(توضيح از تريبون: آقاي ايرج فرزاد در موقع تحرير نوشته مورد نقد در مقاله زير از رهبران جريان افراطي "حزب كمونيست كارگري" بودند. براي آشنايي با ميزان احاطه ايشان با موضوعي كه در آن دست به قلم برده اند، به مناظره راديويي ايشان در برنامه راديو همبستگي در استكهلم با علي رضا اردبيلي توجه كنيد. حدود دقيقه 41 در جريان اين بحث آقاي ايرج فرزاد مجبور ميشود اعتراف كند كه از اصل موضوعي كه حول آن بحث ميكند يعني متن دستورالعمل نابود كردن "سوسك ها" (تركان) بيخبر بوده است . البته ايشان ابتدا ادعا ميكند متن را خوانده است ولي تنها وقتي در مقابل اصرار قرار ميگيرد كه در صورتي كه متن را خوانده است، مضمون آنرا بازگو بكند، اعتراف ميكند كه آنرا نخوانده است. در اين مصاحبه آقاي ايرج فرزاد توهين به ملت آذربايجان و انتشار دستورالعمل شماره بندي شده نحوه نابودي تركان آذربايجان و غير آذربايجان در ايران را مصداق بهره مندي از "آزادي بيان" اعلام ميكنند. در تمامي كشورهاي متمدن آزادي بيان شامل توهين به ملتها و گروههاي اتنيك و تحريك عليه آنها نيست. در يك مناظره بندرت اتفاق مي افتد كه يك طرف به بي خبري خود در موضوعي كه پيرامون آن داد سخن داده است اعتراف بكند و از اين جهت اين مناظره اسثنائي بر قائده عمومي است كه معمولا، بيخبري مدعيان در موضوع بحث، در ميان گرد و غبار برخاسته از اتهام و ادعا مخفي مي ماند. باز جالب است كه آقاي فرزاد عليرغم اعتراف به بيخبري خودشان در اصل موضوع در اين مناظره دست به قلم برده و بر عليه آقاي رضا براهني به طرح سخيف ترين ادعاها اقدام ميكنند. براي شنيدن مناظره اينجا كليك كنيد. پايان توضيح)

علی قره جه لو- تورنتو

آقای ایرج فرزاد در مقاله: " وقایع تبریز و صورت مسئله آقای براهنی"، ( شهروند 23 ژوئن 2006 – 2 تیر 1385)

در باصطلاح "نقد" مقاله دکتر براهنی: " صورت مسئله آذربایجان؟ حل مسئله آذربایجان"، بدون هضم مسائلی که دکتر براهنی در رابطه با مسئله ملیت های تحت ستم ایران بطوراعم و مسئله آذربایجان بطوراخص مطرح کرده است با تکرار تزهای اولترا چپ و ارتجاعی و هم صدا با جعبه ابتذال های جیره خوار لوس آنجلسی به لجن پراکنی علیه جنبش توده ای - دموکراتیک اخیر مردم آذربایجان پرداخته است.

 

 

آقای فرزاد با توسل به شگردهای شناخته شده و کلیشه ای جریانی معلوم الحال سعی کرده است که خیزش عظیم مردم آذربایجان برای احقاق حقوق زبانی، فرهنگی و اجتماعی .. خود را از یک طرف جنبشی علیه فارسی زبانان ایران قالب کند و از طرف دیگر آنرا به تحریک عوامل خارجی ( آمریکا ) نسبت دهد، و جنبش و اعتراضاتی از این قبیل را ( البته اگر در آذربایجان اتفاق بیافتد ) مقدمه ی از هم پاشیدن شیرازه "جامعه مدنی" ایران، برادر کشی و ویرانی قلمداد کند.

آقای فرزاد برای مشروع جلوه دادن حمله به جنبش توده ای - دموکراتیک مردم آذربایجان و تخطئه ی آن، در نوشته خود، ابتدا مجبور شده است واقعیت این جنبش را تحریف کرده و آنرا وارونه نشان دهد و سپس دن کیشوت وار به دست پخت تحریف شده خود بتازد و زمین و زمان را بهم ببافد تا اثبات نماید که این جنبش را آمریکا براه انداخته است و این جنبش، جنبشی برای ایجاد خصومت و نفرت قومی بوده است.

علل و مطالبات قیام اخیر مردم آذربایجان:

قیامی که به دنبال چاپ کاریکاتوری در" ایران جمعه" 22 اردیبهشت براه افتاد، ابتدا بصورت اعتراضات دانش جوئی در دانشگاههای تهران و آذربایجان آغاز شد و سپس در اول خرداد، موج وار و برق آسا، به تمامی شهرها و قصبات آذربایجان و شهرهای ترک نشین ایران سرایت کرد و نهایتا همه اقشار و طبقات مردم آذربایجان را در برگرفت. (1)

این قیام در واقع جرقه ای بود که به باروت - نزدیک به سه دهه تحقیر، استحاله و سرکوب هدایت شده برای نابودی زبان، فرهنگ و هویت مردم ترک آذربایجانی و نابودی شالوده اقتصادی آذربایجان و هر آنچه که در ایران نشانی از ترک و آذربایجانی دارد - زده شد.

قیام خودجوش مردم آذربایجان و ترکان ایران بزرگترین حرکت توده ای و دموکراتیک بعد از انقلاب بهمن بود که بر علیه وضع موجود، برعلیه دروغ ها ،فریب ها ، انکارها، زشت کاری ها و خیانت هائی است که در حق مردم آذربایجان و ترکان ایران بشکل موذیانه ای سازماندهی شده و اجرا می شود.

این قیام ها گرچه از طرف سازمان و حزب و تشکل معینی رهبری نمی شد ولی حاصل جمع همکاری تشکل های فرهنگی - سیاسی و اجتماعی فعالین جنبش ملی آذربایجان بود که نزدیک به دو دهه شبانه روز برای دفاع از هویت و هستی مردم آذربایجان و ترکان ایران فعالیت و فداکاری کرده بودند.

در این قیام صد ها شعار در راستای احقاق حقوق پایمال شده مردم آذربایجان در سراسر مناطق ترک نشین ایران طنین انداز شد. در همه تظاهراتی که در دانشگاه ها و شهرهای ترک نشین ایران بوقوع پیوست شعارهای هویت طلبانه و عدالت خواهانه در دفاع از زبان، فرهنگ و هویت ترک آذربایجانی داده شد و حقوق مردم ستم دیده آذربایجان بشکل مدنی و مسالمت آمیز مطالبه شد. (2 )

در بین صدها شعار از این دست و با مضمون آزادیخواهانه و عدالت طلبانه چندین شعار ناهمساز با ماهیت واهداف تظاهرات و اعتراضات نیز داده شد. این چند شعار ناهمساز کمتر از حتی 1% مجموع شعارهائی بود که در سراسر آذربایجان داده شده است، آنهم نه در همه تظاهرات و قیام ها بلکه بطور منفرد و تنها در برخی از آنها. سردادن شعارهای مخالف اهداف و ماهیت قیام ها اگر ناشی از نفوذ عوامل رژیم برای به انحراف کشاندن جنبش توده ای و دموکراتیک مردم آذربایجان با هدف رو در رو قرار دادن مردمان زبان ها و فرهنگ های مختلف ایران نباشد، مسلما ناشی از احساسات و خشم بخش بسیار کوچکی از نسل جوان آذربایجان است که تحقیر و سرکوب و نا امیدی و بیکاری مضاعف بر محیط زندگی او سنگینی می کند و او قادر نیست که در جو سرکوب، سانسور، تحریف و اختناق سنگین علت آنرا دریابد.

این سلسله قیام ها که قیام هائی مسالمت آمیز و مدنی بودند با مداخله آگاهانه نیروهای امنیتی، بسیجی و اوباش لباس شخصی به خشونت کشیده شد و خساراتی نیز به بعضی از اماکن از جمله دفترهای روزنامه ایران در برخی شهرها وارد آمد. (3) این قبیل شعارها و اعمال توسط سازماندهندگان جنبش به کرات مورد انتقاد قرار گرفت و تقبیح شد و در اعلامیه ها و قطع نامه ها صریحا تاکید شد کسانی که مرتکب این گونه گفتار و رفتار می شوند نمی توانند متعلق به جنبش دموکراتیک مردم آذربایجان باشند. در ظرف چند هفته صدها اعلامیه، اطلاعیه، قطعنامه و مصاحبه منتشر شد، در هیچکدام از آنها کوچکترین توهین و یا نفرت از مردمان دیگر ایران ابراز وجود نیافتند. اصولا در یک جنبش خودجوش و توده ای امکان اتفاقاتی از این دست غیرقابل اجتناب است، آنچه که مهم است شعارها و مطالبات اساسی، قطع نامه هائی که حاصل جمع شعارها و مطالبات بحساب می آیند و نهایتا سمت و سوی اصلی جنبش است.

حال با این توضیحات چرا آقای فرزاد با تحریف و وارونه سازی آشکار و بیشرمانه می نویسد: " شعارهای سرتا پا ارتجاعی و فاشیسم پان ترکیستی"، "به راه انداختن جنبش صد هزار نفری فارسی زبان سگ است"،" شعارهای صریح و بی پرده فراخوان دهندگان تظاهرات تبریز را خوفناک و مرگبار دیدیم". چرا آقای براهنی چشم بر شعارهای آشکارا فاشیستی و مالامال از نفرت و انتقام قومی می بندد؟" ، و بالاخره: " رضا براهنی مرزی با شعارهائی که آشکارا بوی خون و ساختن گورهای دسته جمعی را در تظاهرات تبریز در فضای جامعه ایران پخش کرد ندارد"!!! ؟؟؟

آقای فرزاد از شعارهای خوفناک و مرگبار فراخوان دهندگان، شعارهائیکه بوی خون و گورهای دسته جمعی می دهد صحبت می کند ولی قادر نیست چند تا از این شعارها را ردیف کند تا خواننده بداند آن شعارها چه بودند، ایشان نه به شعار بلکه به یک پلاکارد منفرد استناد کرده و موذیانه از کنار صدها شعار و قطع نامه و مطالبات مطرح شده در این سلسله قیام ها رد می شود، در حالیکه یکی از اصلی ترین شعارهای قیام که در سرتاسر آذربایجان طنین انداخت، شعار " آذربایجان اویاخدی – فارسلار بیزه قوناقدی" ( آذربایجان بیدار است – فارس ها هم مهمان ما هستند ) بود. شعاری که از پیش و آگاهانه برای خنثی کردن توطئه های عوامل اطلاعات رژیم برای ایجاد نفاق بین فارس و ترک تعیین شده بود. ایشان با استناد به یک پلاکارد مخالف با اهداف این جنبش میلیونی و دمکراتیک ( که حتی می تواند کار عوامل خود رژیم هم باشد ) و با الم شنگه " گور های دسته جمعی"، " انتقام قومی"، " شعارهای فاشیستی" می خواهد رسوبات ذهنی خود را بزور تحریفات آشکار و وارونه سازی های شیادانه بخورد خواننده بدهد.

عکس العمل مخالفین حقوق مردم آذربایجان

سردمداران جمهوری اسلامی و برخی طیف های جریانات دست راستی و نژاد پرست جبهه ملی و ملی - مذهبی و فاشیست های پان ایرانیست ( بخوانید پان فارسیست ) سلطنت طلبان رنگارنگ برای تخطئه کردن جنبش توده ای- دموکراتیک مردم آذربایجان تلاش بسیاری بخرج دادند تا قیام های مردمی آذربایجان و ترکان ایران را به کشورهای خارجی نسبت دهند. آنها بی شرمانه این جنبش را "پان ترکیست"، "تجزیه طلب" و "جاسوس" و "وابسته به بیگانگان" نامیدند، آقای فرزاد نیز همصدا با آن جریانات ارتجاعی و فاشیستی و خطاب به دکتر براهنی می نویسد: " این شیفتگی و سرسپردگی به دپارتمان قومیت ها و ملیت های موسسه امریکن انترپرایز از کجا سرچشمه گرفته است، اگر پیوندی سیاسی و فکری و سری با معماران سناریوی پاکسازی قومی در میان نیست"؟

این ادعاهای سخیف آقای فرزاد که لایق جریان "مدرن" و "تمام سکولار" خودشان است مرا به یاد قیام پرشکوه 29 بهمن 1356 تبریز انداخت. رژیم شاه که به علت سرعت، ابعاد و شدت و کوبندگی قیام 29 بهمن دچار سرگیجه شده و تعادل روانی خود را از دست داده بود ادعا کرد که مردم آذربایجان مردم وطن پرستی اند ( بخوان شاه پرست ) مردمی که قیام کرده اند مشتی اراذل و اوباش و کمونیست اند که از آنسوی مرز ( شوروی ) آمده اند. مردم تبریز نیز به این ادعا های رژیم شاه با یک شعارطنزآلود بلافاصله جواب دادند:

"جام سیندیران چراغعلی - اروجعلی نن بنده علی - هاردان اولدی خاریجه لی"؟

( شیشه شکن چراغعلی - اروجعلی و بنده علی - از کجا شده خارجی ؟ )

قیام اول خرداد 1385 تبریز اینبار جمهوری اسلامی را دچار سرگیجه کرده است. جمهوری اسلامی هیچوقت انتظار چنین حرکت وسیع، برق آسا ولی درعین حال مسالمت آمیز و مدنی را نداشت. جمهوری اسلامی مانند رژیم شاه ناگهان "جزیره ثبات و آرامش" خود را بشکه باروتی یافت که روی آن لم داده است. سران جمهوری اسلامی یکی بعد از دیگری سراسیمه سلسله قیام های آذربایجان را به آمریکا، اسرائیل و استکبار جهانی نسبت دادند و جالب است که جعبه ابتذال های لوس آنجلسی جیره خوار "سیا" نیز به کمک آنها شتافتند. اینبار نیز مردم آذربایجان با همان طنز، طنزی آتشین، خرمن تهمت، دروغ و فریب شوونیست ها و مرتجعین را به آتش کشیدند:

"اروجعلی بنده علی هاردان اولدی خاریجه لی"؟

یاد آوری این نکته بسیار پرمعنی است که تا یک هفته بعد از وقوع سلسله قیام ها در آذربایجان سی ان ان و بی بی سی سکوت اختیار کردند و بایکوت کامل اخبار آذربایجان توسط جمهوری اسلامی و اپوزیسیون "آزادیخواه" اش به دنبال در هم شکسته شدن توطئه سکوت شان و به همت تلاش های شبانه روزی و خستگی ناپذیر جوانان آذربایجانی بود که تدریجا مجبور شدند به انتشار گزارش قیام ها مبادرت کنند، و جالب تر اینکه هیچکدام از آنها خبر و یا گزارش مستقلی انتشار ندادند، همه گزارش ها، مصاحبه ها و خبرها به نقل از "ایسنا" و یا "ایلنا" بود، یعنی انعکاس نظررسمی جمهوری اسلامی درباره قیام ها ؟!

وضع مضحک آقای فرزاد به دزدی می ماند که فریاد می کشد آی دزد آی دزد! واقعیت این است که نه آمریکا و نه پشتیبانان اروپائی جمهوری اسلامی، هیچکدام عمل و حرکتی که گویای پشتیبانی آنها از این جنش باشد نکردند، زیرا آنها دارند "جام زهر" دیگری را بخورد جمهوری اسلامی می دهند. آنها در این نقطه قیام مردم آذربایجان را مانعی برای اهداف خود ارزیابی می کنند. جمهوری اسلامی برای ادامه بقای خود در مقابل توفان هائی که هر روز از نقطه از ایران سربر می کشد مجبور است یا در مقابل اراده مردم و خواست های آنان عقب نشینی کرده و حقوق آنها را تامین کند و یا با تسلیم و تکیه به قدرت و پشتیبانی امپریالیست ها به حیات خود ادامه دهد. دراین میان جنبش توه ای و دموکراتیک مردم آذربایجان می تواند به سرتاسر ایران گسترش یابد و با گره خوردن با مبارزات دیگر اقشار و طبقات مردم در سراسر ایران و با دست خود آنان سرنوشت دیگری را رقم را زند.

در حاشیه ادعا های دیگر آقای فرزاد:

آقای فرزاد می نویسند: " اگر این سلطه استعماری اصفهان و شیراز و نیمه تهران زبان مادری ایشان را چنان منکوب کرده که به گفته رضا براهنی حتی "مادر شاه" که همزبان با ایشان بوده است خجالت کشیده به زبان ترکی در دربار رضا شاه سخن بگوید، چه عواملی مانع شده اند که ایشان دور از دسترس اختناق در "استعمارفارس" و در مملکت غرب به جای فرانسه و انگلیسی ترکی بخواند و استاد زبان ترکی بشود و مقاله و شعرش را با زبان ترکی بسراید و به نثر درآورد"؟

آقای فرزاد این سلطه استعماری اصفهان و شیراز و نیمه تهران نیست که زبان ترکی را "منکوب" کرده بلکه "ممنوع" شدن این زبان و سایر زبان های ملی ایران ( کردی، عربی، ترکمنی؛ بلوچی ) محصول کودتای رضا خان و بوسیله و در راستای سیاست های امپریالیسم انگلیس که در جهت ایجاد (جعل) یک کشور با یک زبان و یک فرهنگ بود که می خواستند بر روی دستاوردها وخرابه های انقلاب مشروطه سلطه استعماری خود را دوباره تحمیل کنند. مردم آذربایجان از همان روز کودتای شوم انگلیسی رضا خان از حقوق خود دفاع کردند و امروز بیش از هر زمان دیگری از آن دفاع می کنند.

براهنی در مقاله خود نوشته: " پس از این فجایع ( اشاره به قتل عام دموکرات ها) تعلیمات دکتر محمود افشار که رضا خان بی سواد را به رسمی کردن زبان فارسی در سراسر کشور تشویق کرد، به سراغ فرزند رضا خان آمد، و این یکی از چاپ شعرهای مادر ترک اش امتناع می کرد تدریس زبان مادری خود را در آذربایجان ممنوع کرد. کسی که به مادر خود و زبان خود خیانت کند به طریق اولی به همه خیانت خواهد کرد".

آنچه براهنی می گوید بسیار روشن و شفاف است. فاشیسم یک زبان و یک فرهنگ تحمیل شده با زور سرنیزه بر بیش از 65% مردم ایران که دارای زبان و فرهنگ دیگری هستند تا آنجائی اعمال شده که حتی مادر ترک محمد رضا شاه نیز قادر نشده است که اشعار ترکی خود را چاپ کند! کسی که از زبان خود خجالت بکشد به زبان خود که شعر نمی سراید؟

شما شیادانه و در روز روشن جملات مقاله براهنی را تغییر داده و در جهت مقاصد حقیر خود تحریف کرده اید.

آقای فرزاد، نه به شما و نه به هیچ کسی دیگری ربطی ندارد که کسی را مورد مواخذه قرار دهید که چرا در خارج از ایران فلان رشته تحصیلی را خوانده و یا نخواند است. آنچه که مهم است و موضوع اساسی است و شما مایل نیستید که درباره آن سخنی به میان آید این است که:

تحصیل به زبان مادری یک حق است، یک حق مشروع، قانونی و انسانی. هر ایرانی حق دارد در وطن خود ایران به زبان مادری خود بخواند، بنویسد و تحصیل کند، و به زبان مادری خود دارای مطبوعات، تلویزیون و دانشگاه باشد. در قانون اساسی قبلی (مشروطه) نه تنها حق تحصیل بلکه حق اداره مناطق سکونت ملیت های ایران بوسیله خود آن مردم (انجمن های ایالتی و ولایتی) برسمیت شناخته شده بود. در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز، (هرچند عقب مانده) حق تحصیل به زبان مادری ملیت های ایران به رسمیت شناخته شده است.

حق تحصیل به زبان مادری به عنوان حقی مسلم و خدشه ناپذیر از طرف کلیه قوانین و میثاق های بین المللی به رسمیت شناخته شده و جمهوری اسلامی نیز پای آنها را امضا کرده و متعهد به اجرا و رعایت آن شده است. اجرای قانون اساسی خود جمهوری اسلامی و عملی کردن اصول 15، 19، 20، 48 یکی از مطالبات اساسی قیام های اخیر آذربایجان بود.

منطق شما و همپالگی هایتان، منطق شاه آریامهر و مدرن تان است که بعد از تاسیس حزب رستاخیز با غرور وتکبر خنده آور خود می گفت هرکی مخالف است پاسپورت می دهیم از ایران برود. شما هم می گوئید، هرکی عاشق زبان مادری خود است و می خواهد ترکی بخواند و بنویسد برود دور از دسترس اختناق و" استعمار فارس" و در مملکت غرب به جای انگلیسی و فرانسه ترکی بخواند!؟

ریشه های ذهنی مخدوش و وارونه

در پشت استدلال های عوام فریبانه آقای فرزاد ذهنی مخدوش و وارونه نهفته است. ریشه های این ذهن مخدوش و وارونه کدامند؟

- ایشان و جریان "مدرن" و "تمام سکولار" شان با مبارزات ملیت های تحت ستم ایران برای رهائی از یوغ استحاله فرهنگی و اقتصادی جمهوری اسلامی و یا هر رژیم دیگری که در ایران در قدرت باشد مخالف اند. زیرا طبق تئوری ها و کتاب هائیکه ایشان ازبر کرده اند گویا در ایران قرار است که فقط مبارزه سوسیالیستی و انقلاب سوسیالیستی انجام گیرد و هر آنچه از ردیف سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی ( آنهم فقط با استاندارد و سوسیالیسم "ناب" ایشان) نباشد باید علیه آن لجن پراکنی کرد.

- ایشان و جریان "مدرن" و "تمام سکولار" شان شدیدا به نژاد پرستی و عظمت طلبی آریائی که وجه اصلی و لاینفک آن عرب ستیزی و ترک ستیزی است آلوده اند، این آلودگی در جای جای همین نوشته کوتاه ایشان موج می زند. بی جهت نیست زمانی که سلسله قیام های مردم آذربایجان سیاست های استحاله فرهنگی و اقتصادی شوونیسم فارس جمهوری اسلامی را هدف گرفته است ایشان قیام ها و مطالبات مردم آذربایجان را " عروج جنبش پاکسازی فارسی زبانان " می نامد!؟

نه خیر آقای فرزاد، قیام مردم آذربایجان جنبشی برای پاکسازی فارسی زبانان نبوده، نیست و نخواهد بود. این جنبش برای آزادی زبان ترکی آذربایجانی و سایر زبان های ممنوع شده ی ملیت های تحت ستم ایران است و مسلما ما در این مبارزه به پشتیبانی و همدلی تنگاتنگ هموطنان فارسی زبان خود نیازمندیم. امضای طومار پشتیبانی از مطالبات مردم آذربایجان بوسیله 777 نفر از نویسندگان، هنرمندان، وکلای دادگستری و فعالین سرشناس فرهنگی و کوشندگان اجتماعی و شخصیت های سیاسی و دانشگاهی ایران که عده ی کثیری از هموطنان فارسی زبان ما در میان آنها هستند، طلیعه مبارکی است که ما ارج بسیاری به آن قائلیم و دست آن آزادیخواهان و عدالت طلبان را صمیمانه می فشاریم.(3)

هشتاد سال است که در این مملکت به طبل فریب، تجزیه و خیانت "یک زبان و یک فرهنگ و یک کشور" کوبیده اند. معماران این توطئه شوم و نکبت بار زبان فارسی را عامل وحدت و یگانگی ایرانیان و زبان ترکی را عامل تجزیه و از هم پاشیدگی ایران قلمداد کرده اند. زمانی که مردم آذربایجان و ترکان ایران فریاد می کشند که دیگر تحقیر و استحاله و تحمل ذلت و خواری بس است، ما می خواهیم به زبان خود بنویسیم، بخوانیم، تحصیل کنیم و به زبان خود مطبوعات، رادیو- تلویزیون و مدرسه و دانشگاه داشته باشیم، شما آقای فرزاد با همپالگی هایتان عوام فریبانه فریاد می کشید وای نابودی جامعه مدنی، وای پاکسازی فارسی زبانان ایران!!

آقای فرزاد با این شیادی، مغلطه کاری و سفسطه بافی های ارتجاعی تان عرض خود می بری و زحمت ما می داری.

توضیح:

1- سلسله اعتراضات و قیام های توده ای مردم آذربایجان و ترکان ایران در بیش از 45 شهر آذربایجان و مناطق ترک نشین ایران بوقوع پیوست. از قوچان و بیرجند در خراسان تا مناطق قشقائی فارس، از قم و قزوین و همدان و ساوه و بهار تا طارم و آستارا و انزلی و هشتپر، از تهران و ری تا ماکو و بازرگان، از ارومیه و مراغه و نقده (سولدوز) و میاندواب( قوشاچای) تا اردبیل و مشگین شهر (خیاو) خلخال و پارس آباد.

2- عمده ترین خواست های قیام های اخیر آذربایجان عبارت بودند از:

- به رسمیت شناختن زبان ترکی با توجه به کثرت متکلمین این زبان در سراسر ایران. جلوگیری از کاربرد لفظ مجعول "آذری زبان" در ارگان ها، مکاتبات و اسناد رسمی.

- آموزش به زبان مادری و تدریس زبان و ادبیات ترکی در مناطق ترک نشین ایران.

- تاسیس و راه اندازی شبکه های رادیو- تلویزیونی سراسری، خبرگزاری و روزنامه های کثیر الانتشار دولتی به زبان ترکی و تاسیس فرهنگستان زبان و ادبیات ترکی و ایجاد کرسی این زبان در دانشگاه های کشور.

- اجرای اصول 15،19 و 20 قانون اساسی ایران.

- اختصاص بودجه ملی برای آذربایجان متناسب با نفوس اهالی و همچنین تخصیص فوری 5% بودجه کل کشور به عنوان بودجه ویژه جهت رفع کامل عقب ماندگی های ناشی از اعمال سیاست های گذشته در راستای تحقق اصل 48 قانون اساسی.

- حمایت از شهروندان در برگزاری تجمعات مسالمت آمیز و ارائه خدمات و ایجاد تسهیلات مناسب برای برگزاری مراسم ملی در مناسبت های مختلف و تجلیل از قهرمانان و شخصیت های آذربایجانی.

- به رسمیت شناختن همایش سالیانه ملت آذربایجان در قلعه بابک و جلوگیری از هرگونه برخورد نامتناسب امنیتی و عدم ایجاد محدودیت برای شرکت کنندگان در این همایش.

- مبارزه جدی با اندیشه های ترک ستیزانه و عوامل آن به مثابه عامل تفرقه، جهت تامین وفاق و امنیت عمومی و رفع نشانه های آپارتاید قومی، نژادی و زبانی و قطع تفکرات نژادپژستانه رژیم منحوس پهلوی ( بخصوص در ابعاد فرهنگی)

- اعاده کلیه اسامی تاریخی مناطق جغرافیائی آذربایجان ( بخصوص نام های تاریخی آذربایجان مطابق آخرین تقسیمات کشوری در دوران مشروطیت به استان های اردبیل و زنجان و... ) و رفع موانع موجود در نامگذاری اسامی ترکی ( برای کودکان، خیابان ها و میادین شهری، شرکت ها و موسسات مختلف ... )

( برگرفته از تحلیل مجمع دانشگاهیان آذربایجان از حوادث اخیر آذربایجان )

3- شعارهای اصلی قیام عبارت بودند از:

هارای هارای من تورکم ( فریاد فریاد من ترک ام ). منیم دیلیم اؤلن دئییل اؤزگه دیله دؤنن دئییل ( زبان من نمی میرد و تبدیل به زبان دیگر نمی شود ) شوونیزمه اؤلوم فاشیزمه اؤلوم ( مرگ بر شوونیسم مرگ بر فاشیسم ).

4- در سلسله قیام های آذربایجان به علت خشونت ها و سرکوب های پلیسی و اوباش بسیجی ده ها نفر شهید، صد ها نفر زخمی و بیش از 11هزار نفر در سراسر مناطق ترک نشین ایران دستگیر شده اند. بیشترین شهدا در شهر کوچک نقده (سولدوز) با بیش از 16 نفر و بیشترین دستگیری ها در شهر اردبیل با بیش از 1075 نفر بوده است. در تبریز به علت شلیک گلوله های ساچمه ای بسوی تظاهر کنندگان چندین جوان تبریزی بینائی خود را از دست داده اند.

رژیم جمهوری اسلامی از برگزاری مراسم یاد بود شهدا با توسل به تهدید و زندانی کردن اعضای خانواده شهدا شدیدا جلوگیری می کند و در ضمن از خانواده شهیدان مبلغ دو میلیون تومان برای تحویل اجساد مطالبه می کند!

5- بیش از سی نفر از اعضای کانون نویسندگان ایران، و چهره هائی مانند ناصر زرافشان، فریبرز رئیس دانا و بسیاری دیگر طومار پشتیبانی از خواست های مردم آذربایجان را امضا کرده اند. این طومار به سانسور "مطبوعات آزادیخواه" خارج از ایران نیز برخورد کرده و بدین وسیله از انتشار وسیع آن جلوگیری شده است.