تریبون

Videos

اٶزل / ويژه

علي رضا اردبيلي: چرا حزب عدالت وتوسعه تركيه براي دوازدهمين بار پيروز شد؟

علي رضا اردبيلي: چرا حزب عدالت وتوسعه تركيه براي دوازدهمين بار پيروز شد؟
منبع: سايت ايران امروزطبق اطلاعات جدول زير، از اولين انتخابات پارلماني كه حزب عدالت و توسعه رابا 34 درصد آراي رأي دهندگان به حاكميت رسانيد، تا رفراندوم اخير در 16 ماه آوريل 2017، طي پانزده سال ادامه...

(براي ديدن ويدئوي مراسم به زبان انگليسي كليك كنيد)

 

آقای رئیس!   خانمها و آقایان!

  بسیار خرسندم از اینکه در میان شما هستم و میتوانم تجربه شخصی خود از دوران بازداشت در بازداشتگاه وزارت اطلاعات و امنیت ایران در تبریز و همچنین زندان مرکزی تبریز را به صورت کوتاه با شما در میان بگذارم. هدفم از این سخنرانی تنها کمک به درک وضعیتی است که هم اینک در آنجا در جریان است.

 

 همچنان که معرفی شد، اسم من سجاد رادمهر هست و فعال حقوق بشر آزربایجانی از ایران هستم. در روز 18 جولای 2008 (برابر با 27 تیر 87) توسط ماموران امنیتی ایران دستگیر و به سلول انفرادی در اداره اطلاعات تبریز منتقل شدم. دقیقا به مدت 98 روز درآنجا بودم و بعد به زندان مرکزی تبریز که به مدت 8 روز آنجا بودم، انتقال داده شدم. ما 9 نفر فعال دانشجویی بودیم که به عنوان یک گروه در جنبش دانشجویی آزربایجان فعالیت می کردیم. فعالیت ما در راستای احقاق حقوق مدنی و فرهنگی مردم آزربایجان در ایران بود. در طول مدت بازداشت در وزارت اطلاعات و امنیت که اصطلاحا اطلاعات نامیده می شود، ما فقط تعدادی مکالمه کوتاه تلفنی با خانواده خودمان داشتیم که فقط می توانستیم بگوییم که "من حالم خوب هست و نگران نباشید" اگر کسی سعی میکرد که چیز دیگری به آن اضافه کند، تلفن فورا قطع می شد.

 

بازجویی ها اغلب با ضرب و شتم و کتک همراه بود. شخص بازجو پشت سرم می نشست و چشمانم را با چشمبند طوری می بست که فقط می توانستم برگه بازجویی را که در جلویم قرارداشت، ببینم. بازجو اغلب با مشت و سیلی بگونه ای محکم می زد که گاهی اوقات از روی صندلی به زمین می افتادم. در این موقع موهای سرم را می گرفت و سرم را به دیوار می کوبید، در حالیکه به عنوان مثال از رابطه ام با یکی از سازمانهای جاسوسی بیگانه سوال می کرد. مدت زمان بازجویی ها متفاوت و نامنظم بود. گاهی اوقات بیشتر از 20 ساعت طول می کشید و زمانهایی هم می شد که به مدت 15 روز اصلا بازجویی نمی شدم. در چنین مواقعی که در سلول فقط قدم می زدم آرزو می کردم که کاش برای اندکی تنوع می توانستم صدای شکنجه گر را دوباره بشنوم. فراموش کردم که بگویم منظورم از سلول یک اتاق کوچک 2 در 1.5 متری است با یک در آهنی که هیچ پنجره ای نداشت.

نوع دیگری از شکنجه که توسط نگهبانها و نه بازجوها اعمال میشد، به اصطلاح دستبند قپانی نام داشت. در این نوع دستبند دستها را یکی از بالا و دیگری از پایین طوری در پشت به همدیگر دستبند می زدند که مچ ها در امتداد یکدیگر قرار گیرند. در این وضعیت مجبورم می کردند که تنها روی یک پایم بایستم و اگر هر دو پایم با زمین تماس پیدا می کرد وحشیانه با باتوم به جانم می افتادند. یکبار بعد از یک روز شکنجه به روش دستپند قپانی، انگشت شصتم بی حس شده بود. از آنها خواستم که اجازه دهند آن را به یک پزشک نشان دهم.در پاسخ مرا به توالت بردند و در حالیکه سوزنی را نشانم می دادند تهدیدم کردند که اگر دوباره صحبت از پزشک کنم، آن سوزن را در دستم فرو خواهند کرد. فحش و حرفهای رکیک به خانواده و تهدید به دستگیری خواهرانم صحبتهایی بود که بازجوها به آن عادت داشتند. در حالیکه تقریبا هفته ای یکبار اجازه ی حمام در آنجا داشتیم، یکبار به مدت حدودا یک ماه از حمام محرمم کردند که به طرز غیر قابل توصیفی غیر قابل تحمل بود.

بعد از 80 روز در سلول انفرادی مشکلات روحی- عصبی بسیار جدی ای پیدا کرده بودم که بعدا فهمیدم نوعی از بیماری شیزوفرنی است. گاهی اوقات صدای کسی را می شنیدم که با من حرف می زد و گاهی اوقات به نظرم می آمد که کس دیگری غیر از من در آن سلول هست. اینها به قدری شدید بود که وقتی با دوستانم در زندان تبریز ملاقات کردم به آنها گفتم که "من دارم پیغمبر می شوم."

بعد از بازداشتگاه اطلاعات به همراه دوستان خود در زندان مرکزی تبریز بودم. به دلیل اینکه در زندان تبریز بند مخصوص برای زندانیان سیاسی وجود ندارد، دوستانم را دربندهای ویژه معتادان و یا قاتلان نگهداری کرده بودند. خوشبختانه من به بند مربوط به مالی و اقتصادی منتقل شدم و اگرچه آنجا هم مشکلات عدیده ای در رابطه با بهداشت و سلامتی، کمبود تخت برای زندانیان و محرومیت از تماس تلفنی، روزنامه و کتاب وجود داشت اما حداقل از اینکه در بند قاتلان تهدید به تجاوز شوم و یا عملا مورد تجاوز قرار گیرم، قابل تحمل تر بود.

اکنون بعد از چهار سال هنوز هم لحظه- لحظه آنچه که در آن سلول انفرادی برمن گذشته است،برایم کابوسی آزار دهنده است. دستهایم همیشه می لرزد و مجبورم برای تنظیم ضربان قلبم دارو مصرف کنم.

این قسمتی از تجربه شخصی من در دوران بازداشت در ایران بود. و اطلاع دارم که از آن زمان تا کنون وضعیت بسیار وخیم و وخیم تر شده است.

با تشکر از توجه شما!