مبارزه جاري

Umud Duzgun انتخابات بیان اراده مردم در جهان آزاد است اما نه در ایران.  طبق اصل ۱۱۰ قانون اساسی ج. ا. ایران  رهبر اختیار مطلق دارد تا درهمه امور کشور از جمله انتخابات دخالت کند. او روند انتخابات را از طریق شورای نگهبان منصوب خود کنترل میکند که چه کسی باید نامزد شود و چه کسی باید به عنوان برنده از صندوق های رای بیرون بیاید. با این حال، در روند انتخابات ریاست جمهوری ایران علاوه بر تبعیض های آشکار جنسیتی و مذهبی یک تبعیض پنهان نیز وجود دارد که برای سیاستمداران جهان آزاد و حتی تحلیل گران سیاسی در مدیای غرب نیز کمتر شناخته شده است و آن سیاست قومی درایران است

مشارکت ملیتهای غیر فارس در نهادهای کلان مدیریتی٬ امنیتی و اقتصادی ایران و سهم آنها در قدرت سیاسی حاکم بسیار محدود است و در برخی از سطوح کاملأ صفر است. رژیم اقلیت فارس در تهران ادعا می کند که برای احراز هر مقامی برهیچ کسی براساس قومیت فرقی قائل نیست. اما شواهد غیر از این را نشان می دهد. درآنجا یک قانون نانوشته ای وجود دارد که همان ممنوعیت ورود چهره های اتنیک ملل غیر فارس از جمله تورکهای آذربایجانی، عرب های اهوازی، کوردها، بلوچ ها ، تورکمن ها و قاشقای ها و... برای احراز کرسی ریاست جمهوری و دو پست مهم دیگر ریاست مجلس شورای اسلامی و رئیس قوه قضائیه است. همه دارندگان این پست ها باید از اتنیک فارس باشند. در ۳۸ سال گذشته همه رهبران ارشد ایران از جمله دو رهبر و هشت رئیس جمهور سابق و شش نامزد تآئید شده ریاست جمهوری فعلی همگی متعلق به اتنیک فارس بوده و میباشد. علاوه بر این، بسیاری از مقامات اتنیک فارس را عمدتأ از تهران و اصفهان به عنوان روئسای دولت از جمله استاندار و فرماندار در مناطق غیر فارس برای کنترل مستقیم منصوب میکنند. از قضا، اپوزوسیون فارس در داخل و در تبعید به طور یکسان، از این سیاست نژادپرستانه بخاطر اهداف ملی گرایانه پان فارسیسم حمایت میکنند و در عمل هر دو جناح فارس محافظه کار و اصلاح طلب٬ به هر وسیله ممکن در تلاش برای بحاشیه راندن و ساکت کردن ملیت های غیرفارس هستند

برای بحاشیه راندن ملیتهای غیر فارس علاوه بر سرکوبهای سیاسی یکسان که برای همه مخالفان رژیم اعمال میشود به ملیت های با جمعیت کمتر مانند عربها و کردها و... به خشونت بیشتر متوسل میشوند. اما برای ساکت کردن تورکهای ‌آذربایجان جنوبی با جمعیت اکثریتی که در تمام لایه های جامعه و کشور حضور دارند علاوه بر سرکوبهای خشن٬ متدهای نرم فریبکارانه را نیز بکار مببرند مثلاً بطور گسترده ای بزرگترین دروغ ها را شایع میکنند که اقتصاد دست تورکهاست یا قدرت سیاسی دست تورکهاست و ادعای اینکه مقام رهبری خودش تورک است. (پرداختن به تاراج سرمایه و منابع ملل غیر فارس توسط حاکمان اقلیت فارس مقاله دیگری را می طلبد.) در مورد تعلق قومی رهبر٬ حقیقت امر این است که علی خامنه ای از قومیت فارس است و این را براحتی میتوان در وب سایت شخصی و کتاب زندگینامه او دید.  بر اساس شجره نامه ادعائی اش اجداد او به شیعه امام علی در شهر نجف عراق میرسد. جد بزرگ او سید محمد از شهر تفرش در مرکز ایران به روستای خامنه در آذربایجان جنوبی، نقل مکان کرد و در آنجا برای چند سال به عنوان یک مبلغ اسلامی (سادات) ساکن شد در طول آن دوره بود که سید حسین (پدر بزرگ علی خامنه ای) در روستای خامنه متولد شد و در شهر نجف بزرگ شد. آنها او را با پسوند خامنه ای یعنی از خامنه نامیدند. پدرش سید جواد در شهر نجف متولد شد اما در شهر مشهد بزرگ شد. مادر او یزدی اصل و بزرگ شده مشهد بود نام واقعی او سید علی حسینی است که در مشهد و در یک خانواده فارس در مشهد متولد شد و همسرش نیز فارس است. علاوه بر زبان مادری اش فارسی، مسلط به زبان عربی است و  به زبان ترکی آذری نیزآشنایی دارد خود او هرگز ادعا نکرده که یک ترک آذری است در واقع، منشاء او تورک آذربایجانی نیست اما حامل نام خانواده گی خامنه ای که از پدر و پدربزرگش گرفته شده که اضافه کردن اسم شهر و روستا بعنوان پسوند نام خانوادگی هنوز در ایران مرسوم است. دلیل تکرار این نوع دروغ  توسط رسانه های رژیم و مخالفان فارس رژیم، فقط سرپوش گذاشتن بر سیاست نژادپرستانه علیه ملیتهای غیر فارس است و دراین مورد هدف حذف ملیتهای غیر فارس از قدرت است. علاوه بر آن ناسیونالیستهای فارس بخاطر فرار از احساس شرم٬ سعی در پاک جلوه نمودن خود در مقابل خارجیان با تحریف ملیت فارس خامنه ای - بد را به تورکها نسبت میدهند و علل عقب ماندگی فرهنگی و سیاسی خود را بگردن تورک و عرب می اندازند (سوای  این امر بدیهی که در هر ملتی خوب و بد  وجود دارد) در همین مورد خاص هم کارنامه و سابقه حاکی از آن است که علی خامنه ای یک پان فارسیست توسعه طلب افراطی است که صدها میلیارد از پول مالیات ملیتهای تورک٬ بلوچ٬ کورد و عرب و سایر غیر فارسی زبانان را برای ترویج و گسترش زبان فارسی در افغانستان و تاجیکستان اختصاص میدهد و هم زمان استفاده از زبان تورکی، عربی٬کوردی٬ بلوچی و تورکمنی و... را ممنوع میکند

  

با این حال، ماهیت رژیم اقلیت فارس با انتصاب هیچ مقامی از ملیت دیگری تغییر نمی کند. در این نوع رژیمها در کنار اقلیت حاکم همیشه افرادی از ملل دیگر پیدا میشوند که بخاطر منافع شخصی در خدمت حاکمیت قرار میگیرند. البته بسیاری از آنها بدلایل مختلف از جمله مهاجرت اجباری طولانی به شهرهای فارس نشین هویت اتنیکی خود را گم کرده  و یا حتی با وجود حفظ ظاهری ملیت خود در اثر آسیمله فرهنگی٬ سیاسی و مطامع شخصی به عنوان عوامل رژیم در سیستم اداری و نظامی جذب و منصوب میشوند

همانند رژیم اقلیت علوی فعلی درسوریه، رژیم اقلیت فارس درایران نیز با قبضه کردن قدرت و به حاشیه راندن غیر فارسها در واقع ماهیت اش در هژمونی اتنیک فارس حلاصه شده است و تنها به ۳۰ درصد از جمعیت ایران تعلق دارد بدون در نظر گرفتن ۷۰ درصد از جمعیت کشور از جمله تورکهای آذربایجانی بیش از ۴۰٪، کورد ها ۷٪، عرب ها ۶٪، لرها ۵٪بلوچ ها ٪ ۳، گیلکی-مازندرانی ۴٪، تورکمن ها ۳٪، قاشقای ها ۲٪ و ...  بنابراین، ملیتهای غیر فارس بر این باورند که مانند ادوار گذشته٬ ریئس جمهور انتصابی این دوره نیز بجز سرکوب و ظلم و ستم سیاسی و فرهنگی و تخریب منطقه شان هیچ چیزی به ارمغان نخواهد آورد

سقوط رژیمهای تک ملیتی در کشورهای چند ملیتی در خاور میانه و رشد روز افزون حرکتهای استقلال طلبانه ملیتهای تحت ستم ، تمامیت ارضی ایران را سالهاست که زیر سئوال برده است. از آنجائیکه در انتخابات ریاست جمهوری گذشته، مسائل ملل تحت ستم به بحث حساسی در برنامه نامزدهای اصلاح طلب و محافظه کار تبدیل شده بود. این بارنیز آنها با احتیاط  وعده های دروغین اجرای برخی از خواسته های ملّیتهای غیر فارس را تکرارمیکنند

پس از انتخابات مناقشه برانگیز ۲۰۰۹، ملل غیر فارس از جمله  تورکهای آذربایجان در جنگ قدرت بین فارسهای محافظه کار و فارسهای اصلاح طلب در تهران شرکت نکردند و دعوای انتخاباتی اصلاح طلبان موسوم به “جنبش سبز فارس” شکست خورد . البته جناح اصلاح طلب فارس دنباله رو همان سیاست نژادپرستانه ظلم و ستم نسبت به تورکها، کوردها، عرب ها، بلوچها و سایر غیر فارسها هستند. با این حال، ملل غیر فارس در ایران هرگز ساکت نبوده اند، آنها از طریق “جنبش های آزادی بخش ملی” مستقلأ در برابر رژیم ایران با خواسته ها و اهداف متفاوت به مبارزات خود ادامه میدهند آنها بطور مداوم خواستار حقوق شهروندی، سیاسی و فرهنگی خود، از جمله  رسمیت یافتن زبان مادری، حفظ محیط زیست، رفاه و اقتصاد منطقه خود میشوند

نتیجه اینکه، اولاً عدم حضور افراد اتنیکهای غیر فارس در نهادهای ارشد از جمله در ریاست جمهوری اصلاٌ تصادفی نیست ثانیاً تکرار نمایش انتخابات ریاست جمهوری در ایران شعبده بازی دیگری از طرف رژیم حاکم برای مشروعیت دادن به نظام و در صدد فریب جامعه بین المللی است با این حال، توسعه تنش در خاور میانه، موضوع سلاح هسته ای و تحریم های فلج کننده بین المللی، انزوای سیاسی، شکست خوردن در جنگهای نیابتی یمن و سوریه و همچنین روسوايی و تزلزل حکومت ولایتمدار در داخل کشور نشان می دهد که رژیم نژادپرست و استبدادی متمرکز در تهران در حال از دست دادن مشروعیت خود٬ بیش از هر زمان دیگری است.  تحریم انتخابات ریاست جمهوری فرمایشی از طرف ملل غیرفارس و عمیق تر شدن جنبش های استقلال طلبانه در داخل کشور و تأثیر مسئله اتنیکی در شکل گیری آینده سیاسی ایران و منطقه مورد توجه بیشتر مجامع بین المللی قرار خواهد گرفت. بدون شک پان فارسیسم یکی از پایه های اساسی موجودیت رژیم قرون وسطایی متمرکز در تهران است و ادامه حیات این سیستم برابر است با ادامه تبعیض و ستم ملی و از بین رفتن ابتدایی ترین حقوق و هویت ملی غیر فارسها توسط رژیم اقلیت فارس در هر عنوانی از اصول گرا٬ اصلاح طلب گرفته تا مدعیان دروغین دموکراسی فارس اوپوزیسیون در تبعید که باشند. ملت تورک آذربایجان جنوبی موضع صریح خود تحت عنوان “آذربایجان جنوبی ایران نیست” را به همه جریانهای پان فارسیست اعلان کرده است، که همان خواسته مشترک عربهای اهوازی، کردها، بلوجها و تورکمن ها وسایر ملل غیرفارس نیز میباشد

 اومود دوزگون- May /16/2017