فرزانه به جاودانگان پيوست

بلند می شویم و راه می افتیم!

 

استاد بزرگمان، آن پیر سرخ چهره ی سراسر متانت و ادب مان، آن فرزند دو انقلاب بزرگ آذربایجانمان، آن اسطوره ی ایستادگی به پای زبان مادری و ادب سرچشمه گرفته از مادران دردمند مان، آن رسول خردمند خوش سخن کمر به خدمت ادب بومی بسته مان، آن باز گشاینده قفل زبان ترکی آذربایجانی مان، آن ادامه دهنده ی راه ستار و شیخ محمد و تقی رفعت و سید جعفرمان، آن فرزانه ی فرزانه تر از هر فرزانه مان، آن از دامن فقر مادی برخاسته، تاج زبان مادری بر سر گذاشته مان، به جاودانگی و جاودانه گان پیوست.

این ماتم بر قلب یک ملت فرود آمده است. سراسر آذربایجان، بقیه ی آذربایجانی ها در هر کجای دنیا به ماتم نشسته اند. قلم به خون خود زد و نوشت. در برابر زور وستم خود کامگان خم به ابرو نیاورد اما دست به سینه در برابر زبان بچه و مادر کوچه و بازار ایستاد. مردی با تواضعی غبطه انگیز، دانشمندی با سخاوتی پایان ناپذیر. استاد بهرنگی، ساعدی و من و ده ها فرزند به ماتم زبان مادری نشسته. برادری بزرگ که آذربایجان به سایه ی نامش فخر می کند.

استاد فرزانه، مادر و پدر یک زبان هر دو.

 

در برابر نامش سر فرود می آوریم. قلب هایمان را در کنار قلب بزرگ او به خاک می سپاریم. از او نیرو می گیریم. بار رسالتش را به دوش می نشانیم و راه می افتیم. ملتی از فرزانه ها می سازیم. صورت گلگونش را می بوسیم. با او وداع نمی کنیم. پشت سرش راه می افتیم. با الفبای آزادگی او بر لب. خاستگاهش فقر بود. هنگام مرگ ثروتی بنام یک ملت داشت . صورت گلگونش را دوباره می بوسیم. بلند می شویم و راه می افتیم.

 

رضا براهنی 19 ژانویه 2006