علي رضا اردبيلي:    متن سخنراني علي رضا اردبيلي در سمينار انجمن پژوهشگران ايران در هلسينكي در تاريخ 19 نوامبر

من معتقدم كه بايستي بر اساس مدلهاي شناخته شده موفق در دنياي واقعي، سيستم فدرالي مدرن با جهت گيري صريح براي وارد شدن در بده بستان جهان گلوبال امروز، توليد دانش، ثروت و رفاه براي شهروندان، بنا كرد. چنين نظام كارآمدي بدون اعتماد متقابل ملتهاي ايران به همديگر و كل جامعه و دولت حاكم به يكديگر، همينطور استقرار روابط هارمونيك با همسايگان و به صفر رسانيدن درجه تنش با جهان، ممكن نيست. دموكراسي كالايي لوكس و گرانقيمت است و تاكنون نسخه ارزان قيمت آن كشف يا اختراع نشده است. براي رسيدن به همه اينها و كمي هم بيشتر، يك راه فدراليستي در داخل و شركت در پروسه­هاي مثبت در منطقه به قصد گذاشتن نقطه پايان به چند قرن عقب ماندگي و فضيلت ساختن از آن، ضروري است، اگر چه كافي نيست. دست شستن از رجزخواني در باره افتخارات هزاران سال پيش و پذيرش واقعيتهاي زميني موجود و پذيرش جايگاه زبان انگليسي در ساختمان دنياي مدرن، دو نكته از يك سلسله عناصر مهم اراده معطوف به پيشرفت  است كه من ميخواهم اينجا بر روي آنها تأكيد بكنم.

 

با كمال تأسف و تأثر بايد اقرار كرد كه كه حتي گذشته اروپاي آنتيك نيز، عليرغم تمام شكوه آن و ديني كه بر گردن بشريت دارند در داوري با هر نورم امروزي، مملو از خشونت و سرتاسر مملو از جنايت عليه بشريت است. از اينرو ديروز را چراغ راه آينده قرار دادن روشي است نادرست و همان بهتر كه نگاه ما به آينده، از سوي دريافت ما از منزگاه مقصود در افق فردا راه بجويد، نه از تاريكي قرون ماضي.

 بشر نه در گذشته و نه امروز رشد موزوني نداشته است و در هر دوري از تاريخ، بخت با بخشي از بشريت موجود يار بوده است. لذا حائز اهميت فراوان است كه ما امروز آن بخشي از جهان را كه در يكي دو قرن اخير در مدار ترقي و توسعه قرار داشته است، مد نظر قرار دهيم و بجاي اختراع دوباره چرخ، از چرخهاي موجود كپي برداري كنيم.

مهدي بازرگان در خاطرات خود اشاره جالبي به توصيه رضا شاه در مراسم بدرقه آنان براي تحصيل در فرنگستان دارد كه خطاب به آنان مي­گويد، علم آنان را بياموزيد و كاري به سياستشان نداشته باشيد! امروز وقتي نتيجه اكسپريمنتهاي رضاشاهي، محمدرضا شاهي و اسلامي در برابر چشمان ماست، براحتي ميتوان آرزو كرد كه كاش كاروان دانشجويان همراه مهدي بازرگان درست برعكس توصيه رضا شاه عمل كرده و بجاي علم، سياست غرب را با خود به كشور برگردانيده بودند.

 نظام پادشاهي در هر دو دوره آن (در حالي كه محصول كودتاهاي بيگانگان بود،)  شعار سياست مستقل ملي ميداد و در عمل غربي بودن آنها بلحاظ تأمين منافع غرب بود و نه از جهت تلاش براي ساختن نظامهاي كارآمد سياسي طبق مدلهاي موفق غربي بدانگونه كه در ژاپن اتفاق افتاد.  توجه داشته باشيد كه  تفاوت بزرگي است ميان نسخه برداري از خانه زيباي همسايه و تبديل شدن به خدمتكار همسايه به اميد واهي صاحب شدن به خانه مشابهي در ازاي پاداش خدمتكاري يا چيزي از اين قبيل. . جالب است كه ژاپن  بعداز آنكه (در سال 1854) مجبور به بازكردن دروازه­هاي خود بروي غربيان شد، به صراحت از زبان امپراطور ميجي، عقب ماندگي خود از غرب را در تمامي عرصه­ها اعتراف كرد و الگوبرداري از غرب را رسما در سرلوحه اقدامات ملي خود قرار داد و از اين رهگذر به قدرتي مستقل و نيرومند بدل شد اما در ايران شاهان داراي سياست مستقل ملي، توسعه­اي كه صورت نگرفت هيچ، كشور مستقل ملي هم به روزي افتاد كه كه برخي از متوليان آن، سياست بخش فارسي راديو بي بي سي را عامل فروپاشي نظام پادشاهي اعلام كردند!    محصول نهايي اكسپريمنت كودتاگران مزبور، توليد و عرضه اولين دولت فقاهتي دوران جديد به جهانيان بود.

تلاش براي ساختن مدل حكومتي بومي از سوي ما شبيه اين است كه فرزند يك خانواده بيسواد بخواهد براي آموختن دانش به سنتهاي والدين خود تكيه كند! ممكن است اين مثال كمي دور از عقل بنظر برسد. اما آيا ما داراي سنت قابل اعتنايي در زمينه دولت سازي و ساختمان يك جامعه نورمال هستيم؟ آيا سنتها و توشه نظري نيروهاي راست و چپ اعم از اينكه در حاكميت بوده باشند يا نه، موجبي براي طرح ادعاي داشتن الگوها يا تجربيات دمكراتيك خودي بدست ميدهد؟ چند مثال از جريانات جبهه مشروطه­خواهي، جبهه ملي و نيروهاي چپ و مجاهدين، طرفداران اسلام سياسي و جنبش سبز مي­آورم:

1.     نيروي مشروطه خواه امروزي ايران، بلحاظ معنوي وارث دو حكومتي هست كه دو كودتا با همكاري سياسي و نظامي دو كشور بيگانه بر عليه قوانين مشروطه انجام داده­اند. در حقيقت بسياري، انقلاب اسلامي ايران را كه در تاريخ كشورهاي اسلامي بي­سابقه بود، نيروي عكس العمل جامعه بر عليه اين كودتاها بحساب مي­آورند.

2.     طرفداران جبهه ملي به پيشوايي دكتر محمد مصدق افتخار مي­كنند. مردي كه در روز روشن در صحن مجلس شوراي ملي، حاج علي رزم­آرا نخست وزير وقت و رهبر مخالفان خود را به قتل تهديد ميكند،  رهبر مزبور نيز ترور شده و از اينطريق بفاصله كوتاهي دعا يا تهديد پشوا مستجاب ميشود! بعداز محكوميت قاتل از سوي قضائيه، پيشوا دكتر مصدق از قوه مقننه تحت كنترل جبهه ملي حكم برائت قاتل (خليل طهماسبي) را مي­گيرد و بلافاصله بعداز آزادي، قاتل مزبور كه در مطبوعات جبهه ملي "مرد حق" معرفي شده و مورد ستايش قرار گرفته است،  بمدت 45 دقيقه به حضور پيشوا در منزل ايشان شرفياب ميشود. پيدا كنيد ارتباط اين ماجرا را با اصل تفكيك قوا در يك حكومت مشروطه.

در همين دوره كشته شدن جوانان تهران توسط شعبان خان جعفري، رمضان يخي و پري آژدان قيزي و هزاران چاقوكشي كه جملگي مشمول عفو دكتر مصدق واقع شده و از زندانها آزاد شده بودند، از سوي نشريات جبهه ملي "سگ كشي" ناميده شده و مورد تحسين قرار مي­گيرد!

3.     نيروهاي چپ و مجاهدين مزه حاكميت را نچشيدند اما ساختار تشكيلاتي آنان و حكومتهاي ماكت گونه­اي كه در اقصي نقاط عراق و جمهوريهاي شوروي سابق از سوي آنان برپا شدند، نمونه خرورا وحشتناكي بودند كه ميتوانست نصيب مردم بشود. در عراق پيش از مجاهدين خلق، سازمانهاي چپ "ميكرودولت"هاي خود را داشتند و در شوروي سابق در آذربايجان، تركمنستان، بلاروس و ازبكستان ديكتاتوريهاي فدائيان اكثريت و حزب توده از سوي مرداني با قدرتي خداگونه كه ميتوانستند مرگ و زندگي افراد را رقم بزنند، تشكيل شده بود.

4.     و 5. طرفداران اسلام سياسي احتياجي به معرفي ندارند و بخش مهمي از رهبران و كادرهاي شناخته شده جنبش سبز از دل همين اسلامگرايان بيرون آمده و در خونبارترين سالهاي حاكميت آنان در مصادير امور بودند.


اين تنها چند منظره مختصر از آن سنت موجود است.

من اعتقاد دارم كه يك بشريت و يك تجربه انساني در دنيا موجود است. ما همانطور كه قوانين رياضي، مهندسي جاده و اتوبان، تئاتر و روزنامه­نگاري را از محل اين تجربه اندوخته جهاني اقتباس كرده­ايم، بي هيچ تعارفي بايد براي ساختن يك دمكراسي پايدار، به همان اندوخته مشترك بشري مراجعه كنيم. هر كشوري به كشف مجدد و بومي قانون جاذبه نيوتون يا داروي پني سيلين از سوي عالمان بومي دست نزده است يا سيستم پريوديك مئندئليف تنها يكبار و براي كل بشريت كشف شده است.

لذا براي رسيدن به دمكراسي پايدار، بايد نظري به دمكراسيهاي موجود انداخت و فكر اختراع مدل خودي يا شعار سياست مستقل ملي شاهان پهلوي يا نه شرقي و نه غربي رژيم اسلامي را به كناري نهاد. از اين جهت تخم لقي كه زنده ياد آل احمد در دهان چند نسل از همنسلان خود  و نسلهاي بعد از خود كاشت، سوءبرداشت بزرگ تاريخي است كه امروز حتي نيازي به اثبات نادرستي آن نيست.

 تمامي دموكراسيها از سطح بالايي از درآمد و رفاه عمومي برخوردارند. اروپاي متحد كه در طي تاريخ شناخته شده آن يك ميدان بزرگ جنگهاي كشورگشايان بيشمار و مناقشات اتنيك و ديني بوده است، همچنان در حال عضوگيري است و عليرغم بحرانهاي كوچ و بزرگ عمومي و كشوري، كسي براي خروج از جمع بزرگ اتحاديه اروپا اقدام نميكند و برعكس هنوز صفي از منتظران عضويت در حال كوفتن حلقه بر در اين اتحاديه هستند.

 

همين امروز در حالي لهستان از بازيگران اصلي اين اتحاديه است كه نسلي از شاهدان و قربانيان جنايات آلمانها در اين كشور زندگي مي­كنند. امروز براي جلب همدلي لهستان و پرتقال و سوئد و بقيه به اتحاد در اتحاديه اروپا، كسي داستان اميرارسلان نامدارگونه از سالهاي خوش همزيستي ملل اروپا در گذشته­هاي دور نزديك نمي­سازد. منافع مادي و دنيوي تك تك شهروندان كشورهاي اروپايي ضامن وحدت اين اتحاديه و توسعه آن است. تاوقتي كه آن منافع هست، نيازي به موعظه وحدت و ذكر فوايد وحدت و ذكر مصائب جدايي نيست و  وقتي هم كه منافعي در ميان نباشد، هيچ وعظ و پندي، ملات آجرهاي ديوار اين اتحاديه نخواهد شد. در مورد ايران نيز، وضع موجود ميتواند تا پايان ثروت باده آورده ناشي از فروش نفت دوام يابد. بعداز آن قوت كلام هيچ واعظي و شيريني هيچ افسانه­اي (خواه به نظم باشد يا به نثر!) ضامن بقاي وضع فعلي نخواهد شد.

زبان انگليسي

با اين مقدمات من به آغازي نو معتقدم . من به فردايي معتقدم كه همه با هر اعتقادي به گذشته خود و همسايگان، خواهان كنار هم ماندن و باهم زيستند. در چنين فردايي نقش زبان انگليسي هم بعنوان زبان علم، تكنولوژي و زبان ارتباط با ملل منطقه و جامعه جهاني و هم بعنوان زبان ارتباطي شهروندان جمهوري فدرال ايران، مورد استفاده است.

از ميان دلايل رد زبان فارسي بعنوان زبان رابط و مزاياي زبان انگليسي من به ذكر دو علت در سخنان اوليه اكتفا كرده و ادامه استدلال خودم را به بحثهاي بعدي و نشر كتبي اين سخنان وا مي­گذارم.

- عقيم بودن زبان فارسي. اين مسئله از سوي متخصصان طراز اول زبانشناسي در ايران بارها در گذشته مطرح شده است. سرعت فزاينده توليد اطلاعات و افزايش دائمي حجم اطلاعات در گردش دو عاملي جديدي هستند كه به دلايل پيشين براي توصيف ناتواني زبان فارسي اضافه شده­اند. اين دو عامل، ترجمه بموقع اطلاعات موجود در فضاي مجازي و غير آن را غيرممكن مي­كنند. لازم است اضافه كنم كه زبانهاي بزرگ دنيا چون آلماني، اسپانيولي و فرانسه نيز شانسي براي عرض اندام در زمين مورد نظر من ندارند. رجوع كنيد به مقاله دكتر محمدرضا باطني: فارسي زباني عقيم)

 

- سوء استفاده 88 ساله از موقعيت زبان فارسي بعنوان تنها زبان رسمي كشور. طبق گفته­هاي متوليان زبان فارسي سلسه­هاي غير فارس، اقدامي براي نابودي اين زبان در 1400 سال گذشته بعمل نياورده­اند، اما در 88 سال گذشته پروژه نابودي زبانها و فرهنگهاي غير فارسي در دور حاكميت بلامنازع زبان فارسي در حال اجرا بوده است.

 به اينصورت اجراي پروژه عدالت زباني و مساوات فرهنگي نه تنها هزينه بر نبوده بلكه از طريق گسترش زبان علم و ارتباطات جهاني به چرخه آزادانه دانش، كالا، نيروي كار و سرمايه كمك كرده و از طريق وارد شدن ما در پروسه بده بستان جهاني در اين عرصه­ها، حفظ امنيت ملي را از قيد ميليتاريزاسيون فرساينده كنوني در آينده نجات خواهد داد. توجه كنيد كه بسياري از كشورهاي دنيا فاقد ارتش نيرومند بود و امنيت آنها نتيجه داشتن عضله نظامي نيست. بسياري از كشورهاي كوچك و دنيا هستند كه بلحاظ نظامي ميتوانند از سوي پليس كشورها همسايه به اشغال درآيند و آنچه امنيت آنها را تأمين ميكند، رابطه نورمال آنها با همسايگان و تعامل با جامعه جهاني است.

 امروز علاوه بر نابرابر بودن صاحبان فرهنگهاي گوناگون،  انباشته شدن مشكلات مهمي چون تبعيض جنسي و ناعدالتي شديد اجتماعي به همراه عقب ماندگي­هاي همه جانبه در ميان نخبگان و مردم، به حدي است كه شانس موفقيت راه حلهاي قطره چكاني را بسيار پايين مي­آورد. اگر اين انبوهي نارضايتي در جامعه را با پايان ناگزير دوران طلايي ميلياردهاي نفتي در كنار هم مد نظر قرار دهيم، اهميت توسل به راه حلهاي بنيادي و همه جانبه براي ساختن فردايي بهتر را، راحتتر درخواهيم يافت.

(خلاصه­اي از بحثهايي كه در اين جلسه و پيش از آن در جلسه­اي در برلين پيرامون بحثهاي ناظر بر زبان رابط در ايران فدرال آينده، بطور مستقل منتشر خواهد شد)

در باره نویسنده:

علي رضا اردبيلي

آخرین مطالب علي رضا اردبيلي