علي رضا اردبيلي:

به
گناهي كه نكرده­ايم و جرمي كه مرتكب نشده­ايم، ديرگاهي است كه اسير پيشواياني  هرزه و لوده گشته ­ايم. اينان ميتوانند صاحبان ايدئولوژيهاي ديني يا پيروان مكاتب عرفي باشند، ميتوانند حامل اتيكت­هاي اصولگرايي يا اصلاح طلبي بوده و با وجود اينها، از حداقلي از احساس انساندوستي محروم باشند. شاعر و نويسنده­ اين قوم كه خود از سانسور در عذاب است، حاضر به اعتراض عليه سانسور حاكم بر آثار ملل غيرفارس نيست، رهبر جريان چپ بعداز 25 سال زندگي در خارج، هنوز توهين راسيستي به هموطنان ترك و عرب خود را بهترين تفريح خود ميشمارد. بسياري از ميان جماعت غير سياسي فارس كه در ممالك غرب براي كسب كمكهاي دولتي براي حفظ زبان فارسي تلاش ميكنند، تلاش مشابه از سوي تركها در سرزمين خودشان را معادل پانتوركيسم ميشمارد. عناصر رهبري اين قوم حتي وقتي كه با هزينه دوول غربي به عنوان كارمند به استخدام رسانه­هاي فارسي زبان غرب درمي­آيند، سرويس فارسي اين رسانه­ها را از نظر نگاه به چند فرهنگي بودن جامعه ايران، چون مدل رسانه­اي مشابه نمونه آريامهري يا فقاهتي آن اداره مي­كنند. اختلافات سياسي متعارف اين پيشوايان، مانعي براي يكرنگي آنان در مقام نژادپرستي نيست.




از ميان انبوه مطالب منتشر شده از سوي صاحب نظران ترك در جريان سونامي آذربايجان در سه سال قبل، جمله­اي با مضمون جمله زير اينروزها در ذهن من جولان ميكند:
"
ما اسير رهبران فکری قومي بدور از تمدن هستيم كه توهم متمدن بودن هم دارد" اين جملات شايد در مورد ديگري بعنوان اظهار نظري تند و افراطي رد مي­شد و هرگز جايي براي خود در بايگاني ذهن نمي­يافت. 
 
 
در اين جمله بياني موجز از يك واقعيت تلخ و انعكاسي از واقعيت اسارت ملي در چنگال ناداني و جهالت نهفته است. اگر در افسانه ضحاك مار به دوش، مغز جوانان، مارهاي نشسته بر دوش وي را آرام مي­كرد، در واقعيت اسارت آذربايجان، رهبراني بر ما حاكميت مي­كنند كه تحقير اسيران تنها درمان بيماري ساديستي آنهاست. نزديك به نود سال حاكميت بلامنازع توآم با اجراي پروژه نابودي معنوي و فيزيكي ملل غيرفارس در ايران، ذهن رهبران زيادي در اين كشور را بيمار كرده و توان تشخيص صواب و ناصواب از آنان گرفته است. بسياري از سلك عمله و ارباب، كمونيست و مذهبي، رئيس جمهور و روزنامه­نگار، شاعر، نويسنده، هنرمند و هر قشر ديگري از اين قوم، روح خود را با ساديسم ترك ستيز و عرب ستيز عجين ساخته است. استعمار ملل ديگر، نظام بيماري است كه به رهبران خودكامه و تماشاچياني بيمار نيازمند است. خودكامگي استعماري بمرور بخش مهمي از ذهنيت ملت استعمارگر را اعم از عالم و عامي، گرفتار بيماري مي­كند تا كراهت استعمار را عادي و طبيعي جلوه دهد و معترضان به نظام استعماري را افراطي و شورشگر بنامد. از اينرو بود كه سارتر در جريان جنگ آزاديبخش الجزاير معتقد بود كه علاوه بر ملت الجزاير، ملت فرانسه نيز اسير خودكامگي استعماري است: "امريکه امروزه اساسي تر از هر کار ديگري است- اين است که دوشادوش آنها مبارزه کنيم تا هم الجزايري ها و هم فرانسوي ها از خودکامگي استعماري نجات پيداکنند"

خودكامگي استعماري، روانشناسي برتري طلبي را در ميان نمايندگان ملت استعمارگر توسعه مي­دهد و ذهن مسمومترين شهروندان خود را چون پشت جبهه معنوي و منبع تهي­ناپذير افكار عمومي موافق مورد استفاده قرار مي­هد.

مخالفت با حقوق ملل اسير غيرفارس در عرصه سياست و تحقير راسيستي اين ملتها در زندگي روزمره كشوري بنام ايران با تصاحب قدرت سياسي از سوي طبقه جديدي از نوكيسگان و آقازاده­هايشان، نمايندگاني در ميان روحانيت فارس هم يافت و ستاد مركزي تهاجم صليبي عليه ملت اسير ترك در ايران از كافه­هاي ساز و ضربي در زمان شاه، به صدا و سيماي رفسنجاني-لاريجاني منتقل شد. نقش سيد كريم اصفهاني به حميد ماهي صفت اصفهاني واگذار شد و جولانگه او از "تئاتر"هاي خيابان لاله­زار تهران به مراسم اطلاعات، سپاه، بسيج، نيروي انتظامي، ارتش، دانشگاهها و راديو تلويزيون نقل مكان يافت. نحوه انتشار اين توليدات مسموم نژادپرستانه از كاستهاي مغناطيسي به ديسكهاي ديجيتال و اينترنت منتقل شده و...

زيادي شمار  بادي گاردهاي دولتي در سالنها و پشت صحنه، اين اصفهاني جديد را بيشتر شبيه ژنرالي در رأس قشون نظامي در حال تهاجم ايدئولوژيك به ملت ترك ايران ساخته است. تمدن ادعايي آريايي-هخامنشي در تهاجم عليه فرهنگ تركان، غير متمدنانه­ و لومپني عمل مي­كند.

رهبران فکری قوم مذكور در عالم وهم و گمان، ادعاهاي بسيار دارد و اگر اين كشور بلحاظ تمامي شاخصهاي نشان دهنده پيشرفت و تمدن در ته هر جدولي قرار دارد، چه باك، كه توهم تمدن هم به اندازه ساديسم مزبور، سلولهاي ذهن اين رهبران و تماشاگران و هوراكشان پشت سر آنها را فاسد كرده و توان ديدن سيماي واقعي خود در آئينه آمار و ارقام مقايسه­اي را از آنها سلب كرده است.

اينك نوبت رئيس جمهور سابق و پرمدعاي اين كشور مدعي "گفتگوي تمدنها" است تا وقتي كه خود را در ميان اصحابش و بدور از نظارت غير، احساس مي­كند، ماهيت تمدن مورد ادعاي خود را بروز دهد. اگر سه سال قبل روزنامه رسمي دولت، ميزان غلبه فرهنگ تحقير در كشور گل و بلبل  را عيان ساخت، اگر در خارج از گردونه حاكميت، برخي از نمايندگان اپوزيسيون بيماري ساديستي خودشان را در محافل خودشان با تحقير ترك و عرب آرام مي­سازند، اگر بر پرده سينما و صفحه تلويزيون شاهد رپرتوآر وسيع جهالت مدعيان هنر هستيم، اينك نوبت رئيس جمهور سابق گفتگوي تمدني است كه جلوه بنمايد، هنرنمايي كند و خود نشان دهد.

نكته آخر اينكه امكان اشراف ما بر اين بذله گويي متمدنانه در چهارچوب يك رقابت درون نظامي براي كسب پست رياست جمهوري فراهم آمده است. طرفين اين رقابت سعي دارند تا آراي تركان ايران را با نشر اين ويدئوكليپ به سمت مورد نظر خود تغيير جهت دهند. آذربايجان اگر چه اسير قدرت قهر نظامي يك نظام متوهم است، اما از چنان روش بيني و قوه تميزي برخوردار است كه از اين ماجرا خودش نتيجه گيري كند كه يا بيماري راسيستي قشر حاكم را تنها در يك جناح آن ببيند يا از از قبل اين حادثه كه روزنه كوچكي را  به پشت پرده اندروني حكومتيان باز كرده است، بر آنچه كه هميشه با گوشت و پوست خود حس كرده، تأييدي جديد بيابد: نظامي خود كامه و استعماري كه تمامي جناحهاي آن به آذربايجان نگاهي چون سرزمين مفتوحه و اشغالي داشته و با تركان رفتاري چون ملتي اسير مي­كنند. آنان بموقع جنگ ملت آذربايجان را بعنوان نيروي نظامي و به ايام صلح همچون عوامل توليد كالا مي­بينند ولي هم در جنگ و هم در صلح، ماهيت سياست موسوم به امنيت املي آنان، سعي در نابودي زبان، فرهنگ و هويت آذربايجان است.

 



 

 

 

در باره نویسنده:

علي رضا اردبيلي

آخرین مطالب علي رضا اردبيلي