، مصاديق ارتكاب اين جرم تعريف شده از سوي آن آدم مادي و زميني در يك بررسي بيطرفانه نشان داده شده، امكان دفاع از خود در برابر اتهام مزبور را داشته باشد و مراتب به تأييد يك مرجع ذيصلاح قضايي يعني دادگاه صالحه رسيده باشد. در دنياي ايدئولوژي زده كيهان اسلامي حسين شريعتمداري و پراوداي كمونيستي، "جاسوس" ديگر زميني نيست بلكه مثل فحش ناموسي به خواهر كسي، ميتواند حتي به فردي اطلاق شود كه اساسا وي خواهري ندارد. روشن است كه طرفين اين فحاشي هردو متوجه بي ارتباطي اين توهين با واقعيت هستند و از اين رو است كه نه طرف مورد اهانت، به صرف نداشتن خواهر، ميتواند آنرا بپذيرد و نه كسي كه اين فحش را ميدهد در قيد اين است كه سوژه وي اساسا خواهري دارد يا نه!

نكته آخر اينكه نيروي اجرايي (پليس سياسي) پنهان در پشت نوشته­هاي پراوداي كمونيستي و كيهان اسلامي، عمل آنها را جدي و خطرناك ميكند اما در دنياي دمكراتيكي كه نه انحصار رسانه­اي در اختيار آقاي مددي و هفكرانش است و نه قوه مجريه ميتواند قربانيان حملات ساچمه­اي و كور اينان را زير داغ و درفش ببرد، ديگر از آن دراماتيزم خبري نيست و چنانچه در بالا گفتم، اينكار بيشتر مضحكه است تا تراژدي.











در باره نویسنده:

علي رضا اردبيلي

آخرین مطالب علي رضا اردبيلي