تریبون

Videos

اٶزل / ويژه

M Eنویسندگان: ائمیل سلیمان اف، کامل پیکال، ژوزف کراوس
-ترجمه:آرازنیوز

توضیح آراز نیوز: مقاله ای که ترجمه فارسی آن ذیلاً خدمت خوانندگان گرامی سایت آراز نیوز تقدیم میشود در مجله “بازنگری خاورمیانه ای به امور بین المللی (Middle East Review of International Affairs-MERIA)”، شماره ۱، جلد ۱۷، بهار ۲۰۱۳ منتشر شده است.

لازم دیدیم ضمن بیان اینکه مقاله نگاهی موشکافانه و دقیق به مساله آزربایجان جنوبی دارد و محتوی مطالب مهم و شایان دقتی است، توجه خوانندگان گرامی را به دو نکته جلب کنیم:

در قسمتهایی که مقاله که به مسائل بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۹ (حوادث موسوم به جنبش سبز) پرادخته شده است سعی شده است حضور آزربایجان در این حوادث پر رنگ جلوه داده شود. اما توضیحاتی که در مورد حوادث آزربایجان در این دوره داده می شود بیشتر تداعی گر حوادث ۱۹ تیر ۱۳۷۸ در دانشگاه تبریز (حوادث موسوم به ۱۸ تیر و یا کوی دانشگاه تهران) می باشد. اینکه نویسندگان اشتباهاً تاریخ این وقایع را متفاوت بیان کرده اند و یا عمداً سعی کرده اند بین جنبش سبز و حرکت ملی آزربایجان ارتباط برقرار کنند جای سوال دارد؟

 

دوم اینکه نویسندگان در بخشهایی از مقاله مصراً تلاش کرده اند به نوعی حرکت ملی آزربایجان را به کشورهای خارجی ربط دهند. جالب است که مقاله نویسان خود اقرار می کنند برای اثبات این ادعایشان هیچ سندی در دست ندارند و روند مقاله نیز عکس این ادعا را ثابت می کند. شاید چنین تمایلی به این دلیل باشد که نویسندگان به حرکت ملی آزربایجان نه از درون که از بیرون و حتی بیشتر از زاویه منافع کشور اسراییل نگاه می کنند.

در کل مقاله برای ترسیم تصویر حرکت ملی از بیرون و طرز نگاه چند محقق خارجی به حرکت ملی آزربایجان مفید می باشد.

مجله MERIA از سوی مرکز تحقیقاتی “تحقیقات جهانی در امور بین الملل (Global Research in International Affairs - GLORIA Center)” نشر می شود. GLORIA Center وابسته به Herzliya (IDC) است. Herzliya (IDC) یک مرکز آموزش عالی خصوص در اسراییل می باشد.

خلاصه

این مقاله در خصوص اقلیت آزربایجانی در ایران، ظرفیتهای آن و تهدید امنیتی واقعی آن برای امور داخلی کشور ایران و کل حوزه خزر می باشد. مقاله با مقدمه ای بر هویت قومی و دینی آزربایجانیان ایران و سیر تحول تاریخی این جامعه ـ با تاکید بر سالهای ۱۹۹۰ و بعد از آن ـ شروع می شود و سپس با نگاهی بر وضعیت موجود منطقه و خواستها و اهداف اولیه این جامعه ادامه پیدا می کند. این مطالعه همچنین بر جنبه بین المللی موضوع و جایگاه قدرتهای منطقه ای و فرا منطقه ای که در مسائل امنیتی جمهوری اسلامی ایران ایفای نقش می کنند، تمرکز می کند.

مقدمه

جمهوری اسلامی ایران کشور ملیتهاست. قومیت فارس (پرس) تقریباً نیمی جمعیت از کشور را تشکیل می دهد. مابقی جمعیت را قومیتهای دیگر با منشأ ترکی، ایرانی و سامی تشکیل می دهد که عموماً در مناطق خاص متمرکز می باشند.به خاطر اینکه در سرشماریهای ایران به رغم پرسش ادیان، در مورد ملیتها سوال نمی شود تعداد دقیق هر یک از اقلیتها و حتی اکثریت فارس نا معلوم است.

با این حال، آزربایجانیها با فاصله زیادی اولین اقلیت پر جمعیت ایران هستند. تخمینهای مختلف جمعیت آنان در داخل کشور جمهوری اسلامی ایران را بین ۱۲ الی ۲۲ میلیون نفر بیان می کند که معادل بالغ بر یک چهارم جمعیت کشور می باشد. اکثریت بزرگ جمعیت آزربایجانی در مناطق شمال غربی ایران ساکن می باشد که با کشورهای ترکیه، آزربایجان، ارمنستان و عراق هم مرز می باشد. این منطقه شامل استان آزربایجان غربی (که قسمت قابل توجهی از جمعیت آن را کردها تشکیل می دهند)، آزربایجان شرقی، اردبیل و زنجان (با بخشی از جمعیت فارس) و بخشهایی از استان گیلان (به اتفاق گیلکها و فارسها)، همدان و قزوین (در هر دو به اتفاق فارسها) می باشد. بنا بر برخی تخمینها مابین یک چهارم الی یک سوم جمعیت تهران از مهاجران با اصالت آزربایجانی و یا نسل دوم و سوم آنها تشکیل می شود.

با توجه به جمعیت کثیر آنان و به نسبت آن تمثیل آنان در طبقه نخبگان و نیز تمرکز سرزمینی آنان [در منطقه ای خاص] پایبندی آزربایجانیان ایران دارای اهمیت کلیدی برای بقای رژیم و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی می باشد. ملی گرایی در حال رشد و در موارد پیشرفته حتی تمایلات جدایی خواهانه در بین اقلیت آزربایجانی از طرف دولت ایران به صورت فزاینده ای به عنوان تهدیدی ارزیابی می شود که شایان دقت بسیار است. لذا این مقاله اساساً به روند خودآگاهی ملی در میان اعضای اقلیت آزربایجانی کشور ایران می پردازد. هدف این مقاله بیان و ارزیابی ریسکهای امنیتی این مساله از زاویه امور داخلی ایران و نیز ثبات کل حوزه خزر می باشد.

به لحاظ اینکه آثار کمی در این مورد به رشته نگارش درآمده است این مقاله سعی دارد در بازه ای وسیع زمینه های قومی، دینی و سیاسی ـ تاریخی و عوامل تأثیرگذار در منطقه را برای خواننده ارائه دهد. سپس مقاله به موضوع جنبش مطالبه حقوق قومی ـ فرهنگی آزربایجانیان ایران و تأثیر آن بر مسائل امنیتی دولت ایران می پردازد. در نهایت مقاله با تاکید بر جنبه امنیتی آن به جنبه بین المللی ملی گرایی آزربایجانی در ایران می پردازد. همچنین به جایگاه ایالات متحده، آزربایجان، اسراییل، ترکیه و روسیه و روابط آنان با اقلیت آزربایجانی و نیز خود ایران پرداخته می شود.

هویت قومی و دینی در بین آزربایجانیان ایران

احساسات اقلیت آزربایجانی نسبت به حکومت مرکزی در تهران و نیز نسبت به فارسها به عنوان قومیت حاکم در ایران مستقیماً به تجربه تاریخی آنان در خصوص همزیستی با فارسها ارتباط دارد. پیوندهای زبانی و مذهبی آنان و سیر تحولشان در ایران نقش ویژه ای را در این خصوص ایفا می کند. آزربایجانیهای ایران به لهجه ای از زبان ترکی تکلم می کنند که بخشی از گروه زبانی اوغوز می باشد. گذشته از وام لغوی نسبتاً بزرگی که از فارسی و عربی گرفته است این زبان عین زبان آزربایجانیهای به اصطلاح شمالی (شوروی و یا قفقازی) می باشد. این زبان همچنین به زبانی که در ترکیه صحبت می شود بسیار نزدیک است. این دو زبان (ترکی آزربایجانی و آناطولی) به صورت متقابل برای همدیگر قابل فهم هستند. این زبان در میان آزربایجانیهای ساکن شمال غرب کشور مورد استفاده قرار می گیرد هرچند به رغم قانون اساسی کشور آموزش به زبان ترکی آزربایجانی صورت بالفعل در تمامی سطوح ممنوع است. ممنوعیت در تمامی سطوح مدارس اعمال میشود و تنها آموزش به این زبان ممنوع است بلکه آموزش این زبان به عنوان یک ماده درسی نیز ممنوع است. بدینسان، به عنوان مثال، در دانشگاه تبریز در حالی که هفت زبان دیگر تدریس می شود زبان مادری اکثریت دانشجویان اجازه تدریس ندارد.

تحت رژیم ملی گرایی فارسی زمان حاکمیت خاندان پهلوی (۱۹۲۵-۱۹۷۹) استفاده از زبانی با منشأ ترکی در اماکن عمومی کلاً ممنوع بود. در دوره بعد از سیاست رسمی اندکی تعدیل یافت و اجازه تأسیس رادیو و تلوزیون به زبان آزربایجانی داده شد. هر چند این رسانه های دولتی فقط برای ساعات محدودی به زبان ترکی آزربایجانی برنامه پخش می کردند و از زبانی تا حداکثر امکان “فارسیزه” شده استفاده می شد. تا زمانهای اخیر اکثریت آزبایجانیان ایران از زبان فارسی به عنوان زبان کتابت استفاده می کردند زیرا شکل نوشتاری برای لهجه ترکی آزربایجانی مورد استفاده در ایران تنظیم نشده بود. آگاهی زبانی در بین مهاجران آزربایجانی که در تهران، قم و دیگر شهرهای خارج از محدوده شمال غرب ایران هستند، به نسبت پایین تر است که البته این مسأله به میزان افت خود آگاهی هویتی آزربایجانیان نیز ارتباط دارد.

اکثریت غالب آزربایجانیهای ایران به مانند اکثریت دیگر مردمان ایران به مذهب شیعه دین اسلام منسوب هستند. اسلام شیعی غیر از ایران در تعداد کمی از کشورهای اسلامی اکثریت تشکیل می دهد که آزربایجان، عراق و بحرین از آن دست هستند. نسبت به اکثریت سنی اقلیت شیعه جهان اسلام از میزان همبستگی بیشتری برخوردار هستند. بعد از انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ که شاه محمدرضا پهلوی سرنگون شده و روحانیون تحت رهبری آیت الله خمینی تحت نظام ولایت فقیه حاکمیت را بدست گرفتند، این حلقه ارتباطی در ایران تقویت شد. در کشور چند قومیتی ایران بعد از انقلاب سیستم حکومتی متکی بر ملی گرایی فارسی جای خود را به حکومت مبتنی بر هویت دینی شیعه داد.

عامل منسوبیت به مذهب شیعه دو جامعه آزربایجانی و فارس ایران را در طول تاریخ به یکدیگر پیوند داده است و به همان شکل این دو جامعه را در مقابل ترکهای آناطولی و کردهای عمدتاً سنی قرار داده است. حتی امروز نیز برای بسیاری از آزربایجانی هایی که دارای عقاید مستحکم دینی هستند ازدواج بین دو شخصی هر دو به یک زبان (با منشأ ترکی) صحبت می کنند ولی به مذهبهای متفاوتی از اسلام (مثلاً شیعه و سنی) منسوبند غیر قابل تصور است. از سوی دیگر هیچ مانعی برای ازدواج دو شیعه از قومیتهای مختلف (مثلاً فارس و آزربایجانی) وجود ندارد. به لحاظ مهاجرت توده ای آزربایجانیها از مناطق شمال شرقی به دیگر مناطق ایران چنین ازدواجهایی به وفور انجام شده است. همچنین چنین مهاجرتهایی باعث دور شدن آزربایجانیها از محیط زبای ترکی و تحت تأثیر قرار گرفتن از سوی محیط زبانی فارسی شده است. این عوامل باعث فارسیزه شدن عمیق مهاجران آزربایجانی (و نیز سایر اقلیتها) شده است.

آزربایجانیها به عنوان شهروندان شیعه مذهب به طور سنتی با جامعه ایران پیوند خورده اند. تعداد آزربایجانیهایی که به عنوان مسئول بلند رتبه، روحانی، فرمانده ارتش، شخصیت بارز اقتصادی و تحصیل کرده در بین طبقه نخبگان جای می گیرند به هیچ عنوان اندک نمی باشد. از جمله برترین آنها می توان آیت الله خامنه ای رهبر دینی کشور، میر حسین موسوی رهبر جناح مخالف حاکمیت و کاندیدای سابق ریاست جمهوری (که وی اتفاقاً فامیل دور آیت الله خامنه ای می باشد و هر دو اصالتاً اهل یک قصبه می باشند) و صادق محصولی وزیر سابق کشور و تأمین اجتماعی را نام برد.

از جمله این شخصیتهای فرهنگی و دینی می توان به شاعر معروف سید محمد حسین شهریار که متولد تبریز بوده و به هر دو زبان فارسی و آزربایجانی شعر گفته است و نیز به آیت الله عظمی کاظم شریعتمداری یکی از پرنفوذترین روحایون شیعه قرن بیستم در ایران و عراق بوده است اشاره کرد. آزربایجانیها هچنین در بین نیروهای مسلح بدون تبعیض خاصی می توانند ارتقا یابند. البته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از نظر قومی خالص تر است و فارسها اکثریت غالب آنرا تشکیل می دهند.

غالب نخبگان آزربایجانی که در رتبه های عالی نظامی، اقتصادی، و سیاسی جای می گیرند از آزربایجانیهای فارسیزه شده هستند و عموماً خود را به منسوب به خود [هویت آزربایجانی - ترکی] نمیدانند. به همین دلیل نیز انتساب مقام اول کشور به قومیت آزربایجانی عموماً پذیرفته نمی شود. وی به عنوان شخصی که دور زمانی است هویت فارسی را قبول کرده است دیده می شود. اساساً یکی از شرطهایی که فرد باید آنرا دارا باشد تا بتواند در نظام اجتماعی جایگاه والایی را اشغال کند فراغت او از هویت ترکی، اعلام وابستگی خود به هویت ایرانی و بیعت او با دولتمداری ایران است. بدین جهت بسیاری از آزربایجانیها از هویت ترکی خود و حتی تا حدودی از ریشه خود در مناطق آزربایجانی دوری می جویند. این ویژگی مشخصاً در بین نسل مسن تر دیده می شود. به عنوان مثال آیت الله خامنه ای به ندرت در انظار عمومی به ترکی آزربایجانی صحبت می کند و خود را “یک ایرانی اهل مشهد” می داند.

تجربه تاریخی آزبایجانیان ایران

در آغاز قرن بیستم با تآسیس حکومت خاندان پهلوی که دارای ریشه های فارسی بودند حکومت ترکها بر پرسیا پایان یافت. ملی گرایی ایرانی (پرسین) که در آن زمان تکامل یافته بود به ایدئولوژی حاکم تبدیل شد. اهمیت مذهب به عنوان یک هویت جمعی که حائز وجه اکثریت بود (در مقابل جمعیت سنی) تا حد ممکن توسط رژیم شاه تحت فشار قرار گرفت. به جای آن ملی گرایی پان ایرانیستی حاکم شده و برای آسمیله کردن اقلیتهای قومی تلاش شد.

سیاست آسیمیلاسیون دولتی در مقابل آزربایجانیها از شدت بیشتری برخوردار بود زیرا آنان تهدیدی بالقوه برای تمامیت ارضی کشور محسوب می شدند. این به خاطر کثرت جمعیتی آزربایجانیها و درجه در هم تنیدگی آنان با جامعه فارس بود. رژیم هویت ترکی آزربایجانی ها را انکار می کرد و به جای آن سعی می کرد به آنها بقبولاند که آنها اعقاب قوم ایرانی منشأ آذری هستند که زبانشان ترکی شده است. بایستی خاطر نشان شود نگرانی رژیم در خصوص وفاداری نارسای جمعیت ترکها کاملاً بی اساس نیز نبود. چندین بار آزربایجانیها تلاش کرده بودند با کمک روسیه و بعد از آن اتحاد جماهیر شوروی برای خود خود مختاری کسب کرده و یا حتی از ایران جدا شوند. این مساله خصوصاً بین سالهای ۱۹۱۷ الی ۱۹۲۰ نمود پیدا کرد که تمایلات جدایی خواهانه در منطقه قوت گرفته بود. در جولای ۱۹۲۰ جدایی خواهان در بخشی از آزربایجان جنوبی حکومت مستقلی را اعلام کردند که آزادیستان (سرزمین آزادی) نامیده می شد. هر چند در ظرف کمتر از سه ماه ارتش ایران کنترل اراضی حکومت به رسمیت شناخته نشده را به دست گرفته بود. یک حرکت جدایی خواهانه دیگر در نوامبر ۱۹۴۵ به وقوع پیوست. زمانی که حکومت ملی آزربایجان با کمک شوروی تأسیس شد. آن نیز به همان شکل بعد از تقریباً یک سال توسط ارتش ایران سرنگون شد و کادر رهبری آن به ریاست سید جعفر پیشه وری به شوروی تبعید شدند.

به دلیل عدم اعتماد اکثریت به اقلیت آزربایجانی خصوصاً در دو دوره بعد از حرکتهای جدایی خواهانه بسیاری آزربایجانیها هویت ترکی خود را پنهان و حتی انکار کرده مدعی هویت ایرانی شدند. این نفی معمولاً به دو شکل انکار کلی ریشه های منطقه ای و تمسک به ایده پان ایرانسیم و یا به شکل قبول تئوری ایرانی منشأ بودن آزربایجانیها نمود پیدا کرد. این روند هم در بین نخبگان آزربایجانی و هم در بین توده هایی که در دوره صنعتی شدن کشور در دهه های ۱۹۷۰-۱۹۶۰ به تهران و یا دیگر شهرهای خارج از محدوده تاریخی آزربایجان مهاجرت کرده بودند، مصداق یافت.

انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ تا حدودی از توان ملی گرایی ایرانی کاست و هویت مذهبی شیعی را به عنوان عنصر اصلی هویت جمعی ایران را تقویت کرد. با این حال بعد از سالهای ۱۹۹۰ اندکی بعد از اتمام جنگ ایران و عراق (۱۹۸۸-۱۹۸۰) ملی گرایی ایرنی (فارسی) دوباره قوت گرفت. بدین لحاظ حس فزاینده ضد ترکی در کشور مشخصاً متوجه اقلیت آزربایجانی شد. خصوصاً در شهرهای عمدتاً فارس نشین آزربایجانیها بیشتر تلاش کردند تا هویت واقعی خود را پنهان کنند تا در معرض تمسخر و تبعیض قرار نگیرند.

در خانواده های مختلط آزربایجانی-فارس، عموماً در شهر های بزرگ کشور، فرزندان معمولاً خود را منسوب به ملیت فارس می دانند. در بیشتر خانواده های کاملاً آزربایجانی که در خارج از مناطق آزربایجانی زندگی می کنند والدین از ترکی صبحت کردن با فرزندان اجتناب کرده با آنان صرفاً فارسی صحبت می کنند تا آنان را از معروض شدن به تمسخر به خاطر لهجه و منشأ آزربایجانی حفظ کنند.

به رغم این هویت ترکی آزربایجانیهای ایران کاملاً از بین نرفته است بلکه بیشتر از اماکن عمومی به محیطهای خصوصی عقب نشانده شده است. همراه با تغییر جو اجتماعی در سالهای اخیر، هویت ترکی با سرعت حیرت آوری خود را در درون چهارچوبهای کشور تجدید صورت می بخشد.

رشد ملی گرایی آزربایجانی

با وجود اینکه ملی گرایی آزربایجانی همیشه در شمال غرب ایران موجود بوده است بعد از ۱۹۹۰ به میزان زیادی افزایش یافته است. این به دلیل ترکیب چند عامل مختلف تأثیر گذار بر اقلیت آزربایجانی ایران می باشد. ادامه مقاله مهمترین عوامل تأثیر گذار بر اقلیت آزربایجانی ایران مورد بررسی قرار می گیرد.

جاذبه جدایی دین از سیاست در ترکیه

بعد از تقریباً میانه های دهه ۱۹۹۰ روند مرحله ای رشد هویت ترکی در بین آزربایجانیان ایران به پدیدار شد. آزربایجانیهای هر چه بیشتری مدعی ریشه ترکی خود می شوند. بی شباهت به سالیان گذشته این دیگر جرم محسوب نمی شود و یا صحبت کردن به ترکی آزربایجانی در عموم غیر قابل قبول نیست، هر چند هنوز هم گاهاً ممکن باعث عکس العمل منفی اکثریت فارسی زبان شود. یکی از اصلی ترین علل این پدیده کاهش حس انتساب به حکومت مطلقه ایران و هویت دینی و در مقابل تقویت ناسیونالیسم قومی است. حدود دو سوم مردم ایران زیر ۳۰ سال هستند. بسیاری از جوانان از حکومت محدودگر روحانیون ناراضی هستند واین نارضایتی بعد از نا آرامیهای خونین بعد از انتخاب محمود احمدی نژاد در سال ۲۰۰۹ چند برابر شد. آنان دیگر خود را منسوب به حکومت خداسالاری نمی بینند و یا نسبت به نسل قبل حس انتساب کمتری دارند.    

در میان جامعه خصوصاً جامعه شهری تفکر دوری جستن از شکل حکومتی خداسالاری و مقاومت در مقابل جنبه های بنیادگرایانه آن به طرز وسیعی گسترش پدیدار شده است. درخواست برای اصلاحات اجتماعی مرتباً فزونی می یابد. فارغ از مساله اعتراض به نظام، ایرانیان تحصیل کرده بسیاری اشیاقی به هویت دینی خود نشان نمی دهند. برعکس آنان شیفته غربند. این موضوع در خصوص آزربایجانی ها نیز معتبر است. طبعاً کاهش شناسایی خود با رژیم و دین انسانها را به سوی یک ایدئولوژی جایگزین سوق می دهد – احیا ناسیونالیسم (قومی) که آن برای بسیاری از آزربایجانیها یعنی ملی گرایی ترکی. در خصوص فارسها افزایش میزان ملی گرایی باعث ارجاع به سنتهای امپراتوری های پرس قبل از اسلام می باشد. این پدیده همچنین با افزایش تعداد فیلمها و آثار ادبی که پرسیای قبل از اسلام را تجلیل می کند قابل لمس است. به نظر می رسد طبقه روحانی نه تنها بر این جریان چشم می پوشد بلکه تا درجه ای نیز از آن حمایت می کند. در نتیجه زمینه مساعدی به وجود می آید برای تقابل ملی گرایی های ایرانی (فارسی) و ترکی (آزربایجانی).

برای ایرانیان جوانی که در فوق توضیح داده شد ترکیه کشوری آزاد، غربگرا و نسبتاً پیشرفته جلوه می کند که در عین حال از نظر سیاسی و نظامی نیز قدرتمند است. مورد مهمتر آخر اینکه ترکیه کشوری است که هم از نظر فرهنگی و هم از نظر ظاهر انسانهای آن بیش از ایران “اروپایی” به نظر می رسد. در سالهای اخیر ایرانیان علاقه بسیاری به تأسیسات [توریستی] ساحلی ترکیه پیدا کرده اند. خانواده های شهری طبقه متوسط کمی در ایران تاکنون به آنتالیا، آنتاکیا و یا بودروم نرفته اند.  

در ارتباط با ترکیه لیبرال و مدرن، هویت ترکی برای بسیاری از ایرانیان پرستیژ خاصی پیدا کرده است. این مورد البته بر دیدگاههای “ترکهای” آزربایجان ایران تأثیر گذار بوده است.  

بسیاری از ایرانیان خصوصاً آنهایی که دارای اصالت آزربایجانی هستند برای کار به ترکیه سفر می کنند. در آنجا آنها با نوع بسیار قدرتمندی از ملی گرایی و همبستگی ترکی مواجه می شوند. این مساله آگاهی زبانی – قومی آنان را افزایش داده و به نسبت از خود کمتر بینی هویتی آنها، باقیمانده از زمان شاه را تقلیل می دهد. همچنین دریافت کانالهای ماهواره ای ترکیه (و آزربایجان) در احیاء هویت زبانی قومی آزربایجانیان ایران مهم بوده است. به رغم ممنوع بودن استفاده از گیرنده های ماهواره ای تماشای کانالهای ماهواره ای ترکی در سالهای بعد از ۱۹۹۰ در شمال غرب ایران فراگیر شد. بسیاری از خانواده های آزربایجانی کانالهای ترکی را تماشا می کنند که در مقایسه با تلوزیون به شدت سانسور شده ایران برنانه های متنوعی را پخش می کنند.

تماشای تلوزیونهای ترکی نه تنها حس همبستگی ترکی را افزایش داده بلکه کمک شایانی به پیشرفت توانایی های زبانی آنها کرده است. جالب است که در سالهای دهه ۲۰۰۰ کلمات و عبارات ترکی آناطولیایی که در زبان آزربایجانیهای ایران استفاده می شود افزایش محسوسی داشته است.

آزربایجان مستقل و اقلیت آزربایجانی در ایران

علاوه بر جاذبه های ترکیه، استقلال آزربایجان قفقاز در سال ۱۹۹۱ در خود آگاهی مناطق آزربایجانی شمال غرب ایران تأثیر به سزایی داشته است. بسیاری از آزربایجانیهای ایرانی که دارای درجه ای از آگاهی زبانی و ملی هستند با دیدن آزربایجانیهایی که تا چندی قبل با عنوان “شورویها” نامیده می شدند و اکنون دارای دولتمداری هستند با میزان زیادی از ادبیات و فیلمهای با مضمون رمانیک ملی تقویت میشود، تحت تأثیر قرار می گیرند.

تقسیم آزربایجان بین روسیه و ایرن (پرسیا) در سال ۱۸۲۸ باعث تأثیر فرهنگی قابل توجه جامعه روس بر آزربایجانهای شمالی شده است. همچنین زندگی در شوروی سابق وجهی از سکولارسیم را در جامعه آزربایجان شمالی به وجود آورده است. در حالی که آزربایجانیان ایران بسیاری از وجوه جامعه سنتی مردسالار اسلامی را حفظ کرده اند. تقسیم یک ملت به دو بخش شمالی و جنوبی میزانی از تفاوتهای هویتی و فرهنگی را به وجود آورده است که در پاره ای موارد این تفاوت ها در جهت مخالف یکدیگرند.

این جدایی به خصوص در جامعه آزربایجانی ایران، آنهم از زاویه دینی-ملی قابل مشاهده است. سنت گرایان دینی که اکثراً منسوب به نسل مسن تر هستند خود را با هم مذهبان خود در یک صف می بینند. آنان خود را بخشی از دولتمداری ایرانی مبتنی بر اسلام شیعی می بینند و در مقابل اندیشه ملی گرایی آزربایجانی مقاومت و حتی مخالفت می کنند. آنان معمولاً به ترکهای آناطولی به عنوان بی دینها (سنی ها) و آزربایجانیان قفقازی به عنوان “روس شده ها” نگاه منفی دارند.

در چنین محیطی جملاتی همچون جمهوری آزربایجان باید به ایران و یا آزربایجان ایران الحاق شود چون همه ما شیعه هستیم و اینکه آزربایجان قفقاز تاریخاً متعلق به ایران (پرسیا) است به وفور شنیده می شود. از سوی دیگر در میان آزربایجانی های سکولار مخصوصاً جوانان اهمیت تفکر شیعی به عنوان ستون هویتی آنان متناوباً کاهش می یابد. آنان علاقه دارند مدعی ریشه های ترکی خود شوند. به عبارت دیگر آنان ملی گرایی ترکی آزربایجانی را ترجیح می دهند. این نوع از ملی گرایی آنان را از دولتمداری ایرانی دور می کند و آنان را از نظر روانی به دیگر ترکهای ایران نیز ترکهای جمهوری آزربایجان و ترکیه نزدیک می کند. چیزی که آنها آرزو می کنند با آن یکی شوند.

در بین جامعه ملی گرایان آزربایجان ایران تمایل به ترکیه بیش از تمایل به جمهوری است. هر چند ممکن است این مساله در نگاه اول نوعی تناقض به نظر برسد ولی این بدین خاطر است که از زاویه ایران جمهوری فعلی آزربایجان به عنوان کشوری کوچک، از نظر اقتصادی، سیاسی و نظامی ضعیف، دارای سیستم اداری فاسد، تحت سلطه دیکتاتوری یک خانواده و کشوری شکست خورده از نظر نظامی (قره باغ کوهستانی) دیده می شود.

به این دلیل و به رغم نوعی از تناقض آزربایجانیان ایران در تعریف هویتی خود به ترکیه بیش از جمهوری آزربایجان استناد می کنند.

در چنین وضعیتی وقتی درون یک کشور چند قومیتی یک گروه قومی مهم تمایل هر چه بیشتری به سوی ملت و دولتهای خارج از مرزهای کشور پیدا می کند طبیعتاً فشار مضاعفی بر هویت این کشور وارد می شود. تهدید امنیتی که این تمایلات به وجود می آورد دلیل مضاعفی برای ایران به حساب می آید تا ترکیه را در صحنه بین المللی رقیبی جدی برای خود ببیند. این در حالیست که جمهوری آزربایجان نیز به صورت بالقوه متفق خطرناک غرب و اسراییل به حساب می آید.

تظاهر و بروز نارضایتی

در نتیجه عواملی که فوقاً ذکر شد بعد از ۱۹۹۰ حس اشتراک فرهنگی-قومی (ترکی) در بین آزربایجانیهای مناطق شمال غرب ایران متداوماً افزایش یافته است. بعد از سال ۱۹۹۶ چندین تظاهرات بزرگ در تبریز، اورمیه و سایر شهرهای بزرگ آزربایجانی نشین به وقوع پیوسته است. خواسته اصلی تظاهر کنندگان تحصیل به زبان ترکی و شناسایی حقوق زبانی و فرهنگی “ترکهای آزربایجان”، چنانکه آنان خود را می نامند، بوده است. هچنین خواسته هایی در جهت تأسیس خودمختاری فرهنگی و اداری مناطق آزربایجانی مطرح شده است.

اوج و نقطه عطف تظاهرات ها جهت رهایی قومی-فرهنگی و قومی-زبانی زمانی رخ داد که شورشهایی در ماههای می و جون ۲۰۰۶ بوجود آمد. در ۱۲ می ۲۰۰۶ روزنامه دولتی ایران کاریکاتور و مقاله ای به شدت توهین آمیز نسبت به آزربایجانیها منتشر کرد که در آن آزربایجانیها به صورت سوسکی کثیف و احمق تصویر شده بودند. در کوتاه مدتی بعد از انتشار مطلب موهن هزاران آزربایجانی در شهرهای عمدتاً آزربایجانی نشین شمال غرب و نیز تهران به خیابانها آمدند. تظاهراتها توسط دانشجویان آغاز شد و شهرها را برای روزها و برخی هفته ها به حرکت درآورد. تظاهر کنندگان حتی در شهر غربی اورمیه مرکز فرستنده تلوزیونی و نیز در شهر غربی سولدوز ساختمان شهرداری را برای مدت کوتاهی به اشغال خود درآوردند. در این بین نیروهای محلی سپاه و بسیج که اغلب از اهالی آزربایجانی تشکیل میشوند از برخورد با هم میهنان خود سرباز زدند، موردی که در ایران بی سابقه است. تظاهر کنندگان خواستار مجازات کارکاتوریست و نویسنده مقاله بودند. خواسته ای که بالاخره به انجام رسید. کاریکتوریست- مقاله نویس و مدیر مسئل نشریه عزل و انتشار روزنامه موقتاً متوقف شد. ولی تظاهراتها ادامه یافت. تظاهر کنندگان شعارهای سیاسی همچون “من به ترک بودنم افتخار می کنم!”، “مرگ بر شونیسم فارس!”، “از آزربایجان دست بردارید!” و “ما در مدارس تحصیل به زبان ترکی می خواهیم!”. نیروهای مسلح و شبه نظامی از سایر نقاط کشور برای پایان دادن به تظاهراتها گسیل شدند که منجر به کشته شدن تعداد زیادی از مردم شد. بنا بر گزارشهایی که غالباً توسط ملی گرایان آزربایجانی ارائه شده اند بیش از صد نفر در این حوادث جان باختند. گرچه به دلیل محدودیتهای خبری اعمال شده توسط تهران امکان تثبیت تعدادواقعی قربانیان ممکن نیست.

حوادث سال ۲۰۰۶ و سرکوب خشونت آمیز آن تشدید و قوت گرفتن هر چه بیشتر ملی گرایی ترکی آزربایجانی ها و خشم نسبت به حکومت مطلقه را به دنبال داشت. این خشم به عنوان مثال در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۹ دوباره خود را نشان داد. شمال غرب ایران از کاندیدای اصلاح طلب محلی موسوی حمایت کرد. تعدادی از آزربایجانیها در تظاهراتها جان خود را از دست دادند. درحالی که مقاومت در مقابل رژیم می تواند آزربایجانی های ایران را با سایر جریانهای مخالف نظام متحد کند پاره از علل مانع از آن می شود – بخش مهمی از جریانهای فارس به همان اندازه که مخالف نظام هستند با ملی گرایی ترکی نیز مخالف اند.

ملی گرایی فوتبالی

در شرایطی که فعالیتهای آزادیخواهانه قومی آزربایجانیها به مانند سایر جوامع قومی-زبانی به صورت بالفعل ممنوع می باشد ورزش به عامل مهمی برای تظاهر حرکت آزادیخواهانه آزربایجانیان ایران بدل شده است. پیروزیهای تیم فوتبال تراکتورسازی (تراختور، تیراختور) تبریز، مرکز تاریخی آنچه آزربایجان جنوبی نامیده می شود، تبدیل به نوعی از “ملی گرایی فوتبالی” شده است. این تیم که در سال ۱۹۷۰ در یک کارخانه ترکتورسازی در تبریز تأسیس شده است تاکنون توانسته است در لیگ برتر ایران موفقیتهای شایانی کسب کرده و چندین رکورد کشوری را بشکند.

سابقاً فقط دو تیم بزرگ تهرانی استقلال و پرسپولیس می توانستند در بازیهای غیر خانگی طرفدار بیشتری از تیم میزبان جمع کنند. اخیراً تیم ترکتورسازی توانسته است در خانه دو تیم بزرگ تهرانی طرفدار بیشتری از تیم میزبان جمع کند که این به خاطر حمایت آزربایجانیهای تهران از تیم تراکتور سازی می باشد. در حالی رکورد تماشاگر فوتبال در ایران ۶۰ هزار نفر می باشد در هر بازی تیم تراکتور سازی تعداد بسیار بیشتری از این رقم حضور دارند.

این حمایت بزرگ از تیم تراکتور سازی در سایه سیاسی شدن طرفداران آن به وجود آمده است که تقریباً در هر بازی در شعارهای خود خواستار تحصیل و پخش برنامه های تلوزیونی به زبان آزربایجانی هستند. به صورت بی سابقه ای در ایران دهها هزار نفر از طرفداران شعارهای پان ترکیستی سر می دهند و سمبلهای پان ترکیستی به نمایش می گذارند، همچون “تبریز، باکو، آنکارا؛ راه ما از راه فارسها جداست!”، “همه حق دارند به زبان خود تحصیل کنند!”، “مرگ بر فاشیسم فارس!”، “زنده باد آزربایجان آزاد!”، “آنانی که ما را دوست ندارند به جهنم!”، ” ما به ترک بودنمان افتخار می کنیم ” و مانند اینها.

در بازیهای تیم تراکتورسازی در مقابل دیگر تیمهای فارس شعارهای توهین آمیز و نفرت برانگیز در زمینه های قومی-زبانی از هر دو طرف شنیده می شود. این جو معمولاً به درگیریهای خونینی می انجامد که پلیس معمولاً طرف فارسها را می گیرد. این قطبی شده جامعه بین فارسها و آزربایجانیها که بر محور زبانی و قومی صورت می گیرد در حال افزایش است. این جو همچنین باعث بیداری بیشتر سایر جوامع کم تعدادتر ترک منشأ شده است. چنانکه آنان با شدت بیشتری نسبت به قبل به اظهار هویت ترکی خود پرداخته اند.  

دریاچه اورمیه و ملی گرایی بر محور جنبش زیست محیطی

گروه دیگری از اعتراضات مهم بر علیه حکومت که رگه های قوی از حس ملی گرایی را نیز در خود داشت تظاهراهایی بوده است که با شعار اقدام برای نجات دریاچه اورمیه به وقوع پیوست. این دریاچه که در خط مرزی استانهای آزربایجان شرقی و آزربایجان غربی در ایران قرار گرفته است یک پدیده طبیعی بی نظیر است که در لیست ذخایر زیست محیطی یونسکو قرار دارد.

این دریاچه شور که جریان خروجی ندارد به علت رشد بی رویه کشاورزی در اطراف آن در معرض خشک شدن قرار گرفته است. به علت برداشت بی رویه آب از رودهای تغذیه کننده دریاچه و ساخته شدن بیش از سی سد بر مسیر رودها سطح دریاچه به صورت فزاینده ای کوچکتر می شود. بنا بر نظر کارشناسان دریاچه در طی چند سال کلاً خشک خواهد شد. با این حال مسئولین کشور تاکنون هیچ اقدام عملی در جهت نجات دریاچه انجام نداده اند. این دریاچه تنها یک پدیده نادر و ارزشمند طیعی است بلکه از سمبلهای آزربایجان جنوبی به حساب می آید.

از مارچ ۲۰۱۰ یک سری اعتراضات با امید جلب توجه به این مشکل جدی زیست محیطی صورت گرفت. همچنین طرفداران تیم تراکتورسازی که با تمایلات ملی گرایی آزربایجانی شناخته می شوند، از ابتدا در این اعتراضات شرکت کردند. ابتداً خواسته ها صرفاً غیر سیاسی و در جهت حل یک مشکل بغرنج زیست محیطی بود. حتی برخی از نمایندگان مجلس منتخب از منطقه اعتراض هایی انجام دادند و نامه اعتراضی آنها در خبرگزاری رسمی فارس منتشر شد. به رغم این رژیم رویه خشنی را در مقابل معترضان دنبال کرد. این طرز برخورد اعتراضات را به تظاهراتهایی با مضمون سیاسی و ملی گرایانه تبدیل کرد.

در تظاهراتهایی که در میانه سال ۲۰۱۱ انجام شد شعارهایی همچون “دریاچه اورمیه خشک می شود؛ ایران حکم اعدام آنرا صادر می کند!” و “اورمیه تشنه است؛ آزربایجان یا باید بیدار شود و یا دریاچه را از دست بدهد!”. در مقابل عدم تمایل رژیم جهت اقدام، آنچه به عنوان یک اعتراض محیط زیستی آغاز شده بود به یک حرکت ملی گرایانه بدل شد. مساله به عنوان بی حرکتی (به نظر برخی ها عمدی) فارسها جهت نجات یکی از عجایب طبیعی آزربایجان از مرگ تعبیر شد. حتی بعضی تئوریهای توطئه مطرح شد که دولت ایران می خواهد با یک برنامه حساب شده اراضی حاصلخیز آزربایجان جنوبی را به کویر نمک تبدیل کند (زیرا نمکهای باقی مانده از دریاچه توسط باد در مناطق اطراف پخش شده و خاک را آلوده خواهند کرد). باور کردن چنین تئوریهایی از سوی برخی ملی گرایان آزربایجانی میزان بیگانگی آنان از رژیم را نشان میدهد تا حدی که مسئولین حکومتی را به درجه غاصبان خارجی رسانده اند.

عکس العمل رژیم به اعتراضات آزربایجانیها

رژیم اسلامی معمولاً به تمام اعتراضات ضد دولتی به یک شکل پاسخ می دهد – سرکوب خشن معترضان. به ویژه بعد از انتخابات ریاست ۲۰۰۹ برخورد نیروهای دولتی با معترضان شدت بیشتری یافته است. نیروهای شبه نظامی بسیج معمولاً برای سرکوب گسیل شده و با استفاده از باتوم، ماشینهای آبپاش و گلوله های پلاستیکی معترضان را متفرق می کنند. به طور معمول دستگیریها و ربایش نیمه قانونی و حتی قانونی معترضین صورت می گیرد. بعد از بازجویی های خشن دستگیر شدگان زندانی می شوند. معترضان همچنین توسط لباس شخصی هایی که انصار حزب الله نامیده می شوند سرکوب می شوند. این لباس شخصی ها معمولاً وظیفه اجبار شهروندان در جهت اجرای احکام اسلامی و نیز برخورد با مخالفان نظام و یا هرگونه اعتراض را بر عهده دارند.

البته حضور انصار حزب الله در آزربایجان به اندازه شهرهای مرکزی و یا شرقی ایران نیست. گروه در آزربایجان پایگاه اجتماعی وسیعی ندارد و بیشتر خود را در تبریز آنهم برای کمک به بسیج برای سرکوب اعتراضات نشان می دهد. معروف ترین چهره انصار حزب الله که در عین حال دلیلی برای ضعف این گروه در آزربایجان می باشد روح الله بجانی رئیس انصار حزب الله تبریز می باشد. بجانی در سال ۲۰۱۱ و بعد از آن معروف شد که به بهانه سیاستهای ضد اسلامی دولت آزربایجان شروع به حملات لفظی بر علیه کنسول آزربایجان در تبریز کرد. او در آوریل سال ۲۰۱۲ خواسته خود برای بسته شد کنسولگری تبریز تکرار کرد و حتی از رءیس جمهور محمود احمدی نژاد خواست این کار را انجام دهد زیرا به گفته او کنسول می خواست در تبریز “رژه گئی ها” راه بیاندازد. این خواسته ها به انجام نرسید و فقط انصار حزب الله را در نظر مردم منطقه هر چه بیشتر به حاشیه راند.

رژیم همچنین با تدابیر امنیتی شدیدتر در دانشگاهها به تمایلات جدایی طلابانه آزربایجانیها پاسخ داد. این بیشتر توسط گروههای بسیجی اجرا می شود. در میانه های دهه ۲۰۰۰ آنها استادان وفادار به خود را تعیین کرده و سازمان بسیج استادان تشکیل دادند. هدف از این کار افزودن تأثیر بر روی استادان و روش تدریس بود. این سازمان ادعای دارا بودن ۱۵ هزار عضو را دارد که معادل یک چهارم تمامی استادان است.

همچنین یک سازمان بسیج دانشجویی وجود دارد که از اجتماع دانشجویان عضو واحدهای بسیجی تشکیل می شود. برای بسیاری از جوانان عضو شدن در بسیج به معنای تسهیل امکان تحصیل در دانشگاه می باشد. سازمان در ۷۰۰ دانشگاه ایران ۶۵۰ هزار عضو دارد. از جمله وظایف این سازمان هماهنگی مواجهه با حرکت های اصلاح طلبانه در دانشگاهها و اعمال فشار بر مدیریت دانشگاهها برای رفع نقصانهای اجتماعی، اخلاقی و سیاسی است.

از این ساختار دولتی فقط برا ی محدود کردن و کنترل آزادیهای آکادمیک استفاده نمی شود بلکه برای سرکوب سریع اعتراضات دانشجویی از هر نوعی مورد استفاده قرار می گیرد. کارایی آن در حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۹ زمانی که گروههای شبه نظامی حرکات دانشجویی را به شدت درهم شکستند در آزربایجان و دیگر نقاط کشور به وضوح دیده شد. نیروهای بسیجی حتی با حمله به دانشگاهها و خوابگاههای دانشجویی با بکار بردن باتوم و گاز اشک آور تعداد زیادی را دستگیر کردند.

حملات در به خصوص در دانشگاه تبریز شدیدتر و به همراه ضرب و شتم، دستگیری، بازجویی های خشن و تخریب اموال دانشجویان بود. در مقایسه با دانشگاه تهران شدت عمل بسیار بیشتر بوده است. در حالی که حوادث دانشگاه تهران از طرف کمیته مخصوص شورای امنیت ملی مورد تحقیق قرار گرفت دانشگاه تبریز نادیده گرفته شد. اعتراضات دانشجویی با اینکه در رابطه با نتایج انتخابات آغاز شده بود به سرعت رنگ قومی به خود گرفت. مطبوعات محلی این سوال را مطرح کردند که چرا طرز برخورد با حوادث در آزربایجان متفاوت بوده است؟ علاوه بر سرکوب خشن اعتراضات رژیم ایران روشهای پیچیده ای را برای ردیابی و تصفیه گروههای جدایی خواه به کار می برد. بنا بر معلوماتی که از طرف مسئولین و مجامع دانشگاهی تأید شده است در بین هواداران تیم تراکتورسازی هسته های جدایی خواه به وجود می آیند و مطالبات را سیاسی می کنند. معمولاً این هسته ها در نخجوان، بخشی از خاک آزربایجان (شمالی) که از ایرانیان ویزای ورود نمی خواهد دیدارهایی به عمل می آورند. طرفداران تیم تراکتور سازی این تیم را پوششی برای طرح مطالبات و آزادیهای آزربایجانیها می بینند. به خاطر طیف بسیار وسیع طرفداران این تیم در میان مردم آزربایجان از میان برداشتن آن مشکل است. بنا بر ادعاها دولت ایران سعی کرده است با استفاده از نفوذیهای خود هسته های سیاسی در میان خیل طرفداران را کشف و منهدم کند.

به طور عام در آزربایجان ایران دولت سعی کرده است با استفاده از شبکه نفوذیهای خود هر گونه اظهار مخالفت با دولت را سرکوب کند. به طور معمول فعالان قومی-زبانی آزربایجانی دستگیر شده توسط پلیس شکنجه می شوند. همچنین مواردی از تجاوز جنسی نیز گزارش شده است. به دلیل عدم وجود اطلاعات رسمی در خصوص ملیت زندانیان و اینکه بسیاری از فعالان تحت جرمهای غیر سیاسی (مثلاً اخلال در نظم عمومی) محاکمه می شوند تعداد دقیق این زندانیان قابل برآورد نیست. برای بیشتر آنان حکمهای سبکی در حد چند ماه زندان داده می شود. به رغم این برای بعضی از فعالان حکمهای سنگینی صادر شده است. به عنوان مثال روزنامه نگار سعید متین پور در سال ۲۰۰۸ به هشت سال زندان محکوم شد.

یکی دیگر از روشهای رژیم تحریک اختلافها بین کردها و آزربایجانیهاست. این یکی از روشهای تکمیلی رژیم به خصوص در آزربایجان غربی است که جمعیت کثیری از کردها در آنجا ساکن هستند. در طول سالهای ده ۱۹۹۰ رژیم اسلامی به هدف ایجاد یک منطقه حائل، کردها را در روستاهای جنوبی رود ارس نزدیک به مرز آزربایجان و ارمنستان اسکان داد. بدین روش رژیم تنشهایی را بین آزربایجانیهای محلی و کردهای اسکان داده شده به وجود آورد.

سیاست تهران برای مقابل هم قرار دادن جوامع آزربایجانی و کرد قسماً موفقیت آمیز بوده است و روابط بین دو گروه تا حدی تنش آلود شده است. البته این مساله تاکنون بین درگیریهای جدی نیانجامیده است. بنا بر گزارشهایی از منطقه توافقهای دو جانبه ای بین رهبران دو گروه که هر برای یک نوع از اصلاحات تلاش می کنند حاصل شده است (اصلاحاتی مانند تدریس به ترکی آزربایجانی و کردی و همچنین تأسیس خودگردانی اداری قومی).

وضعیت در آزربایجان ایران از ابتدای دهه ۲۰۰۰

از ابتدای دهه ۲۰۰۰ به رغم محدودیتهای اعمال شده توسط مقامات آزربایجانیها تقریباً به صورت مرتب راهپیمایی های عمومی به مکانهای سمبولیک آزربایجان همچون کوه سبلان (ساوالان) و قلعه بذ (قلعه بابک) انجام داده اند. در این راهپیمایی ها شعارهای جدایی خواهانه، سمبولهای پانترکییستی و پرچمهایی شبیه پرچم جمهوری آزربایجان تحت عنوان پرچم آزربایجان جنوبی به وفور مشاهده شده است. علاوه بر این راهپیمایی ها و تنشهای مداوم بین طرفداران فوتبال آزربایجانی و فارس؛   پوستر های بی نام که خواهان تدریس زبان ترکی هستند به همراه پرچمهای آزربایجان و ترکیه در شهرهای مختلف از جمله تبریز، اورمیه، مرند، سولدوز (نقده)، اردبیل و شهرهای دیگر به نمایش در آمده اند. پوسترها معمولاً شبها به محلهای پر رفت و آمد شهرها نصب می شوند و سپس سریعاً توسط پلیس و یا گروههای شبه نظامی جمع می شوند.

دولت یک بایکوت خبری مطلق را در خصوص اینگونه فعالیتها اعمال می کند. بدین دلیل اکثریت جمعیت فارس اطلاعات اندکی در مورد وضعیت منطقه دارند. حتی این بی اطلاعی بعضاً در مقامات ارشد نظام نیز دیده میشود. یکی از این موارد در سال ۲۰۰۶ در حین سفر رئیس جمهور محمود احمدی تؤاد به تبریز اتفاق افتاد. در مراسم استقبال از احمدی نژاد در دانشگاه تبریز دانشجویان به شیوه ملی گرایان ترک با سمبولهای سر گرگ (علامت گرگ خاکستری با دست) به وی خوش آمد گفتند. احمدی نژاد بدون اینکه اطلاعی از معنای سیاسی داشته باشد آنرا نوعی شیوه خوش آمد گویی محلی فرض کرده و به همان روش به دانشجویان پاسخ داد. عکسهای رئیس جمهور که سهواً علامت جریان سیاسی را به نمایش می گذارد که توسط رژیم به شدت سرکوب می شود هنوز در اینترنت می چرخد.

یک تحقیق محلی که توسط ائمیل سلیمان اف در سپتامبر سال ۲۰۱۰ انجام شده است تغییرات جالبی را در بین آزربایجانیهای ایران مشخص کرده است. برای مثال مساله نیاز به فدرالیسم و خودگردانی برای آزربایجان آشکارا در تبریز صحبت می شده است. یک شخص حتی گاهاً می تواند گفتگوهایی را بشنود که از لزوم جدایی از ایران بحث می کند. این کاملاً عکس دهه ۱۹۹۰ است که در تبریز بعضاً شنیدن مکالمه به زبان ترکی مشکل می شد و یا دهه ۲۰۰۰ که تقریباً نیمی از مردم تبریز در اماکن عمومی ترکی صحبت می کردند. آزربایجانی ها در حال حاضر عموماً در اماکن عمومی ترکی صحبت می کنند و صرفاً موسیقی آزربایجانی و یا ترکیه ای گوش می دهند.  

بنا بر برخی گزارشهای تأیید نشده در سال ۲۰۰۹ انفجارهایی در مراکز پلیس در آزربایجان غربی رخ داده است که ادعا می شود از طرف جدایی خواهان آزربایجانی انجام شده اند. برخی گزارشها ادعا کردند این انفجارها فعالیت مشترک گروههای جدایی خواه آزربایجانی و کرد بوده است که سابقه طولانی در انجام عملیاتهای مسلحانه در منطقه دارند. همچنین حوادث مشابهی در سال ۱۹۹۶ در آزربایجان غربی اتفاق افتاد که دولت مرکزی توانست آنرا به سرعت و در سکوت در نطفه خفه کند زیرا در آن زمان جدایی خواهان آزربایجانی حمایت کمی از طرف هم میهنان خود می دیدند.

این مسائل نشان می دهد حرکت آزادیخواهانه ملی گرایی آزربایجانی در جریان است و نیز به صورت موازی نشانه هایی از مقاومت مسلحانه دیده می شود. کاملاً واضح است که به رغم موانع گروههای ملی گرای آزربایجان ایران از حمایت وسیعی برخوردار هستند. با توجه به ماهیت سرکوبگر رژیم ایران به سختی می توان متصور شد که چنین فعالیتهایی بدون حمایت از خارج، خواه از طرف دولتهای خارجی خواه از طرف دیاسپورا، انجام گیرد.

برای روشن شدن تأثیر عوامل خارجی بر این جنبش ملی گرا تحقیق دقیق و مبسوطی مورد نیاز است. به دلیل قلت منابع چنین تحقیقی بسیار مشکل خواهد بود. در داخل ایران چنین منابعی کلاً نایاب است زیرا رژیم سعی کرده است به دلایل امنیتی چنین دلایلی را نابود کند. همچنین اعضای گروههای ملی گرای آزربایجانی در داخل ایران از صحبت کردن در خصوص حمایتهای خارجی اجتناب می کنند زیرا در این صورت ممکن است متهم به جاسوسی شوند. مطالبی که ذیلاً ذکر می شود از منابع جسته گریخته ای جمع آوری شده است که در کشورهایی که بر جنبش ملی گرایی آزربایجان جنوبی تأثیر گذار بوده اند بدانها دست رسی یافته ایم.

زمینه بین المللی ملی گرایی آزربایجانی در ایران

علاوه بر مسائل امنیتی که اقلیت آزربایجانی در داخل کشور برای ایران به وجود می آورد عنصر آزربایجان از زاویه روابط خارجی نیز حائز اهمیت است. به عنوان یک قدرت منطقه ای که در ورای مرزهای خود نیز دارای منافعی می باشد دولت ایران در این زمینه سیاست عملگرایی را دنبال کرده است. اگر چه مساله اقلیت آزربایجانی در ارتباط متقابل دولت ایران و قدرتهای خارجی در درجه دوم اهمیت بوده است اما این مساله می تواند در امنیت سیاسی، نظامی و اقتصادی کل خاورمیانه دارای نقش جدی باشد. مهمترین کشورهایی که در طرز عمل ملی گراهای آزربایجانی ایران می توانند تأثیر گذار باشند عبارتند از ایالات متحده، جمهوری آزربایجان، ترکیه، روسیه و اسراییل. بخش پیشرو ارتباط و مسائل امنیتی ایران با این کشورها را بررسی خواهد کرد.

ایالات متحده

بعد از انقلاب ۱۹۷۹ روابط آمریکا و ایران شکل پیچیده ای به خود گرفت. تهران در چشم به هم زدنی از متحد کلیدی واشینگتن به دشمنی بزرگ تبدیل شد. به رغم آن آمریکا رفتار محترمانه ای نسبت به جمهوری اسلامی داشته است. بعد از سرنگونی صدام ایران به رقیب اصلی آمریکا در منطقه تبدیل شد. منافع و فعالیتهای آمریکا بیش از حوزه خزر در منطقه خلیج فارس متمرکز شده است. این در اساس به خاطر آنچه دکترین کارتر خوانده می شود و نیز روابط نزدیک آمریکا با عربستان سعودی است.

بعد از سال ۱۹۹۵ آمریکا تحریمهای شدیدیبر علیه اقتصاد ایران وضع کرد و سعی کرد ایران را به هر شکل ممکن از معادلات انرژی حوزه خزر دور نگه دارد. برای مثال در سال ۱۹۹۴ قراردادی بین ایران و آزربایجان امضا شد مبنی بر اختصاص یک چهارم کنسرسیوم کمپانی اپراسیون بین اللملی آزربایجان به ایران. بدین طریق شرکت ملی نفت ایران وارد عملیات حفر و استخراج نفت خزر شد. ولی در آوریل ۱۹۹۵ به علت مخالفت شدید آمریکا این قرارداد لغو شد و شرکت ملی نفت ایران از کنسرسیوم کنار گذاشته شد. ریچارد کاوزلاریچ سفیر وقت آمریکا در آزربایجان عملاً تهدید کرد در صورتی که ایران از کنسرسیوم کنار گذاشته نشود شرکت های آمریکایی تمامی سهم ۴۰ درصدی خود را از کنسرسیوم بیرون خواهند کشید. در جواب ایران پرزیدنت الهام علی اف را به دست نشاندگی شیطان بزرگ متهم کرد.

آمریکا و کشورهای اروپایی هچنین مانع از ورود ایران به پروژه نوباکو شدند. این یک تصمیم صرفاً سیاسی بوده است و هیچ گونه توجیح اقتصادی و یا فنی ندارد. از نقطه نظر انرژی ایران صاحب دومین ذخائر گاز طبیعی جهان است و می توانست اصلی ترین تأمین کننده اروپا باشد. انتقال این گاز می توانست از طریق خاک جمهوری آزربایجان و یا ترکیه صورت بگیرد که در این صورت خط لوله انتقال از آزربایجان ایران می گذشت. ولی نه غرب و نه آزربایجان وترکیه می توانند در صورت هرگونه ناآرامی امنیت خطوط انتقال انرژی را به خطر بیاندازند.

در خصوص ارتباط آمریکا با اقلیت آزربایجانی، بنا به معلومات قابل دسترس، در سالهای ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ آمریکا سعس کرده است جدایی طلبی آزربایجانی را در ایران تحریک کند. ولی به دلیل سطح پایین خود آگاهی و نیز ماهیت غیر سیاسی این حرکت آمریکا در عمل موفقیتی کسب نکرده است. در آن سالها دکتر محمود علی چهرگانی رهبر سازمان حرکت بیداری ملی آزربایجان جنوبی در سطح بالایی در واشینگتن مورد استقبال قرار گرفت.

بعد از تلاشهای ناموفق آمریکا برای تحریک جدایی طلبی آزربایجانی در شمال غرب ایران ناآرامیهای سال ۲۰۰۶ هم برای تهران و هم برای واشینگتن شگفت آور بود. هرچند مقامات تهران طبق معمول ناآرامیها را به عوامل آمریکا و اسراییل نسبت دادند ولی انعکاس بسیار کم حوادث در رسانه های غربی در عمل ثابت کرد که آمریکایی ها هیچ ارتباطی با حوادث نداشته اند. تحولات سالهای اخیر نشان میدهد که شرایط در آزربایجان ایران تغییر کرده است. در آینده قابل پیش بینی امکان تقویت جدایی طلبی آزربایجانی و تضعیف کنترل حکومت مرکزی وجود دارد.

آزربایجان

روابط ایران و جمهوری آزربایجان از ابتدای تأسیس این جمهوری بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی همیشه تنش آلود بوده است. نگرانی ایران از تمایلات جدایی خواهانه اقلیت آزربایجانی خود روابط این کشور با همسایه شمالی اش به تا حد زیادی تحت تأثیر منفی قرار داده است. در طی جنگ قره باغ بین آزربایجان و ارمنستان ایران تمایلی به حمایت از هم مذهبان شیعی خود نشان نداد و در عوض با تأمین اسله های روسی و نیز انتقال سلاح های تأمین شده توسط دیاسپورای ارمنی به ارمنستان طرف مهاجمان مسیحی را گرفت. این در حالیست که حکومت جمهوری آزربایجان نقش کمی در حرکت آزادی خواهانه وابستگان قومی جنوبی خود داشته است. ترکیه به عنوان جایی که هزاران ایرانی برای کار و دیدن پیشرفت، رفاه و مدرنیته آن به آنجا سفر می کنند در این روند نقش مهمتری ایفا کرده است.

با این حال به علت صرف موجودیت جمهوری آزربایجان به عنوان دولتی مستقل ایران به صورت سیستماتیک سعی کرده است آن را تضعیف کند. یکی از روشها ایجاد مشکل و تنگنا در سیستم حقوقی دریای خزر بوده است. ایران با حمایت از موضع روسیه در دریای خزر عمداً سعی کرده است در مقابل عملیات جستجو و حفاری برای استخراج نفت توسط آزربایجان مانع ایجاد کند. روابط آزربایجان و غرب عمدتاً حول مسائل استخراج، فن آوری و انتقال انرژی بوده است و ایران سعی کرده است این مسائل را تا حد امکان برای آزربایجان پیچیده تر کند. تنش در سال ۲۰۰۱ در حالی به اوج رسید که کشتی جنگی ایرانی یک کشتی تجسسی آزربایجانی با خدمه هایی از بریتیش پترولیوم را مجبور به ترک آبهای حوزه های آراز-آلوو-شرق کرد. حوزه که ۱۰۰ کیلومتر دورتر از خط مرزی شوروی – ایران است مورد ادعای ایران می باشد. حادثه امکان فعالیت در آن حوزه را برای مدت طولانی از بین برد. تهران همچنین با ساختن خط لوله نفت خام باکو-تفلیس-جیهان نیز مخالف بود. ولی به رغم تلاشهای ایران برای توقف این پروژه این خط لوله در سال ۲۰۰۶ به بهره برداری رسید. این یکی از بزرگترین شکستهای سیاسی تهران در منطقه بود.

یکی دیگر از مسائل امنیتی دوجانبه تلاش ایران برای صدور بنیادگرایی شیعی افراطی خود به همسایه سکولار شمالی است. رهبران مذهبی ایران تلاش می کنند نفوذ خود را در مساجد آزربایجان گسترش دهند تا بتوانند ایدئولوژی خود را بسط دهند و از گروههای بنیادگرای اسلامی مانند حزب اسلامی آزربایجان حمایت کنند. علی رغم افزایش محبوبیت این حزب نه نظر نمی رسد ایران بتواند در آینده نزدیک آزربایجان را اسلامیزه کند.

به عنوان یک مساله امنیتی نظامی، نزدیکی آزربایجان به غرب از نظر نظامی این نگرانی را در تهران به وجود آورده است که امکان دارد غرب بخواهد از خاک آزربایجان برای حمله به ایران استفاده کند. مقامات ایرانی مرتباً به آزربایجان در خصوص نزدیکی نظامی این کشور به آمرکیا و اسراییل اخطار می دهند و اینکه اگر تهدیدی از طریق قلمرو آزربایجان متوجه ایران شود عواقب آن سنگین خواهد بود.

مشخصاً ایران مشکوک است که آزربایجان به آمریکا اجازه داده است از خاک این کشور برای عملیات تجسسی و شناسایی علیه جمهوری اسلامی استفاده کند. در این ارتباط علی لاریجانی سخنگوی مجلس و رییس سابق شورای امنیت ایران گفته است اگر قلمرو آزربایجان برای حمله به ایران مورد استفاده قرار گیرد ایران دست به حملات تلافی جویانه علیه خط انتقال نفت باکو-تفلیس-جیهان و دیگر تأسیسات استراتژیک آزربایجان خواهد زد.

در نتیجه فشار فزاینده ایران بر آزربایجان دو کشور در سال ۲۰۰۵ یک پیمان عدم تعارض امضا کردند. طبق این قرارداد هیچ یک از طرفین به کشور ثالثی اجازه ساخت تأسیسات نظامی در خاک خود برای حمله به طرف مقابل را نخواهد داد. به رغم این جو عدم اعتماد بین دو کشور حاکم است و حتی رو به افزایش دارد زیرا آزربایجان هر چه بیشتر به بزرگترین دشمن ایران اسراییل نزدیکتر می شود.

به رغم روابط تنش آلود سیاست رسمی آزربایجان اجتناب از مداخله در امور داخلی همسایه جنوبی می باشد. با اینکه مطالبات قومی-زبانی آزربایجانیهای جنوبی (ایران) همواره افزایش می یابد پرزیدنت الهام علی اف ترجیح می دهد این موضوع را مساله داخلی ایران تلقی کند. با این وجود به نظر می رسد حکومت آزربایجان تا میزانی تأثیر غیر رسمی دارد. برخی گزارشها ادعا کرده اند تیم ترکتورسازی از باکو کمک مالی دریافت می کند. با این همه آزربایجان پست-شوروی سعی کرده است حتی المقدور خود را از مسائل آزربایجان ایران دور نگاه دارد و تاکنون هیچ اظهار نظر و یا حمایت رسمی از جدایی طلبان جنوبی انجام نداده است. به رغم این حکومت باکو با وجود اعتراضهای ایران دفتر سازمان حرکت بیداری ملی آزربایجان جنوبی در باکو را نبسته است.

جالب اینکه ملی گرایان آزربایجانی در سالهای بعد از ۱۹۹۰ برای شمال غربی ایران صرفاً از نام “آزربایجان جنوبی” استفاده کره اند، نامی مه در ایران ممنوع است. هدف آنان اتحاد دو آزربایجان و ایجاد کشوری قدرتمند در منطقه است. اینکه آیا حکومت باکر قصد دارد تا (با حمایت ایالات متحده، اسراییل و دیگر کشورهای غربی ولی بدون گارانتی امنیتی از طرف آنان) از جدایی طلبان آزربایجانی در شمال غرب ایران حمایت کند یا نه، قابل بحث می باشد.

گرچه ممکن است باکو از دو نظر مساله آزربایجان جنوبی را اهرم فشار دیپلماتیکی –هر چند محدود- در مقابل ایران ارزیابی کند. برای فشار بر ایران جهت اتخاذ موضع سازنده تری در مناقشه قره باغ. حضور یک جنبش ملی گرای آزربایجانی در داخل ایران ممکن است دولت ایران را مجبور کند در جهت خواستهای جامعه آزربایجانی قدم بردارد. مورد دیگر می تواند در خصوص اختلافات در رژیم حقوقی نامعلوم دریای خزر باشد.

اسراییل

در سالهای دهه ۲۰۰۰ اسراییل در جهت منافع خود در منطقه روابط خود را با آزربایجان گسترش داده است. در شرایط اختلاف با ترکیه اسراییل به همکاری با آزربایجان سکولار و مشتاق همکاری تمایل هرچه بیشتری پیدا کرده است. روابط آزربایجانی-اسراییلی\یهودی تاریخاً خوب بوده است. آنچه برای اسراییل مهم است این است که یهودی ستیزی در هیچ برهه در آزربایجان ظهور نکرده است (تعداد قابل توجهی از یهودیان کوهستانی و یهودیان اشکنازی در قلمرو آزربایجان زندگی می کنند) و آزربایجان یک کشور مسلمان ولی عموماً سکولار است. از سوی دیگر این اتفاق برای آزربایجان منافع اقتصادی (اسراییل نزدیک به یک ششم نفت خام خود را از آزربایجان وارد می کند) و نیز نظامی-امنیتی دارد. مهمترین مثال برای این همکاری قرارداد خرید تسلیحات نظامی اسراییلی از جمله سیستم های ضدهوایی و ضدموشکی توسط آزربایجان به مبلغ ۶/۱ میلیارد دلار می باشد که در سال ۲۰۱۲ منعقد شد. قرارداد این شبهه را به وجود آورد که ممکن است اسراییل بخواهد از خاک آزربایجان برای حمله به ایران استفاده کند. آن همچنین اقدام به خرید تسلیحات نظامی تدافعی برای مواقع حملات تلافی جویانه کرد. همچنین شایع است اسراییل قول دسترسی به یک پایگاه هوایی در جنوب این کشور برای حمله به تأسیسات هسته ای ایران را از آزربایجان گرفته است. نزدیکی این تأسیسات و احتمال استفاده از آن توسط اسراییل برای بی ثبات کردن ایران به واسطه اقلیت آزربایجانی، قابل تأمل است.

با اینکه فعالیتهای اسراییل در آزربایجان ایران به هیچ نحوی قابل اثبات نیست ولی احتمال چنین فعالیتهایی در آینده وجود دارد. این مساله از رقابت اسراییل و ایران در قلمرو آزربایجان مستقل قابل استنتاج است. در اوایل سال ۲۰۱۲ نقشه حمله تروریستی به سفیر اسراییل در باکو و چندین مرکز یهودیان محلی کشف شد. مقامات آزربایجانی سرویسهای مخفی ایران را متهم کردند که در طراحی، هدایت و تغذیه مالی این طرح دست داشته اند. شایع شد که کشف و خنثی این نقشه توسط سرویس مخفی اسراییل موساد انجام شده بود که خود دلیلی بر حضور و فعالیت این سرویس در خاک آزربایجان می باشد. دو ماه بعد وزارت امنیت ملی آزربایجان اعلام کرد ۲۲ نفر را به جرم جاسوسی برای سپاه پاسداران ایران دستگیر کرده است. به گفته این وزارتخانه این گروه از سالهای دهه ۱۹۹۰ در آزربایجان در فعالیت بوده و هدف آنان انجام حملات تروریستی و خرابکاری بر علیه سفارت ها و منافع آمریکا، اسراییل و کشورهای غربی بوده است.

این فعالیتها و رقابت بین سرویسهای مخفی ایران و اسراییل ممکن است از خاک جمهوری آزربایجان به داخل خاک آزربایجان ایران کشیده شود. در این صورا این ماله ریسک بزرگتری برای امنیت جمهوری اسلامی خواهد بود. یکی از اهداف بلند مدت اسراییل بی ثبات کردن رژیم در تهران است. این هدف برای آمریکا نیر مطرح است. یک احتمال دیگر احتمال حمایت اقلیت آزربایجانی از عملیات نظامی اسراییل بر علیه ایران است. بنا بر برخی گزارشها ژنرال اسراییلی اود تیرا در سخنانی در مورد کمک آزربایجان به حمله نظامی اسراییل به ایران گفته است “با کمک آزربایجان اسراییل می تواند روی حمایت آزربایجانیهای ایران حساب کند”.

ترکیه

روابط ایران با حکومت اسلامگرای میانه رو آنکارا نسبتاً گرم است. این قسماً به این دلیل است که تهران سعی می کند روابط خود را ترکیه به عنوان یک شریک تجاری مهم و یک بازیگر تعیین کننده منطقه ای عادی نگه دارد. با اینکه دست یافتن ایران به سلاح اتمی ریسک امنیتی برای ترکیه ایجاد می کند، در خصوص اعمال تحریمهای اقتصادی علیه ایران آنکارا بیانات رسمی بر له ایران به زبان رانده است.

با این حال روابط ترک-ایران همیشه خوب نبوده است. در واقع دوره های تنش طولانی تر از زمانهای عادی بودن روابط بوده است. مثلاً در دهه ۱۹۹۰ حمایت ایران از شاخه ترکی حزب الله باعث تیرگی روابط دو کشور شد. ترک ها نگران حمایت ایران از جدایی طلبی کردهای عراق (و نیز ترکیه) هستند (به عنوان مثال مانند دوران جنگ بین ایران و عراق).

از زاویه تاریخی و قومی ترکیه پیوندهای نزدیکی با آزربایجان دارد و نزدیکترین و مهمترین متفق آزربایجان می باشد. به رغم این به سبب محدودیت پتانسیل اقتصادی و سیاسی ترکیه قادر نیست در مساله مناقشه قره باغ به آزربایجان بیش از کمک کند تا آزربایجان بتواند موضع مستحکمتری اتخاذ کند و یا در منطقه ای که هر لحظه قابلیت انفجار دارد بیش از این امنیت آزربایجان را تأمین کند. این یک واقعیت است که تلاشهای ترکیه برای ایفای نقش رهبری در منطقه با پاره ای از مشکلات مواجه شده است. در حالی هر دو طرف در دهه ۱۹۹۰ دارای توقعات بسیاری بودند به نظر می رسد در حال حاضر این توقعات جای خود را به سیاستهای عملگراتر و واقع بینانه تر –با تاکید بر مناسبتهای دو جانبه اقتصادی- داده است. افزون بر این بعد از تأسیس ارتباط مستقیم بین باکو و واشینگتن نقش ترکیه به عنوان کشور ارتباطی کم رنگتر شد. با این حال و بر اساس پاره ای مسائل حساس سیاست خارجی روابط باکو و آنکارا مستحکمتر شده است. با افزایش فعالیتهای نظامی سیاسی ایالات متحده در منطقه بعد از سال ۲۰۰۱ این مساله آشکارتر شد. یکی از مسائل کلیدی که ترکیه و ایران و نیز ترکیه و آزربایجان را به هم ربط میدهد و از جمله اهرم های سیاسی اصلی ترکیه در منطقه به حساب می آید مساله انرژی می باشد. تلاشهای کشورهای اروپایی برای رهایی از وابستگی به انرژی وارداتی از روسیه به نفع منافع اقتصادی و سیاسی ترکیه می باشد. تبدیل شدن به یک کانال اصلی انرژی اروپا منافع بزرگی برای ترکیه خواهد داشت.

تبدیل شدن به یک چهار راه انرژی بین سیبری روسیه، حوزه خزر، خلیج فارس و خاور میانه از اهداف اصلی سیاست خارجی حزب حاکم ترکیه می باشد. این بر اهمیت ترکیه به عنوان یک کشور نامزد پیوستن به اتحادیه اروپا خواهد افزود. یکی از پروژهای کلیدی در این جهت خط لوله باکو-تفلیس-جیهان بود که تأمین کننده اصلی نفت آن آزربایجان می باشد. این خط لوله به صورت بالقوه امکان اتصال به دیگر کشورهای منطقه را دارد. البته عدم تعیین رژیم حقوقی دریای خزر مانع از افزایش میزان نفت و گاز صادراتی حوزه خزر به اروپا شده است. همچنین از جولای ۲۰۱۲ صادرات نفت ایران به اروپا ممنوع شده است.

انتقال بیشتر منابع انرژی ایران به اروپا از طریق ترکیه به دلایل سیاسی متوقف شده است. البته این مساله باعث نشده است که ترکیه سیاست خود نسبت به همسایه شرقی اش را تغییر دهد. ایران دومین تأمین کننده گاز طبیعی ترکیه می باشد و ترکیه به صورت حیاتی احتیاج به گاز طبیعی دارد. گاز طبیعی از طریق خط لوله تبریز-آنکارا به ترکیه صادر می شود و طرحی برای گسترش این خط لوله به صرف ۳/۱ میلیارد دلار تحت عنوان خط لوله گاز پرسین وجود دارد.

به رغم این ترکیه در آوریل ۲۰۱۲ اعلام کرد قصد دارد خرید گاز از ایران را به میزان ۲۰% کاهش دهد. مهمترین دلیل این امر خواست آنکارا برای کاهش قیمت گاز است زیرا گازی که ترکیه از ایران میخرد بسیار گرانتر از گازی است که از روسیه می خرد. به عنوان دلیل دوم نیز شایع است که آمریکا در جهت عدم خرید گاز ایران به آنکارا فشار می آورد.

تمام انرژیی که ایران به بازارهای غربی از طریق زمینی صادر می کند، چه از حوزه خلیج فارس باشد چه از حوزه خزر مجبوراً باید از آزربایجان ایران بگذرد. هر گونه تهدید امنیت خطوط لوله نفت و گاز چه از طریق خرابکاریهای گروههای مسلح باشد چه از طریق از دست دادن کنترل منطقه توسط تهران الزاماً به معنای به خطر افتادن منافع اقتصادی و امنیت انرژی ترکیه خواهد بود. هرچند ممکن است آنکارا با دید مثبتی به حرکات آزادیخواهانه اقلیت آزربایجانی، که از نظر قومی دارای خویشاوندی نزدیک می باشند، نگاه کند ولی با این حال اگر این تحرکات باعث قطع جریان انرژی شود عواقب آن برای ترکیه جدی خواهد بود.

روسیه

روسیه کشوری است که دارای منابع منابع غنی انرژی می باشد. در سالهای ۱۹۹۰ روسیه به یک صادر کننده مهم اسلحه، شریک تجاری مهم و تأمین کننده تکنولوژی هسته ای برای ایران تبدیل شد. منافع ایران و روسیه در دریای خزر نزدیک به هم است. شرکتهای روسی سعی کرده اند در صنایع نفت و گاز ایران در خلیج فارس برای خود جای پایی باز کنند. به رغم تحریمهای بین المللی شرکتهای روسی در بازار انرژی ایران حضور فعالی دارند. مهمترین کمپانی های روسی حاضر در بازار ایران گازپروم و ترانس نئفت می باشند.

سیاست روسیه در قبال آزربایجان با نگاه به ارتباط دیرینه روسیه به این سرزمین و منافع تجاری و انرژی روسیه شکل گرفته است. هم مسکو و هم تهران خواهان آزربایجانی ضعیف هستند که متمایل به غرب نباشد. روابط روسیه با ترکیه، به عنوان نقطه ای مناسب جهت انتقال انرژی به اروپا، بسیار شبیه به روابط آن با ایران است.

روسیه به عنوان متحد دیرینه ایران مرتباً تحریمهای وضع شده در شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران را وتو کرده است. علاوه بر موضع مشترک آنها در مساله خزر، روسیه منافع فراوانی در ایران دارد. روسیه علاقه ای به قدرت گرفتن عنصر آزربایجانی در ایران ندارد. در حال حاضر ایرانی با ثبات، قوی و عملگرا بیشتر به نفع روسیه است تا ایرانی که توسط عوامل داخلی بی ثبات شده است چون این به نفع ترکیه، آزربایجان و کشورهای غربی خواهد بود.

نتیجه

با اینکه یک حرکت آزادیخواهانه ملی گرای آزربایجانی، که حتی ممکن است رگه های از تمایل به مقاومت مسلحانه را در خود داشته باشد، در داخل ایران در جریان است ولی دولت مقتدر و سرکوبگر ایران به شدت با آن مقابله میکند. با توجه به وجود حرکت های جدایی خواهانه کردی، بلوچی و عربی در داخل ایران، جدایی خواهی در حال افزایش آزربایجانی ها به عنوان بزرگترین اقلیت کشور تهدیدی بسیار جدی برای تمامیت ارضی ایران خواهد بود. بی شباهت به گروههای حاشیه ای غالباً سنی کرد، عرب و بلوچ آزربایجانیها در نیروهای نظامی و شبه نظامی، دولت و عموماً در کلیت جامعه ایران از جایگاه و نفوذ به سزایی برخوردارند. همچنین اراضی آزربایجان ایران هم از نظر کشاورزی و تأمین آذوقه کشور و هم از نظر مسیرهای تجاری منتهی به ترکیه و اتحادیه اروپا از اهمیت بالایی برخوردار است. تمایلات جدایی خواهانه آزربایجانیهای ایران می تواند دیگر اقلیت های ترک منشأ مانند ترکمن های متمرکز در مرز ترکمنستان را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

جنبش آزادیخواهانه و اعتراضات ضد دولتی آزربایجانیها در ایران در پیوند با نا آرامیهای عمومی که بعد از انتخابات سال ۲۰۰۹ به وقوع پیوست و هنوز کاملاً مرتفع نشده است، از جمله تهدیدهای جدی داخل ایران به حساب می آید. سرکوبهای بعد از انتخابات که توسط بسیج و انصار حزب الله انجام گرفت شامل حال آزربایجان نیز شد. با آگاهی از این که دانشگاهها می توانند به یکی از مراکز مقاومت تبدیل شود دولت ایران با استفاده از نیروهای بسیجی فشار حضور خود در دانشگاهها را تقویت کرده است.

فوتبال در حال بازی کردن نقش مهمی در حرکت ملی گرایی آزربایجانی و تقابل آزربایجانی-فارسی می باشد. همچنین فاجعه خشک شدن دریاچه اورمیه که بعضاً نگین آزربایجان (جنوبی) نامیده میشود، به یکی از اصلی ترین مشغله های ملی گرایان آزربایجانی تبدیل شده است. تئوریهای توطئه به فراوانی حول مساله دریاچه می چرخد و یک موضوع صرفاً زیست محیطی را سیاسی می کند.

در عرصه ای بین المللی مساله آزربایجان می تواند به عنوان عاملی برای تضعیف ایران به کار گرفته شود. این مشخصاً برای اسراییل و آمریکا ممکن است کاربرد داشته باشد که مدتهاست با ایران مشکل دارند. در حالی که تلاش آمریکا در ابتدای دهه ۲۰۰۰ برای استفاده از این مساله ناموفق بود اسراییل تاکنون از این مساله دور مانده است. منافع اولیه اسراییل در برقراری ارتباط نزدیک سیاسی و امنیتی با آن کشور در صورت هر گونه تقابل با ایران است. استفاده از اقلیت آزربایجانی برای حمایت لجستیکی در صورت حمله به ایران می تواند مفید باشد هرچند این مساله از اجزای اصلی استراتژی اسراییل نمی باشد. یک گزینه موثرتر می تواند به تحرک در آوردن این اقلیت برای تضعیف دولت مرکزی در تهران باشد. با وجود همه اینها تاکنون نه آمریکا و نه اسراییل کمک قابل ذکری به حرکت آزادیخواهانه آزربایجانیها نکرده اند.

نقش آزربایجانیهای شمالی در رابطه با وابستگان قومی شان در ایران تاکنون کاملاً مشخص نبوده است. با وجود اینکه سیاست رسمی دولت باکو دوری جستن از این مساله و تلقی آن به عنوان مساله داخلی ایران است، باکو تا حدودی تأثیر داشته است. با اینکه بسیاری از آزربایجانیهای ایران ترجیح می دهند ترکیه را به عنوان یک مدل ببینند، در هر حال حکومت مستقل وابستگان قومیشان برای آزربایجانیهای ایران منبع انگیزه مهمی تشکیل داده است. به رغم آزربایجان شمالی که کشوری ضعیف با اقتصادی غیر تولیدی و تحت کنترل قشری خاص دیده می شود و ورای پیوندهای قومی-زبانی، مدرنیته، پیشرفت اقتصادی و فرهنگی ترکیه الهام بخش می باشد. ترکیه خود روابط پیچیده ای با ایران دارد. از یک سو شدیداً وابسته به انرژی وارداتی از ایران است و از سوی دیگر یک رقیب طبیعی ایران در منطقه می باشد. تضاد بین منافع اقتصادی و انرژی ترکیه با سیاستهای قومی و سیاسی آن باعث شده است ترکیه در مساله اقلیت آزربایجانی ایران مداخله نکند. با این حال ترکیه به طور بالقوه امکان زیادی برای تأثیرگذاری بر این مساله دارد و این امکان ترکیه در اغلب جوانب حتی بیشتر از خود آزربایجان است. تمایلات اسلامگرایانه رو به رشد آنکارا امکانات آمریکا و اسراییل را برای همکاری تقلیل می دهد. در این شرایط آزربایجان مستقل گزینه بهتری برای همکاری می نماید.

در مقایسه، روسیه خواهان ایرانی با ثبات، آزربایجانی ضعیف و ترکیه ای نه چندان قدرتمند است – به لحاظ اینکه ترکیه متفق آمریکا و عضو ناتو است. لذا حرکتهای آزادیخواهانه قومی-زبانی و قومی-فرهنگی آزربایجانیهای ایران به نفع اهداف سیاسی روسیه نیست. در صورت هرگونه تحرک اقلیت آزربایجانی در ایران و سرکوب آن توسط دولت ایران روسیه ترجیح خواهد داد سیاست عدم مداخله در امور داخلی ایران را دنبال کند. در چنین شرایطی روسیه همچنین در مقابل اقدامات آمریکا در شورای امنیت مانع تراشی خواهد کرد.

ریسک تنش های داخلی بین ملیتهای مختلف یک مساله ذاتی تمامی کشور کثیرالقوم می باشد که می تواند تبعاتی برای تمامیت سرزمینی، امنیت داخلی و جایگاه بین المللی آن کشور داشته باشد. چشم پوشی آزربایجانیان از پایبندی به دولتمداری ایران عواقب بسیار جدی برای امنیت منطقه ای و آینده این کشور خواهد داشت.

*   دکتر ائمیل سلیمان اف و کامل پیکال در بخش مطالعات روسیه و اروپای شرقی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه چارلس در پراگ فعال هستند. ژوزف کراوس در دانشکده مطالعات اجتماعی دانشگاه ماساریک در برونو در زمینه مطالعات استراتژیک و امنیتی فعالیت می کند. این مطالعه تحت نظر مرکز مطالعات حافظه جمعی (UNCE 204007) وابسته به دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه چارلس به رشته تحریر درآمده است.

*   برای دیدن پا نوشتها به اصل مقاله رجوع کنید.

برای مشاهده متن اصلی مقاله اینجا یا تیتر زیر را کلیک کنید

رشد ملی گرایی در میان آزربایجانیان ایران: قدمی به سوی تجزیه ایران؟

ترجمه از زبان انگلیسی به فارسی: کمیته تحقیقات سایت “آرازنیوز”

{fcomment lang=en_GB}