علي رضا اردبيلي:

بو گونلرده آشاغي دا كي شعردن سواي بيرنئچه مطلب و لينكلرده منه ايم ميل اولموشدور كي من آشاغيداكي مطلبه داخيل ائتمه­سيني لازيم گؤرمه­ديم. او  جومله­دن جانب نظمي­نين "مشاور مالي كنگره آمريكا" اولماق حكايتي­نين اونو 2001-2002 ايللرينده آمئريكانين رئسپوبليكاچيلار پارتياسينا وئردي­يي 300 دوللارليق يارديم قارشي­سيندا وئريلن بير تشككور مكتوبونا بنزر بير سنده مربوط اولماسي و جناب نظمي نين هله تقائوده (پئنيسايا، بازنشسته ليگه) چيخماديغي و هله ده (منزل آليش وئريشينده) ايشله­ديغي حاقدا بير لينك ايدي. 

عموميتله بئله داخيلي پولميك­ين فارسجا اولماسي هئچ دوزگون بير ايش دئيل و من اصلينده جناب نظمي­دن باش وئرميش بير عمل قارشي­سيندا فارسجا يازماغا اؤزومو مجبور گؤردوم. آقاي نظمي ده باي­بك دن علاوه فارس سايتالاريندا دا يازيسيني نشر ائتمه­سيله، اونا جاواب وئرنلرين قارشي­سيندا باشقا سئچيم يولو قويماميشدير.

بیل ها  !  

ایا یا کاتب کذاب چیخیبسان نظم دن، بیل ها  !

بیانین شر دیر یکسر، سؤزون زهر هلاهل ها  !

اوجالدیبدیر خیالاتین، مقام یاوه نی عرشه

جناب عقله توهین دیر، بو انبوه  اباطیل ها  !

نسب قاجاره بند ائتدین،  تبار  افشاره چاتدیردین

کی بلکه دادیوا چاتسین بو رحمتلیق قبایل ها  !

گوپ ایله کاتب بوش سان، یالانلا یاور پوتین

چاخانلا چین وما چیندن چیخاردیرسان مشاغیل ها  !

اولوب دون کیشوت ثانی، وورورسان ضربه بوهتان

سپاهین یاجوج وماجوج، طرفدارین اراذیل ها  !

گلیر دن بو دیرمانه  مگر امداد غیبی دن

کی نظم ظلمه لازیملر اولور سعی اینله حاصل ها  !

خطا دیر جمله افعالین جفا دیر ائتدین مطلق

کئچیب سهوی، اولوب عمدی، وئریر ای بو مسائل ها  !

 

 

 

با خواندن جوابيه آقاي نظمي، اولين فكري كه به ذهنم خطور كرد اين بود: خوب شد كه ما تنها سوآل كرديم و الا معلوم نبود كه اگر به رد برخي مدعيات بي پشتوانه ايشان نيز مباردت ميكرديم، با كدام اتهامات ديگر و كدام ادبيات غيرسياسي و بدور از شأن هر انسان سر و كار پيدا ميكرديم.

سوآلات ما روشن و بدور از هر ابهامي بودند، تنها براساس سخنان مكتوب آقاي نظمي تنظيم شده بودند و برخي از آنها با يكي دو كلمه و بقيه را با يكي دو جمله ميشد جواب داد. در پاسخ ما مطلبي به حجم نزديك به دوازده هزار كلمه دريافت كرديم و دريغ از سر سوزني جواب به دوازده سوآل مشخص و ساده. سوآلات مزبور شامل خواستن توضيحات بيشتر در مورد ادعاهاي ستايش آميز آقاي نظمي در مورد خودشان و ادعاهاي اتهام آميز ايشان عليه مخالفان شخصي و سياسي شان در صفوف جنبش ملي آذربايجان و رهبران جمهوري آذربايجان بود. ادعاي وجود باندهايي مافيايي عجيب و غريبي كه سر فرضت با ايشان هم در دل ميكنند، ادعاي همكاري روسيه با ايران و جمهوري آذربايجان عليه جنبش ملي آذربايجان جنوبي(!؟)، ادعاي داشتن شركتي با عملكرد سالانه 20 ميليارد دلاري(!؟)، ادعاي داشتن پست مشاور كنگره آمريكا(!؟)، ادعاي همكاري در تنظیم  و تکمیلِ  مدارک لازم برای ملاقات و مذاکراتِ پرزیدنت جورج بوش و پرزیدنت پوتین در لندن(!؟)، با مسئولین دولت آمریکا و مسائل نه چندان كوچكي از اين قبيل.

روشن است كه ما تاكنون طرف اختلاف يا طرف مقابل هرگونه بحثي با آقاي نظمي نبوده ايم. در نوشته اخير ايشان هم نه به صراحت و نه بطور ضمني نامي از ما و اشاره­اي بما نشده بود. هدف ما از طرح اين سوآلات اين بود كه هم ما و هم ديگر تعقيب كنندگان اين بحث كه در يك فضاي عصبي درگرفته بود، ديالوگ را به يك مجراي عقلاني منتقل كنيم و با انتخاب نكاتي از نوشتجات جناب نظمي كه امكان كنترل بيطرفانه آنها موجود باشد، شرايط شكل گيري افكار عمومي در اين موضوعات مهم را فراهم كنيم. عكس العمل دوستان بسياري هم اين بود كه كاش شما از ابتدا از اين زاويه بحث را باز ميكرديد تا فضا بدين حد آلوده نميشد.

متأسفانه آقاي نظمي بجاي كمك به اين پروسه و استقبال از اين ابتكار عمل ما، نشان دادن كه بيشتر خواهان حركت در آن فضاي غيرعقلاني و عصبيت زده­اي هستند كه در اصل، ما براي خاموش كردن كردن آن در اينكار مداخله كرده بوديم. ظاهرا ايشان در يك جو آلوده به اتهام زني بي اساس و بي پايان و غلطه زدن در پيچاپيچ هزارتوي ادعاهاي خارج از منطق و غير متعارف و بدون پشتوانه خواه در مدح منيت خود و چه در  ذم شخصيت ديگران را بيشتر دوست دارند. ايشان ظاهرا بنا را بر اين گذاشته اند تا ميتوانند "من" خود را به عرش برده و در محاصره هاله­اي از نور قرار دهند و بخود اجازه دهند تا تا هر اهانت و ماجراي دروغ ابداعي خود را به "شكاكان" و "مسئله­داران" و "مسئله­سازان" ببندند. ايشان در اين خود شيفتگي افراطي و پرخاشگري نسبت به ديگران خود را گرفتار هيچ محضوريت منطقي يا اخلاقي نمي­بينند و براي فهم علت اين رفتار ايشان تنها بايد قبول كرد كه امكان تميز خود از دست داده­اند.

من بسيار ديرتر از ديگران در جريان نوشته­هاي اخير ايشان قرار و با ناباوري آنها را خواندم و اميدم اين بود كه همه چيز حول چون يك سوء تفاهم مرسوم در ملودرامهاي هندي در يك پايان خوش، فراموش شود. اما جوابيه آقاي نظمي با اين شاه بيت كه "من بیش از آنکه فکر میکنید در جریان این حرکت هستم ... به صلاح شما نیست که این مقوله بین من و شما ادامه یابد" خبر از جدي بودن دوري ايشان از عقل و اعتدال خبر داد.

گويا ايشان انتظار داشته­اند كه ما بدون كوچكترين سوآلي هم ليست بلندبالاي فضائل ادعايي ايشان در مورد "من" خودشان را بپذيريم و هم كاتالوگ توهين­ها و اتهامات الوان ايشان به مخالفان خودشان را دربست قبول كنيم. حال كه از برآوردن اين انتظار ايشان برنيامده­ايم، خود، از نظر ايشان رفض خود را آشكار كرده و لايق كاتالوگ قطورتري از توهينها و ادعاهاي خلق الساعه ايشان شده و تهديد به بدتر از آنها بشويم. عجيب است كه داوري سخت و تكان دهنده تعداد بيشماري از فعالان ملي آذربايجان، هيچ تأثير بيداركننده­اي بر روي ايشان نگذاشته است. اساسا معلوم نيست كه چرا بجاي تجديد نظر در اين روش خودشان، دايره توهينها  و ادعاهاي بي اساس خود را به هر كسي كه جرأت سوآل از ايشان بكند، وسعت مي­دهند.

اسامي و مشخصات صد نفر كانديداي رياست جمهوري آذربايجان جنوبي، اسامي قاچاقچیان بین المللی و دلالان  هروئین و فحشا، و صادر کنندگان اعضای بدن انسانی، اسناد ارتباط جناب الهام علي­يف و و جناب پوتين و توافق آنها برعليه آذربايجان جنوبي، مستندات تأييد كننده  دفتر ايشان كه عملكرد سالانه بالاي بيست ميليارد دلار داشته است، ارائه شواهد شركت ايشان در تنظیم  و تکمیلِ  مدارک لازم برای ملاقات و مذاکراتِ پرزیدنت جورج بوش و پرزیدنت پوتین در لندن، با مسئولین دولت آمریکا اهم سوآلات بجاي ما بود و هست.

احتمالا تصور ايشان اين است كه خودداري افراد از بكاربردن عبارات توهين آميز و اتهامات بي­پايه، ناشي از ناشي بودن يا ضعف آنها در اينگونه كارهاست. اما واقعيت چيز ديگري است. مردم ما اگر سه دهه پيش از فرهنگ اتهام زني و ترور شخصيت مخالف بيزار بودند، امروز از اينكارها خسته هم هستند. برنامه­هاي "چراغ" و "هويت" تلويزيون جمهوري اسلامي و انواع پروژه­هاي هدايت شده تحت رهبري آقاي حسين شريعتمداري كيهان رهبري بيش از هر تأثير ديگر آنها جنبه فرهنگ سازانه يافته­اند. همانطور كه سياست زن ستيزي دولتي در ايران نتيجه عكس بانيان و مجريان اين سياست را داده و به هشياري و بيداري زنان و آگاهي مردان در مورد ماهيت زشت زن ستيزي منجر شده است، پرونده سازي و اتهام پراكني وقيحانه، ديگر براي ملت ما نه تنها متدي ورشكسته كه بيشتر زجرآور و اسف انگيز است.

 

علاوه بر اين، رعايت نكردن مقررات بازي و ناممكن كردن ديالوگ شفاهي وكتبي با زدن ديواري از دود برخاسته از اهانت و اتهام زني، از سوي بي­تجربه­ترين افراد نيز بازشناخته ميشود.  در اين ميان رعايت حدود بحث، خارج نشدن از اصل مطلب و پرهيز از زدن به صحراي كربلا و مقيد بودن به لزوم ارائه اسناد هر ادعاي مورد اختلاف، نه يك سري الزامات داوطلبانه بلكه از ملزمات مبتديانه ورود به يك بحث است.

شيوه ما در ورود به بحث با آقاي نظمي هم با رعايت تمامي اصول يك بحث متمدنانه، انتخاب مواردي از نوشته­هاي ايشان براي كنترل صحت يا سقم آنها بود. ما صرفا سوآلاتي طرح كرده­ايم تا ما و هر ناظر بيطرف ديگر بتوانيم بر اساس اين جوابها امكان قضاوت در موضوعات مطرح را پيدا كنيم.

آقاي نظمي ترجيح داده­اند كه بجاي جواب به سوآلات كنكرت ما، به طرح ادعاهاي رنگارنگ جديد در مورد ليست فضائل خودشان و وارد شدن به موضوعات جديد دست بزنند.

اگر لازمه يك بحث متمدنانه، طرح استدلال، ارائه اسناد و سوآلات و واگذاركردن حق و امكان قضاوت به طرف سوم (خواننده، شنونده و بيننده) است، آقاي نظمي بنحو لاعلاجي دوست دارند بدون اينكه زحمت ارائه سند و استدلال لازم در هر مورد بخود بدهند، بي محابا به طرح قضاوت بجاي طرف سوم بپرازند. انگار ايشان در دنياي ديگر زندگي ميكنند و خبر ندارند كه دنياي مدرن ما يك كودك خردسال هم با اغوا و توپ و تشر به چيزي قانع نمي­شود.

ماندن در موضوع

لازمه به نتيجه رسيدن هر بحث متمدنانه­اي تحديد موضوعي در بحث و ماندن چهارچوب بحث است. يعني اگر ما مشخص مي­كنيم  كه در مورد تغييرات آب و هوايي صحبت كنيم، ديگر حق زدن به صحراي كربلا نداريم و موافق و مخالف بايستي در چهارچوب تعريف شده بمانيم. دوازده سوآل ما از آقاي نظمي صرفا مرتبط با بخشهايي از نوشته­هاي ايشان بود. يعني ما در مورد بخش محدودي از سخنان ايشان خواهان توضيح بيشتر بوديم كه بصورت دوازده سوآل منتشر شد. حال، آوردن موضوعات ديگر به اين بحث، نقض اولين اصل حاكم بر هر بحث سياسي يعني تحديد موضوعي است. به ليست مسائل، افراد و مؤسساتي كه آقاي نظمي بجاي جواب سوآلات ما وارد ماجرا كرده­اند توجه كنيد:

وارستگی اخلاقی،  استقلال فکریِ مطلق، احمد یوسفی سادات(ملقب به اوبالی)، جلوه های مطبوعاتی دوسه سال گذشته در خارج،  امکانات احتمالی تجارت در آزربایجان،  تئوریسین های تلویزیونی،  کارتل های واردات و صادرات مرمر و بنزین، کسب امتیاز معدن مرمر و پروانه معاملات نفت و بنزین از باکو، عشق به دموکراسی و اخلاق و درستکاری، بدخواهان چهرگانی، پروژه نفوذی جمهوری اسلامی، حرمتِ انسان، فضیلتِ عدالت، و ضرورتِ انصاف، خطا ها و گناهانِ بی غرضانه، ترور داخلی، چماقداران خارجی، صالح ایلدریم، شرافتمندی، مردانگی، ،حکیمی یهودی بنام “میرزا عبدالله” ( پدر بزرک دکتر موسی سینا)، هیتلر، رایش سوم، استالین،  پرولتاریای اتحاد جماهیر شوروی، آریامهر، خمینی، کله اختاپوس، نئو شهر ترکیه، نادر پیمائی، دکتر جواد هیات، دکتر رضا براهني، ژاندارم رضا خانی، فراماسونری، انتلیجنت سرویس، سیا، کی جی بی، دل و قلوه و موارد بيشمار ديگر.

همچنانكه در يك دادگاه معمولي، تنها يك پرونده در دستور بررسي يك جلسه معين قرار مي­گيرد، در يك بحث سياسي نيز تحديد موضوعي ابتدا از سوي طرفي كه بحث را شروع مي­كند با يا بدون تصريح، به عمل مي­آيد و بقيه نيز ملزمند چهارچوب مربوطه را دا ديسيپلين رعايت كنند. طبعا تمام مسائل دنيا باهم مرتبطند و لي يك جلسه دادگاه يا يك بحث مشخص سياسي نميتواند در ميان پرداختن دلبخواهانه طرفين قضيه به هزاران موضوع مربوط به عالم و آدم غوطه بخورد.

آقاي نظمي توجه ندارند كه دوازده سوآل ما در چهارچوب بحثي كه خود ايشان شروع كرده­اند بوده است. در آن بحث نامي از من يا اين موضوعات جديد كه نمونه آنها در فوق ذكر شد، نيامده بود. يك دادستان نميتواند در يك جلسه دادگاه يكدفعه وارد جزئيات زندگي مادي و معنوي وكيل مدافع بشود يا متهم حق ندارد كه از روابط خانوادگي رئيس دادگاه داد سخن بدهد. اين به اين معني نيست رئيس دادگاه يا وكيل مدافع جزو معصومين هستند و نميتوانند مرتكب هيچ خلافي بشوند. علت تحديد موضوعي در بحث سياسي و كار قضاوت در اين مثال، اين واقعيت ساده است كه بدون محدود كردن موضوعات و مسائل مورد بحث هرگز نميتوان به نتيجه رسيد. در مثال دادگاه بفرض اگر رئيس دادگاه هم در جايي به نقض قوانين بپردازد، ميتواند در جايگاه متهم نشانده شود كه در آنصورت هم باز محدود بودن موضوع كار آن جلسه نيز بايستي رعايت شود. يعني اگر روزي موضوع بحث بجاي نوشته آقاي نظمي، مقاله­اي از من باشد، در آنصورت هم من در مقام مؤلف مقاله و پاسخگو حق ندارم بجاي پرداختن به سوآلات مرتبط با موضوع، به عملكرد و بيوگرافي سياسي سوآل كننده بپردازم.

 

باينصورت آقاي نظمي حملات ساچمه­اي خود را از حالت قبلي گسترش داده و اينبار سوآل كنندگان از ايشان و افراد جديد ديگر در دايره الطاف و  آماج اتهام و توهينهاي بيشمار و الوان قرار گرفته­اند. مثل اينكه متهمي در دادگاه مربوط با پرونده خود، بجاي توضيح در مورد موارد مشخص اتهامات وارده به خود، به تعريف از سجاياي اخلاقي خود، گناهكار بودن وكيل مدافع، خلافكار بودن رئيس دادگاه، گرسنگي در آفريقا، كشفيات جديد علم شيمي، بي وفايي همسر منشي دادگاه، تقواي ديني پدربزرگ خود، باهوش بودن فرزندان همسايه­اش و مسائلي از اين قبيل بپردازد.

در چنين اوضاعي استعداد زيادي براي حدس زدن نيت متهم براي فرار از موضوع لازم نيست.

 

نصيحت من بشما اين است!

جناب نظمي عزيز، اراده كرده­اند كه به يك سوآل مشابه با سوآل دوازدهم از سوآلات ما جواب دهند. ظاهرا احساس كرده­اند كه اين تنها سوآلي است كه توان پاسخ به آن را در خود مي­بينند. ايشان در توجيه استفاده از عبارت "نصحيت من بشما اين است..."  به معني لغوي كلمه "نصيحت" در منابع قديمي فارسي  متوسل شده­اند. خوانندگان اين سطور ميتوانند با مراجعه به متن نوشته ما ببيند كه سوآل ما نه در باره معني لغوي كلمه "نصيحت" آنهم در منابع قديمي بلكه صحبت از بار سياسي و اجتماعي كلمه است. بعنوان مثال كلمه "ضعيفه" در معني لغوي آن بر اساس سايت اينترنتي لغتنامه دهخدا چيزي جز "تأنیث ضعیف" نيست. اما آيا اين كافي است كه ما با استناد به آن خانمي را "ضعيفه" بناميم؟  نمونه روشن تفاوت از اين جنس را ميتوان در بار اجتماعي متفاوت كلمه "آنلاماق" بين آذربايجان با تركيه ديد.  كه در آذربايجان بخصوص در صيغه نفي (آنلاماماق) بار اجتماعي منفي دارد.  در حالي در تركيه اين كلمه بار اجتماعي نئوترال دارد.

 

با اين اوصاف بار اجتماعي و سياسي جمله "نصيحت من بشما اين است..." يك بحث در معني بار اجتماعي و سياسي  كلمه "نصيحت" است و چنين باري نميتواند در عرض هزار، پانصد يا حتي صد سال ثابت بماند. براي آشنايان با  زبان فارسي و فضاي سياسي ايران، اين جمله بنحو غير قابل اغماضي، بار ارزشي خود را از ادبيات سياسي رايج در سه دهه از حيات سياسي اخير ايران مي­گيرد. اين جمله در اين سالها با اتاب و خطاب متفرعنانه رهبران اسلام سياسي رژيم تهران بر عليه رهبران ديگر كشورها و مخالفان داخلي آنها بكار رفته است. در زير نمونه­هاي تصادفي كاربرد جمله مورد بحث در مقاطع مختلف از زبان رهبران جمهوري اسلامي آمده است. (جملات مربوط حاوي لينك مطالب محتوي اين جملات در اينترنت است. يعني با كليك بر روي اين جملات ميتوانيد، مطالب محتوي آنها در اينترنت را بازكنيد)

احمدی نژاد خطاب به اوباما گفت: من به شما نصیحت میکنم

احمدی نژاد: به غربیها نصیحت میکنم که جلوی سگهای صهیونیست را بگیرند

رييس جمهور افزود: من به شما نصيحت ميكنم دست از دغلكاري برداريد.

آيت الله خميني: من نصيحت ميکنم اين جمعيت متدين نهضت آزادي را و آقاي رئيس جمهور را...

آيت الله خميني: من هميشه نصيحت مي کنم به آقايان

احمدی‌نژاد: به غربی‌ها نصیحت می‌کنم...

احمدي‌نژاد: به امريكا نصيحت مي‌كنم

نصیحت احمدی نژاد برای آمریکا و متحدانش

آيت‌الله نوري‌همداني گفت: به كساني كه به خيال خود فكر مي‌كنند مي‌توانند به نظام ضربه بزنند، نصيحت مي‌كنم

آيت الله خميني: ای جناب شاه من به تو نصیحت می کنم

آيت الله خميني: من به شما نصیحت می‌کنم ای آقای شاه! ای جناب  ...

آيت الله خميني: من به شما نصيحت مي‌كنم ... گول جهانخواران را نخوريد

احميد نژاد: نصيحت مي‌كنم كه بهترين حالت براي اشغالگران عراق و افغانستان...

آيت الله خميني: من به ارتش يک نصيحت مي‌کنم

 

بار كلمات در جريان زندگي اجتماعي و سياسي يك جامعه شكل مي­گيرد. امروز كلماتي چون مستضعف، منافق يا محارب، صرفنظر از معاني اوريژينال آنها در زبان عربي يا معاني قرآني آنها، داراي بار سياسي اجتماعي خاصي هستند كه در دوران ماقبل جمهوري اسلامي فاقد آن بودند. بعنوان مثال براي سازمان مجاهدين خلق، كلمه "منافق" سمبولي است كه بشدت با دريايي از خون جاري شده از بدنه اين سازمان مرتبط است يا كلماتي چون "قوم"، "اران"، "آذري"، "پانتوركيست"، "زبان شيرين فارسي"، "تجزيه طلب" و امثالهم بشدت در خدمت ايدئولوژي و پروژه اجرايي محو ملت تورك آذربايجان در 9 دهه گذشته بوده­اند و امروز استفاده دلبخواهانه از اين كلمات بدون توجه به بار اجتماعي منفي آنها در نزد قربانيان اين ستم­ها، بحق موجي از اعتراضات از همه سو را برمي­انگيزد. توجه داريد كه  اين كلمات در گذشته نه چندان دور فاقد بار منفي اجتماعي امروزي بودند و حتي همين امروز ترجمه آن كلمات به زبانهاي ديگر از بار منفي موجود در فضاي زبان فارسي در ايران بدور هستند و در نتيجه به هنگام ترجمه، مترجم مجبور است براي انتقال بار منفي خوابيده در پشت اين كلمات،(كه براي خواننده متن به زبان اوريژينال بديهي است)  توضيحاتي در حاشيه ترجمه بدهد.

خودداي از پاسخ يا پاسخ به سوآلات "مشابه"

در نمونه بالا ديديم كه آقاي نظمي بجاي پاسخ به اصل سوآل (مناسب بودن لحن و بار اجتماعي جملات و كلمات)، پرداختن به به سوالي متفاوت (معني لغوي كلمه نصيحت) را به صلاح خودشان ديده­اند. ايشان در موارد ديگر نيز يا بكل از نزديك شدن به سوآلات روشن ما، پرهيز كرده­اند يا در موارد ديگري پاسخ به يك سوآل "مشابه" را نزديك به مقصود خود يافته­اند.

 

برخورد با سوالات 1 تا 3 از طرف ايشان مصلحت تشخيص داده نشده است. سوآل 4 در مورد حراج آذربايجان بود. آقاي نظمي در اين باره بجاي اينكه از كانالهاي خبرگيري خود از اين ماجرا بگويند، اطلاعات كلي در مورد دشواري كسب اطلاعات در اينگونه موارد مي­گويند. جملات ايشان توجه كنيد: "این آگهی ها در پشت در های بسته و تاریکخانه های فراماسونری، و یا سازمانهای سرّی همچون انتلیجنت سرویس، سیا، کی جی بی و یا اطلاعات رژیم اسلامی باید جستجو کرد و البته در صورت دسترسی به این سازمانها میتوانید به اسناد سری و بایگانی های فوق محرمانه..."

سوآل ما اين نبود كه دسترسي به چنين اطلاعاتي راحت است يا نه. اتفاقا در متن سوآل ما آمده است كه چنين اخباري در دسترس نيست. ما در چهارچوب سوآل 4 خواهان اطلاعات بيشتر در مورد اين "حراج" بوديم.

پاسخ به سوآلات بعدي از 5 تا 8 كه مربوط به داستان محيرالعقول همكاري جناب پوتين با وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي و جناب الهام علي يف بر عليه آذربايجان جنوبي است، نيز در حيطه مصالح آقاي نظمي نبوده­اند.

سوآل 9 (دفتر بيست ميلارددلاري آقاي نظمي) و سوآل 10 (همكاري آقاي نظمي در تنظیم  و تکمیلِ  مدارک لازم برای ملاقات و مذاکراتِ پرزیدنت جورج بوش و پرزیدنت پوتین در لندن، با مسئولین دولت آمریکا) گويا يا بعداز استقلال آذربايجان جنوبي پاسخ خواهند گرفت يا در صورت عجله من ميتوانم مسافرتي به كاليفرنيا به حضور آقاي نظمي براي كسب مدارك مسئله بنمايم. معلوم نيست كه ايشان چرا ماجراهاي به اين حد محرمانه را علني كرده اند.

در پاسخ سوآل 11 كه آيا به غيراز سايت باي بك كسي از نظرات ايشان حمايت كرده يا نه به سوآل "مشابه" خودساخته­شان جواب داده­اند. سوالي كه ايشان پاسخ به آن را ممكن يا مصلحت دانسته­اند چنين است: نظر شما در باره سايت باي بك چيست؟ واقعيت اين است كه وقتي نظرات ايشان در اين سايت تر و خشك ميشوند، دانستن نظرشان در مورد سايت مزبور موجبي براي كنجكاوي برنمي­انگيزد.

فلسفه لغت

ايشان ادعا مي­كنند كه "من وقتی جوان بودم، اوقات خود را صرف مطالعه متون ادبی" مي­كرده­اند. در جايي از اشراف خودشان به "فلسفه لغت" پرداخته و سعي كرده­اند از فرصت پيش آمده براي رفع و رجوع اشكالي كه فرد ديگري براي ترجمه به انگليسي  مطلبشان گرفته استفاده كنند. در ادامه حكم خداوندگارانه زير را نيز نازل فرموده­اند:

"به کلمات و الفاظ بنگرید و از عظمت و دور اندیشی کلام متنبه شوید." (!)

ظاهرا پشتوانه ايشان در طرح اين ادعاها آوردن معني لغوي كلمه "نصيحت" به نقل از منابع كلاسيك فارسي است. اين موضوع در اصل خود خارج از موضوع سوآلات ما بوده اما آقاي نظمي گويا از ارائه معاني متعدد يك كلمه به وجد آمده و از فرط شوق حكم الهي گونه فوق را از خامه قلم خود جاري ساخته­اند. يكي از ارزانترين و شايع­ترين طرق تقلب فرهنگي استفاده از منابع دست دوم و ارائه مأخذ اورژينال بنام رفرنس است. بعنوان مثال آوردن يك نقل قول از يك روزنامه يا سايت اينترنتي، كه منبع مزبور نام و مشخصات منبع اورژينال را ذكر كرده است و سپس بجاي ارائه هر دو منع (آدرس سايت اينترنتي و منبع اوريژينال) اكتفا به ارائه منبع اورژينال و كتمان استفاده از منبع درجه دو. با اين تردستي، فرد متقلب  ادعا مي­كند كه بجاي استفاده از سايت اينترنتي، نقل قول را از جلد چندم تاريخ تمدن ويل دورانت، كتاب چندم Commentaries   از ژوليوس سزار و يا فلان سفر از كتاب عهد عتيق آورده است. به اين ترتيب، فرد بيخبر از كتاب و كتابخانه­اي با اين عمليات، ادعا ي آشنايي و تبحر در منابع دست اول كلاسيك مي­كند. اين تردستي بخصوص اگر فرد جاعل مايه ادبي و سياسي متناسب را نداشته باشد، براحتي روشن مي­شود و چنانچه منبع درجه دو اينترنت باشد با يك جستجوي ساده در موتور گوگل، افشا ميشود.

با اين مقدمات، امتحان اينكه معاني كلمه نصيحت كه از سوي آقاي نظمي نقل شده­اند از كليله و دمنه و تاريخ بيهقي مستقيما اخذ شده­اند يا از سايت اينترنتي، ميتوان به موتور گوگل متوسل شد. نتيجه اين بررسي نشان دهنده وجود معاني مزبور در ذيل ماده "نصيحت" در سايت لغتنامه دهخداست. (براي كنترل ماجرا كليك كنيد)

بعداز اين عمليات اينترنتي جناب نظمي بخود اجازه ميدهند هم يكجا هم ادعاي اشراف به "فلسفه لغت" بكنند، هم داد از مطالعات متون ادبي در ايام شباب خود بدهند، هم حكم پرودرگارانه منقول در فوق را بدهند و هم عبارت توهين­آميز زير را در مورد طرف بحث خود (من) بكار ببرند:

"بیمایگی حضرتعالی در زبانهای فارسی و عربی"

داشتن مايه و بيمايگي، ديگر داستان دفتر بيست ميليون دلاري يا افسانه همكاري با رهبران روسيه، انگلستان و آمريكا نيست. بودن و نبودن مايه ادبي و ميزان آن در هر سطر و جمله نوشته (من و ايشان) در معرض ديد و داوري عموم است. بهتر است كه ديگران اينرا تشخيص دهند و جانفشاني عطار در تعريف از عطر خود زائد و نشانه ضعف است.  اگر شما در همان نوشته­اي كه دوماه براي نوشتن آن وقت داشته­ايد، در هر پاراگرافي اشتباهات ادبي و انشايي بجا مي­گذاريد، موجبي براي باور ما به داشتن مايه ادبي خودتان فراهم نمي­كنيد. جالب است كه آقاي نظمي در حالي توهين فوق را بكار ميبرند كه از كپي كردن درست مندرجات سايت لغتنامه دهخدا نيز ناتوان مانده­اند. ايشان ظاهرا چندان در عوالم سرخوشي پيروزمندانه از ارائه معني لغوي كلمه نصيحت از "منابع كلاسيك" غرق بوده­اند كه ظاهرا در كپي كردن و چسبانيدن هم دچار اشتباه شده­اند. ايشان جمله­اي را كه سايت مزبور در ذيل "امثال" آورده شده به تاريخ بيهقي نسبت داده­اند.

در نوشته آقاي نظمي:

(“مُلک، بی نصیحت نتوان نگاه داشت” تاریخ بیهقی)

در سايت لغتنامه دهخدا:

"امثال   :

ای حکیم اول نصیحت گوی نفس خویش را   .

ملک بی نصیحت نتوان نگاه داشت   .

نصیحت تلخ است."

 

آقاي نظمي و جمهوري آذربايجان

 

با اوصاف فوق ببينيم آقاي نظمي با چه مايه و ابزاري به سراغ جمهوري آذربايجان مي­روند.

1.      هدف نقد يا سوآلات اساسي. آقاي نظمي در چند نوشته­اي كه در اين سالهاي از ايشان برروي سايتهاي اينترنتي منتشر شده است، بيش­از هرچيزي به دو موضوع شجره اجدادي خودشان و برخورد با جمهوري آذربايجان پرداخته­اند. اما نه به صراحت و نه بطور ضمني هرگز هدف اين برخورد خودشان و سوآلاتي را كه خواهان يافتن يا ارائه جواب بدانها هستند را، آشكار نمي­كنند.

2.      داده­هاي كونكرت در مورد سوژه. با نگاهي به نوشته­هاي آقاي نظمي اطلاعات كنكرت در مورد سوژه يعني جمهوري آذربايجان با غيبت خودشان مي­درخشند. جايي هم كه اشاره­اي به اطلاعات كنكرت در مورد جمهوري آذربايجان كرده­اند، تنها بيخبري خودشان از موضوع را نشان داده­اند. بعنوان مثال ايشان گويا حتي از ميزان نفوس جمهوري آذربايجان بيخبرند و تصور مي­كنند كه اهالي جمهوري آذربايجان 6 مليون نفر (!؟) هستند.

3.      بيانات عمومي دوستانه نسبت به آذربايجان. آقاي نظمي در جاي­جاي نوشته­هايشان بيانات دوستانه­اي در وصف علاقه خودشان نسبت به جمهوري آذربايجان داشته­اند. دو نمونه: "من، بعنوان فرزندی از خطه آزربایجان، در تمام عمرم عاشق آن سرزمین بوده و همیشه  به مصالح آن، چه شمال، چه جنوب اولویت قائل بوده ام." و  "جمهوری آزربایجان تنها حکومتی است که آزربایجانیان تمام جهان را نمایندگی میکند"

4.      خواستهاي آقاي نظمي براي بهبود اوضاع آذربايجان

در اينمورد هم انتظار نقد و تحليل از ايشان بيهوده بودن خود را به عرياني نشان مي­دهد. ايشان مي­فرمايند:

"آنچه امروز آزربایجان نیازمند آنست حکومتی است که  به اتحاد، شکوفائی، حقوق مدنی و آینده  تمام شهروندان خویش اولویت قائل شود نه به منافع کوته فکرانه و شخصی خویش."

ما آرزو میکنیم که آزربایجان ما، نمونه دموکراسی، شفافیت و آزادی باشد." "

  خاصه که ایشان خود، در اداره 6 میلیون برادران و خواهران آنسوی ارس، با استاندارد "اخلاق، عدالت و انصاف" مورد نظر جنوب، حسن نیت و حسن تدبیر کافی نشان نداده اند.  

فرمايشات فوق چنان عمومي و بي­نياز از هرگونه شناخت و آشنايي با اوضاع مشخص جامعه مورد بحث است كه ميتوان چنين حرفهايي را در مورد هر كشور ديگري در هر زمان فرضي دلبخواهانه­اي بكار برد. خواستهاي كلي عموم بشري چون " اتحاد، شکوفائی، حقوق مدنی و آینده  تمام شهروندان" را ميتوان هم  براي عراق آرزو كرد و هم براي ايالات متحده آمريكا و هم براي مكزيك يا گابن. شعار "اخلاق، عدالت و انصاف" هم از سوي رهبران مسلمان دوران صدر اسلام هم در كتاب مقدس عهد قديم و عهد جديد مورد تأكيد است. مگر "دموكراسي، شفافيت و آزادي" هم از همان جنس نيستند كه فارغ از شرايط زمان و مكان ميتوان براحتي آن جملات را در مورد لهستان، موزامبيك، ارمنستان و هر كشور ديگري در هر زماني بيان نمود. مگر ايشان اتحاد و شكوفايي و حقوق مدني براي آمريكا و كانادا و ساحل عاج آرزو نمي­كنند؟! مگر نمي­شود طرفدار "استاندارد اخلاق، عدالت و انصاف" در هر جامعه­اي در هر برهه از تاريخ بود؟

در كل با نگاهي به ادعاهاي آقاي نظمي در مورد جمهوري آذربايجان اين تصور در يك ناظر بيطرف شكل مي­گيرد كه ايشان شناخت سطحي و نازلي هم از كشور مزبور ندارند. به غيراز  گافهاي باورناكردني، اطلاعات كنكرت در مورد جمهوري آذربايجان در نوشتجات آقاي نظمي دچار كمبود و در حد ناچيزند. با اين شناخت ناچيز و ناقص معلوم نيست به استناد كدام معلومات و با اتكا به چه منبعي، يكي بعداز ديگري ادعاهاي عجيب و غريب خود را با چاشني روايتهاي مكرر در مكرر از شجره اجدادي­خودشان بر روي كاغذ مي­آوردند. به غيراز آنچه تاكنون اشاره شده و برخي از آنها در مقاله "دوازده سوآل..." از سوي ما مطرح شده است، برخي ادعاهاي شاخ و دم­دار ديگر كه هركدام در صورت واقعيت ميتواند حداقل در رأس اخبار كشورهاي منطقه (روسيه، تركيه، ايران، ارمنستان و گرجستان) قرار گيرد، به شرح زير است:

1.      ادعاي همدستي جناب علي­يئف با جناب پوتين و ارمنستان "...برای خرسندی سیاسیِ پوتین و  همدستان ارامنه اش..."

2.      "عملکرد شما بسیار خطرناک، مداخلات شما مملو از سو نیت، و نتایج مطلوب شما بسودِ "شونیزم پارسی- جمهوری اسلامی" است"

3.      "امکانات و شرایط لازم را برای پولشوئی ثروتهای عوامل جمهوری اسلامی مهیا و فراهم مینماید"

4.      " اسکان دسته جمعیِ تروریستهای “پ ک ک” به نخجوان و سایر مناطق آزربایجان"

5.      "فرهاد علی اف کجاست؟  آیا او فقط بجرم یک بیان صادقانه ولی نا بجایِ خانم مادلین اولبرایت که گفت"او میتواند مملکت را برای شما اداره کند" زندانی نشد؟" 

 

آقاي نظمي در جوابيه خودشان خبر جديدي را باز بدون ذكر منبع منتشر كرده­اند. ايشان چنانكه گويي از جهت اقامه مدعيات بي اساس و بي مدرك كم داشته­اند كه باز هم فرموده­اند: " مطالعات دقیق نشان میدهد که صدور فحشا به نسبت جمعیت، از آزربایجان چندین برابر دومین کشور دنیاست؟" به شرطي كه بخاطر اين سوآل به داشتن قراداد معادن مرمر يا نفت و گاز با جمهوري آذربايجان يا تملق از دولت پريزيدنت الهام علي­يئف متهم نشوم ميخواهم با رعايت تمامي اقدامات امنيتي ممكن از حضرت ايشان بپرسم: شما ادعاي علمي بودن داريد. كدام "مطالعات دقيق"؟ از كدام مؤسسه، انجام شده به چه تاريخي، منتشر شده به چه زباني در كدام منبع؟  مگر علم ساحت درصد و صدم درصد نيست؟ پس اين قيد "چندين برابر" از كجا آمده است؟ اين چه دقتي است كه با قيد مبهم و مركب "چندين برابر" مشخص ميشود؟!

 

لكه ننگ و داغ شرم

هر نسبت ناروايي كه كسي در حق ديگر روا مي­دارد و اتهامي كه ميزند، بايستي بتواند با اسناد قابل كنترل به اثبات هم برساند. اگر طرف اتهام زن نتواند و تا وقتي كه نتواند از عهده چنين اثبات مسلم و مستندي برآيد، هر اتهامي لكه ننگي بر پيشاني اتهام­زن باقي خواهد ماند. آقاي نظمي بخاطر سوآلاتي كه از ايشان نموده­ايم، اتهاماتي را پيش­كشيده­اند كه مسئوليت اثبات به دور از هر ابهام آنها با ايشانست و تا روزي كه از عهده چنين اثباتي برنيايند، هر تك مورد اين اتهامات چون لكه ننگ و داغ شرمي پيشاني ايشان را زينت خواهد داد.

 

 

در باره نویسنده:

علي رضا اردبيلي

آخرین مطالب علي رضا اردبيلي