توضيح: بدنبال انتقال ياداشتها و كامنتهاي ذيل مقاله "تبعات.." از سايت ايران گلوبال به تريبون، چند اي ميل به آدرس سايت تريبون شامل سوالات متعددي كه تعدادي از آنها با 17 نوشته (اصل مقاله و كامنتها و جوابهاي مابعد) ربطي نداشتند. ورود اين "سوآلات خارج از موضوعات مورد بحث" نشانگر خالي بودن جاي فوروم مناسبي براي به بحث گذاشتن اينگونه موضوعات بود. من بنوبه خود اين واقعه پيش بيني نشده را به خير گرفتم و تصميم دارم تا جايي كه ميتوانم به سوآلاتي كه خطاب به من بود جواب دهم. سوآلات مربوط به ديگر دوستان را هم به خودشان ارسال كرده­ام و اگر جوابي دادند، آنها را نيز منتشر خواهم كرد. تمامي سوآلات امضاهاي مستعار داشت. در مورد امضاهاي مستعار من پيش از نوشته­ام و در حالي اكثريت قريب به اتفاق فعالين و اهل قلم داخل كشور از اسامي واقعي خود استفاده ميكنند، استفاده از امضاهاي مستعار در خارج از كشور براي من مورد سوآل است. برخي از سوآلات رسيده نيز از طرف دوستان ديگري پيش از اين در محافل حضوري يا اينترنتي مطرح شده و اكنون اينجا يا از سوي خود سوآل كنندگان (با امضاي مستعار) يا از سوي طرف سوم ارسال شده­اند. نظر من اين است كه بدون مدد از روح شرلوك هولمز مرحوم، به طرح اينگونه سوآلات بدون آوردن امضاهاي يكبار مصرف زير آنها اقدام كنم.

 

 

 

از نشر يادداشت قبلي (شماره 17 از سيامك تبريزلي) چند هفته گذشته است و من هنوز فرصت براي تحرير يادداشت جوابيه نيافته­ام. در اين يادداشت ابتدا به چند نكته از يادداشت مزبور برخورد مي­كنم. 

 

1.      بديهي است كه آمار و ارقام در مواردي اصلا قابل دسترسي نيست يا بالكل وجود ندارد و در موارد ديگري  مغشوش است و از اين قبيل. با توسل به اين واقعيتها ما بازهم از مسئوليت اثبات مدعاهاي خود معاف نمي­شويم.  در مواردي اين كمبود آمار به حدي است كه فرد جدي را (عليرغم ضرورتي كه حس مي­كند) از ورود به بحث منصرف مي­كند.
البته ميتوان ادعا طرح كرد و در جواب كساني كه طلب ادله لازمه مي­كنند سكوت پيشه كرد. در اينصورت مدعي نبايستي انتظار داشته باشد كه به جد گرفته شود. من در پاسخ به يكي از سوآلات رسيده كه بنحوي از سوي شما نيز مطرح شده، اثباتا به اين مسئله بازگردم.

2.      آقاي سيامك در جواب اين خواست مكرر من كه هيچ ادعايي بديهي و فارغ از نياز به اثبات نيست، دو آدرس يكي از  گونتاي بي گنج آلپ و ديگري از يونس بي شاملي داده است كه در آنجا، آنها چند شعار سر داده شده در تظاهراتهاي مختلف را مورد انتقاد قرار داده­اند. كساني كه يادداشتهاي قبلي از اين مجموعه را خوانده­اند بيا دارند كه من شرايط حداقل براي اثبات وجود و ارزيابي از هر پديده­اي را كه در سه قسمت (1.تعريف، 2.ارائه مصاديق تعريف و 3.ارزيابي از وزن و اهميت پديده مورد بحث) برشمرده بودم، "تله" ناميدم. در ادامه اين بحثها من ورود سيامك عزيز به اين تله را هم خوشامد گفتم. من در اينجا ابتدا نقل قولهايي از دو آدرس ارائه شده آورده و بعد سعي خواهم كرد كه مخاطرات ورود به "تله" مزبور را نشان دهم. ابتدا به همه سطور موجود در نوشته گونتاي بي توجه كنيد:

" «باکي-تبريز-آنکارا— بيز هارا فارسلار هارا»، «آذربايجان بير اولسون— مرکزي تبريز اولسون»، «روس، فارس، ائرمني—بونلار تورکون دوشمني»، «افقانيستان سيزيندير— آذربايجان بيزيمدير» کيمي شوعارلار تخريباتدير. بيزيم جيدييتيميزی دونيادا سوال آلتينا آپارار. اصلا دونيادا اؤزوموزه دستک تاپا بيلمريک. آنکارانين اؤزو بو شوعارا قارشيدير. بو شوعاري يا ايططتيلاعات اؤزو جاماعاتين ايچينده يايير کي، تورک ميللي حرکتيني اؤز محوريندن و گئرچکچي ايستکلريندن چيخاريب بير ماجرا کيمي دونيادا گؤسترسين، يا دا 4-5 مسئولييتسيز و حياتيندان، جانيندان بئزميش آداملارين شوعاريدير. بونلاري دوردورماليييق. يوخسا بو گونه قدر قازانديغيميز بوتون گوجوموزو بو کيمي ماجرالارلا برباد ائدريک.  بیزیم اؤرنک آلاجاغیمیز تک لیدر آتاتورکدور. آتاتورک او زامان تورانچیلیغی و پان ایسلامیزمی یاساقلاییب گئرچکچی داورانماسا ایدی، بوگونکو تورکییه اولمایاجاقدی. ایستانبولو دوشمنه بوراخیب گئدیب تورکوستاندا ساواشیردیلار. اؤلکه لری بؤیوک عآغیللار یارادیر اوتوپیلر دئییل."




يونس بي هم در آدرسي كه آقاي سيامك داده است، نكات مشابهي را مورد دقت قرار داده است: "
2- آمما، خردادین ملی قیامیندا، ایکینجی شعار متدلاری، آذینلیقدا دا اولورسا، بعضاً، اویاندا- بویادنا، او شهرده – بو شهرده وئریلمیشدیر کی، قاباخکی دئدیگیمز(عقلانیت، رئال و سیول) متدولار اساسیندا یوخ، بلکه، اونون تامی ترسی و یا تام آیریجا متدلارا دایاناراق میدانا چیخمیشدیرلار. بو متدلارین اساسی نظری و تجربی باخیمدان "احساسات (حسیات)"، "ایده آلیسم" و "شدت" ه دایانان دوشونجه لردیرلر. بو شعارلاردان عبارت اولان:

 

"فارس، روس، ارمنی، آذربایجان دشمنی"، "هرکس کی بیطرف دیر فارس دان دا بی شرف دیر"، "فارس دیلی ایت دیلی"، "تبریز باکی آنکارا....بیز هارا فارسلار هارا"، کیمی شعارلار، بیر طرفدن آذربایجانین ایران بؤیوک لوگونده دهشت لی رژیمی گؤروب – تانیمادان، آذربایجانین ضعیف، جوان و تجربه سیز ملی دمکراتیک حرکتیه یئنی جبهه لر آچیر و هر بیر فارس، روس و ارمنی ده آذربایجانین ملی دمکراتیک حرکتی نین قارشی سیندان دوران باالفعل قوه یه چئوریلیر. بئلنچی شعارلاری، جدی توتارسان،..." (تأكيد در هر دو نقل قول با خط زير كلمات و قرمز كردن بعضي از كلمات متن از من است. ع. ا.)

 

در نقل قولهاي فوق، آقايان گنجآلپ و شاملي هردو در چهارچوب مقررات يك بحث متمدنانه حركت مي­كنند. آنها به وجود چند شعار اشاره مي­كنند و همين شعارها را مورد انتقاد قرار مي­دهند. آنها هردو اين شعارها را حاشيه­اي ارزيابي كرده و مخالفت خود با آنها را استدلال مي­كنند و هيچيك از طرح اين شعارها  وجود يك "پديده" را نتيجه گيري نمي­كنند. فرق اين نوع بحث با عمليات جن گيرانه مورد انتقاد من هم همينجاست. يعني آقايان گنج آلپ و شاملي در حالي كه مثالهايي از شعارهاي مورد انتقاد خود ارائه مي­كنند كه داده شدن آنها مورد مناقشه نيست، وجود اين شعارها را نشانه وجود "ايسم" نمي­بينند اما جن گيران مورد نظر من، حتي بدون اشاره به يك مسئله كونكرت و بدون اينكه تعريفي از "ايسم" مورد نظر خود داده باشند، وجود آن "ايسم"  فارغ از هرگونه زحمت براي استدلال و اثبات، مسلم و بديهي فرض مي­كنند. مثال زير شايد روشنگر باشد:

 

مگر ميتوان جنبش سبز را به استناد برخي شعارهاي آرياپرستانه، جنبشي نازيستي ناميد يا بدون ارائه هيچ تعريفي از نازيسم و نشان دادن مصداقيت آن تعريف با واقعيتهاي جنبش سبز، به استناد اينكه همه شنيده­اند كه شعار "نژاد ما آرياست، دين از سياست جداست" داده شده است، به اين شبهه دامن زد كه گويا جريان قابل اعتنايي از نازيسم در پيچ و خم پنهان جنبش سبز نهان شده است. مگر جنبش سبز، مطبوعات، سخنگويان با نام و آدرس، ادبيات مكتوب، سخنرانيهاي انجام شده در ميادين و در برابر دوربينهاي تلويزيون و ويدئو نيست؟ مگر شناخت و قضاوت ما از انقلاب فرانسه يا انقلاب مشروطه يا موسيقي جاز با متدي غيراز اين صورت مي­گيرد؟ ماجرا به اين سادگي است. نه يونس بي و نه گونتاي بي از اين شعارها نتايج نامربوط و محيرالعقول دلبخواهانه نمي­گيرند و هردو با استدلالات خاص خودشان به انتقاد از شعارهاي مزبور برخواسته­اند. بعنوان مثال فرق مي­كرد اگر دوستان مزبور  شعارهاي مورد انتقاد خودشان را دليل وجود يك "ايسم" مرموز يا خطرناك اعلام كرده و بعدهم بدون اينكه محدود بودن آنها را مورد تأكيد قرار بدهند، اين شائبه را دامن بزنند كه گويا "ايسم" مزبور در جنبش ملي آذربايجان نه مربوط به 4-5 نفر بلكه بسيار بزرگ يا همه گير است.

 

3.     آقاي سيامك در پايان يادادشت خود دو سوآل ديگر مطرح كرده اند:  "مکانیسم خود سالم ساز" حرکت یعنی چی؟. چه مشخصه هایی دارد و چطور کار میکند؟ و چرا تاکنون و با گذشت نزدیک به 5 سال از قیام خرداد 85 هنوز قادر به حذف برخی شعارهای مورد اعتراض آقایان شاملی و گنجالپ نشده؟... از نظر شما دقیقاً بر اساس چه معیارهایی نوعی انتقاد"مقابله با انحرافات" لقب می گیرد و نوعی "شکار اشباح پانتورکیست"؟. فکر میکنم این معیارها باید تعریف شوند وگرنه ممکن است از طرفعده ای (که سیامک هرگز جزء آن عده نخواهد بود) متهم به این شوید که تنها انتقاداتی که از کانال هم حزبیهای شما مطرح میشوند وارد هستند و انتقادات دیگران اسمش جن گیری میشود."

"مكانيسم خود سالم­ساز" يعني تقدس قائل نشدن به اعتقادات، شعارها و تاكتيكهاي (ولو موفق و فارغ از وجود اجماع در مورد آنها) و نقد بيرحمانه آنها براي كشف اينكه كدام شعارها و برنامه­ها توان تحمل انتقاد را دارند و كدام در پروسه يك بررسي انتقادي همچون ساختماني از ورقهاي بازي درهم ميريزند. نيافتادن به دام تك مركزي و حاكميت بالانس در مراكز فكري جنبش و ندادن امكان دومينانس و انحصار به يك فرد، سازمان سياسي يا جريان فكري.
موفقيتهاي جنبش در اين زمينه­ها بسيار بوده است. ممكن است اين موفقيت موافق ميل من نباشد و اين طبيعي است چونكه سير توسعه سياسي و تكوين نظري يك جنبش ملي، حاصل برآيند نيرو و خواست فردهاي بسيار است. در نهايت هم مثل هر ارگانيسم ديگري عليرغم فعاليت مكانيزمهاي مختلف، بروز بيماري هم محتمل است. مهم اين است كه تك-تك ما نهايت سعي ممكن براي جلوگيري از انحرافات ممكن را كرده باشيم. در همين مثال بيمار درنگ كرده و اضافه كنم كه به وحشت انداختن فرد در مورد امراض خطرناكي كه بروز آنها محرز نيست، كمكي براي سلامت فرد نمي­كند كه هيچ بلكه ميتواند بعنوان ابزاري در دست مخالفين وي جهت بي اعتباركردن وي بكار گرفته شود.

طبعا هم من و هم دوستان نزديك به من ميتوانند مرتكب كارهايي بشودن كه بتوان آن كارها را "شكار اشباح" ناميد. در اينصورت هم، مسئوليت اثبات اين ماجرا بعهده مدعي خواهد بود.

 

اما در جواب سوآل بعدي شما در مورد نحوه انتقاد سالم و فرق آن با روشهاي نادرست، بهترين من رفرنس من ميتواند كارهايي باشد كه خود بتنهايي يا در همكاري با دوستان خود در اين زمينه انجام داده­ام. لطفا نگاهي به مقاله "دوازده سوآل..." كه اخيرا از سوي من و آقاي علي ملازاده منتشر شده بياندازيد و آن را مقايسه كنيد با انتقادي كه آقاي سيروس مددي در لفافه از فردي  كرده بود. ابتدا به نقل قول زير از آقاي مددي توجه كنيد. " امریکا پرزیدنت لیک سئچکی لرینده دسته باغلاییب سویوق محاریبه قهرمانی، افراطی «مک کین» ینین سئچیلمه سینه چالیشان، اوباما سئچیلدیکدن سونرا، شوونیست شاهپرستلریمیزله بیرلیکده «تعزیه» دوتانلار"  

 

حال من چند فرق مهم بين شيوه جن گيرانه و شيوه انتقاد سالم را برمي­شمارم:

1.     در مقاله "دوازده سوآل..." نام شخص مورد انتقاد و موضوع كنكرت مورد بحث صراحت يافته است اما در مقاله آقاي مددي، نامي از فرد مود انتقاد نيست و خواننده بايستي به مدد قوه خيال خود به ماجرا معرفت حاصل كند.

2.     موضوعات مطرح شده در مقاله "دوازده سوآل..." از سوي خواننده (طرف سوم) قابل كنترل هستند. ما تنها به نوشته­هاي كتبي و علني در دسترس عموم مراجعه داده­ايم. در جملات كوتاه آقاي مددي در فوق ادعاهاي بزرگي و متعددي نهفته است كه امكان كنترل صحت و سقم آنها براي ظرف سوم ممكن نيست: فرد قهرمان جنگ سرد (!؟)، فرد مجهول طرفدار مك كين، تعزيه مشترك بين فرد مجهول و شاهپرستان (!؟)

حال اگر ما در خواندن وشنيدن هر ادعايي بخواهيم عقل خود را بكار انداخته و بيطرفانه ببينيم كه ماجراي آن تعزيه­داري مشترك با شاهپرستان چه بوده است، چكار بايد بكنيم؟ ارتباط 21 آذر با پريزيدنت اوباما، سناتور مك كين، عزاداري شاهپرستانه و امثالهم چيست؟ آيا ميتوان در ايك مقاله "تحديد" موضوعي نداشت و مثل يك آخوند كم سواد، همه چيز را به همه چيز ربط داد؟

3.     آيا اين جزو حقوق بشر فرد انتقاد شونده نيست كه نام وي ارائه بشود تا بتواند از خودش در صورتيكه لازم ببيند، دفاعي بكند؟

4.     آيا در صورت جا افتادن چنين روش انتقاد كردن نميتوان منتظر بود تا بدترين اتهامات بدون ذكر نام اما ذكر جزئياتي كه هويت آنها بر خواننده روشن شود، به هركسي بست؟

من در ياداشت بعدي خودم به معرفي مشخصات سه گرايش حاشيه­اي و انحرافي در درون جنبش ملي آذربايجان خواهم پرداخت. سه گرايش عبارتند از  1. "تورانچي كشف كن"ها، 2. "ايرانچي كشف­كن"ها 3.گرايش مشغول فاصله زدايي با مواضع رژيم جمهوري اسلامي ايران.

 

 

در باره نویسنده:

علي رضا اردبيلي

آخرین مطالب علي رضا اردبيلي